درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی زندگی من ،به عشقشون نفس میکشم بهترینهای زندگیم هستند
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم . روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم
برای همراهان بیماران ، تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من همین است .
لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره و محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراموش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخش از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
چهارشنبه 11 مهر 1397 :: نویسنده : مریم        

شنبه شب به خاطر خبری که توی  پست  رمز دار  نوشتم دیگه حال روزمون حسابی به هم ریخت به حدی که عمه عفت و مینا دختر  عمه ام موندن خونه که حداقل با شنیدن این خبر کنار همدیگه باشیم حتی روزهای قبلش هم خواب و خوراک نداشتیم ولی دیگه شنبه شب که نتیجه آزمایش اون عزیز امد دیگه حسابی آشفته شدیم 
من اون شب شاید کمتر از دوساعت خوابیدم روزهای قبلش هم  همینطور 
به هرحال  خبر  پر التهابی بود و حقیقا به شدت نگرانشون بودم 
من یکشنبه باید از ساعت دوازده میرفتم محل کارم تا ساعت شش بعدازظهر 
درسته شب قبل بی خوابی کشیدم ، تالم خبر و پذیرشش ، در وجودم اثر گذاشته بود ، درسته که شاید حوصله رفتن سر کار و نداشتم و دهها دلیل دیگه که شاید اون روز در اون شرابط  رفتن سرکار و دادن خدمات مشاوره برای من کار شاقی بود 
اما من   برای موضوع کارم  یک تعهدات و مسولیت های تعریف کردم 
اینکه اگر تعهد حضور برای یک روز  میدم در هر شرایطی وظیفه دارم خودم را در ساعت مشخص و معین سر کارم برسونم 
و اینقدر تمرین کردم که مسائل شخصی و اتفاقات پیش بینی نشده که برام پیش میاد هر چند ناگوار باشه در کیفیت کارم تاثیر نگذاره 
شاید وقتی فقط شیمی درمانی میکردم مقداری رنگ پریدگی چهره  و ضعف را در صورتم داشتم که در کنترل من نبود  اونم اینقدر خودم جمع و جور مرتب میکردم محال بود کسی باور کنه  که من شیمی درمانی میشم
عقیده دارم اون کسی که میاد خدمات میگیره هزینه میکنه میخواد نتیجه خوب بگیره و من اخلاقاً مسولم تمام حواشی مزاحم که میتونه تو کارم تاثیر بزاره   حتی اینکه برای خودم سخت باشه خودم موظف کنم هر آنچه که باید به عنوان یک روانشناس  قابل باشه را، اجرا کنم 
توی اتاق در تایمی که با مراجع هستی علاوه بر رعایت دهها اصول حرفه ای باید ،  بادقت و تمرکز شش دانگ حواست به گفته های مراجع باشه حتی یک ثانیه از نظر فکری از فضای مشاوره خارج نشی و با چشمانت و نگاهت حتی در بی کلامی این حس را به مراجع بدی که من دارم عمیق دقیق به گفته های تو گوش میدم این کار توان و انرژی زیادی میطلبه 
تازه در این شغل اکثر روزها شنونده دردها و رنج های عمیق مراجع هستی که بعضی از سرگذشت ها اینقدر تلخ است که هرکسی تاب شنیدنش را نداره  اون مراجع از اتاقت میره ممکنه مراجع تایم بعدی  گفته هاش دردناک تر باشه 
زخم ها و حرفهای که  شاید بعد از خودش  ، شما دومین  نفری باشید میشنوید .
تو  به عنوان مشاور در زندگیت هر عذری داشته باشی باید اونجا شیک و مرتب و اصول حرفه ای کارت را رعایت کنی و با نهایت انرژی پذیرای مراجع باشی 
میخوام بگم هرگز کار ساده ای نیست و خیلی ها را از نزدیک میشناسم امدن تو این کار و واقعیت کار را دیدن نتونستند و خیلی زود بوسیدن و گذاشتند کنار
همیشه گفتم در هر کاری ادم توانمند ، عاشق متعهد به کار در اون تخصص داریم و مقابلش هم ادمهای که کار نابلد ، نا توان ، سردرگم و.... داریم 
روانشناسی جدا از این صحبت نیست شاید شهامت میخواد گفتن این حرف ولی به واقعیت حتی ادمهای کارنابلد روانشناس و اینکه به جای اصل موضوع  به  خاطر حواشی این رشته ورود کردند در مقابل روانشناسان خوب و متعهد مقدارشون بیشتره  ولی باز این دلیل نمیشه چون تجربه خوشایندی از یک درمانگر نداشتیم بیایم اینو به کل روانشناسها تعمیم بدیم خب به جای تعمیم دادن تو انتخاب روانشناست دقت میکردی که این حس نداشته باشی حالا که اینو متوجه شدی به عنوان تجربه در انتخابهای بعدی ازش بهره بگیر
من خودم به شخصه سعی میکنم چون به کارم عشق دارم و واقعا کارم خیلی دوست دارم این کار را درست انجام بدم قطعا از ابتدا تا به الان تو کارم ضعف های داشتم و حتما باز خواهم داشت ولی اینو میدونم که خیلی عالی تو این سالها روند پیشرفتی داشتم یعنی در  ایرادهام در جا نزدم و افت عملکرد نداشتم  چون  به سادگی از ضعف ها نمیگذرم سعی میکنم حتما در پس رفع و نقطه قوتش  را پیدا کنم 
 رعایت و پایبندی به اخلاقیات درسته که از ارکان و مهمترین بخش کار ماست اما من سوا از کار  روانشناسی متعهد بودن به اخلاقیات جزیی از بایدهای من در زندگی ، در هر موقعیت و شرایطی هست اصلا جزیی از روتین زندگی منه  حالا که  در کارم این اصل مهمه قطعا با دقت بیشتری بهش توجه میکنم  رعایتشون برای خودم حس بهتری داره نه اینکه تو یک اجبار و ترس از توبیخ این کار را میکنم  در واقع انتخاب منه
ما که اتفاقات شخصی را پیش بینی نمیکنم از قبل به مراجع ها منشی ها با هماهنگی  برای هفته آینده یا هفته بعدش وقت میدن بعد اصولا یک روز قبل یا صبحی که ظهرش قرار به کلینیک مراجع کنند باهاشون تماس میگیرند و وقتشون یاداوری میکنند در مواردی که مراجع ثابت میشه و می بینند خودش مقید به حضور و عدم حضورش است فاصله ویزیت ها کوتاه باشه حالا ممکنه دیگه برای یادواری وقت با اون  تماس نگیرند 
خلاصه تو این سه ماه اخیر  دو تا مراجع  ثابت برای روز یکشنبه  دارم که دارند جلساتشون میان هر جلسه یک ساعت است از یک تا سه وقت مال این دو مراجع است 
دو هفته قبل منشی به من گفت یک اقایی به نام فلان اقا مراجع جدیر هستند با شما وقت میخوان من گفتم شما اصولا یکشنبه و و چهارشنبه و پنج شنبه هستید ولی ایشون یک روز دیگه را گفتند میتونند بیان گفتم یکشنبه ساعت سه بیان گفتند اگر ممکنه شش باشه
گفتم نمیشه خیلی اصرار کردند  در ضمن برای دو هفته دیگه هم وقت میخوان  
منشی گفت : گفتم به شما بگم چی بهشون بگم 
گفتم اخه من سه ساعت معطل بمونم بعد مراجع هام  در کلینیک منطقی نیست 
در نهایت گفتم بهش بگید برای همکاری با شما من قبول کردم پنج ببینم دیگه دیر از اون برام مقدور نیست همینجوری هم دو ساعت باید تو کلینیک بشینم
حالا فکر کنید  که اتفاقی که توی پست رمز دار  گفتم  ،  فکرش هم نمیکردم  پیش بیاد 
با اون وضعیت رفتم سرکار تا رسیدم منشی گفت با اقای فلانی هم ده دقیقه پیش تماس گرفتم گفت  حتما میاد ...
من به خودم اجازه ندادم به منشی بگم وقتش کنسل کن چون باورم اینه که اون ادم برنامه ریزی خودش برای این تایم داشته ومن باید حقوقش رعایت کنم اگر هم حاضر شدم برای ویزیتش ما بین مراجع ها معطل بشم خودم تصمیم گرفتم ( این همون تعهد است به جرات میگم اینقدر بی خوابی کشیده بودم و شرایط آسوده نبود هر کی جای من بود نه تنها وقت این آقا  کل ان روز کنسل میکرد) 
خلاصه به هر زحمتی بود که بتونم با کیفیت خوب جلسه مشاورم تمام کنم اون دوتا وقت را به سلامتی پشت سر گذاشتم 
مراجع  دوم رفت یک راست از نگرانی فقط تماس گرفتم ببینم جواب  آزمایش  اون عزیر چی شد امد یا نه یه حالی بودم نصیب نکنه  
بعد دیدم خبری هنوز نیست به خودم امدم دیدم وای اصلا غذا نخوردم چقدر ضعف دارم  دستهام‌ از دشت ضعف میلرزه 
خلاصه یک چیز کوچولو خوردم به اندازه دو لقمه شاید کمتر چون سیستم به هم ریخته بود و کلا اوضاع خوبی نداشتم دچار حالت تهوع شدم خیلی معذرت میخوام تو دستشویی محل کار دلم‌ زیر و رو شد بالا اوردم  حالا از طرفی حالم بد دارم میمیرم از طرفی معذبم صدای بالا اوردنم توی  محل کار بپیجه بقیه را اذیت کنه 
امدم بیرون فقط گفتم ،  برام لطفا سالن بالا را باز کنید میخوام از سرویس بهداشتی بالا که الان کسی نیست  استفاده کنم  رفتم بالا اونجا هم کلی حالم بد شد یعنی دو لقمه منو کشت نه اینکه فکر کنید غذا مشکل داشته شرایط بی خوابی و استرس اون موضوع این بلا را سرم اورد 
یکم که دیگه مطمئن شدم دیگه  چیزی برای بالا اوردن ندارم دست و صورتم تمیز شستم یکم ارایش کردم که مراجع برسه تو اون وضعیت نباشم
ولی باز به خودم اجازه ندادم بگم حالم بد هست و  زنگ بزنید کنسل کنید یعنی یک میلیون هم حق مشاوره میداد ارزش موندن نداشت اما اون تعهدی که ازش گفتم مانع این میشد که بگم وقت کنسل کنند به خودم میگفتم خب شاید راهش دور باشه اون راه افتاده باشه و خیلی دلایل دیگه مانع از این شد که بگم لغو کنند 
 درسته  دیگه بالا نمی وردم ولی سیستم گوارشم به هم ریخته بودم ، سرم گیج میرفت
منشی و مهمان دار کلینیک برام چای و اب و عرق نعنا اوردنو 
میگفتن چی بدیم حالت بهتر بشه 
میگفتم هیچ کدوم از اینها را نباید بخورم چون بدتر میشم فقط یکم نفس عمیق بکشم بشینم روی صندلی بهتر میشم 
خلاصه  ساعت ، سه تا چهار  رد شد چهار تا پنج رسید  انگار بیست ساعت به خاطر حالم بر من گذشت 
یعنی دو ساعت کامل سپری شد پنج که باید مراجع  میومد خبری نشد تا پنج و نیم مراجع نیومد نه خبری ، نه تماسی که بگه چی شده 
به منشی گفتم من به خاطر اصرارهای که گفتی ، برای گرفتن وقت داشت و نمی تونست بیاد دوساعت زمانم تو این شرایط خاصم  به خاطر اون در نظر گرفتم راستش دیگه بیشتر از پنج ونیم نمی تونم بیاستم 
نمیشه که هر کی هر وقت دلش خواست بیاد 
اگر هم رسید بگید رفت اعتراض کرد بگید با  گوشیتون تماس میگرفتید و اطلاع میدادین  بیشتر از این تایم نمیشد منتظر شما بمونه 
مراجع های مسولیت پذیر اگر تو ترافیک گیر کنند بیش از ده دقیقه بشه از تو مسیر هم شده  اطلاع میدن 
یک بار ، دوبار دیر برسن ما باهاشون راه میایم ولی بعدش باید هزینه دیر کردشون پرداخت کنند  
چون اون ساعت و اون تایم برای اونها در نظر گرفته شده این قوانین مدیریت  اونجا گذاشته  ،که درست هم است 
بعد کلینیک خیریه نیست کلی هزینه اجاره و هزار خدمات دیگه داره قرار باشه مراجع ها با زمانها اینطوری کنند که دیگه باید درشو تخته کرد 
اصلا رفت و امد به موقع و خوش قولی ، بدقولیش نظم و بی نظمیش  خودش یک شناخت ابتدایی  در مورد مراجع به ما میده 
خلاصه از کلینیک خارج شدم حس خوبی از این بی مسولیتی نداشتم 
از طرفی شرایط و حال بدم از طرفی این همه باربد تو خونه بی دلیل تنها بود حس بدم دو چندان میکرد چون من یک ساعت مورد بدقولی نبودم بلکه سه ساعت بود 
تو ماشین نشستم با حال خسته گفتم سید خندان چون باید از زیر پل  پیاده میومدم تا مرکز خرید اندیشه که تو میدان پالیزیه چند خرید واجب برای باربد از قبل گفته بود انجام میدادم 
تو ماشین گفتم که عجب ادمیه چقدر بی مسولیت و چه راحت با خودش فکر نکرده که با این کارش چقدر موجب دردسر و خستگی من شده  یعنی یک تماس تلفن چقدر زحمت داشت که بگه فلان کار پیش امده نمیتونم بیام که من اینهمه تو کلینیک معطل نشم 
گفتم درسته از شرایط شخصی من خبر نداشت ولی اگاهانه میدونست من سه ساعتم به خاطر اون  گذاشتم  که یک ساعت مشاوره بگیره 
یعنی اینقدر هدر دادن تایم ادمها براش اسونه 
بعد با خودم گفتم بعضی ادمها ، چگونه اینقدر بی تعهد و وجدان زندگی میکنند مگه میشه 
یادم امد که کلا توی مدت کاریم اندازه انگشت های یک دست بودند  کسانی بودند راحت وقت گرفتند گفتند میایم راحت نیومدن  چون خاطرش تو ذهنم پررنگه به این دلیل است من در ابتدای کارم تا شناخته بشم برای یک مراجع هم میرفتم
بعد فکر کنید  چقدر وقت بزار اماده شو تو ترافیک برس کلینیک بعد مراجعه ای که گفته بود میام نمیومد 
البته میگم موردهای کمی اینطوری شد اصلا من برام این حرکت قابل درک نیست مگر میشه اینقدر ادم بی اخلاق باشه یکی را اینگونه  سرکار بزاره  یعنی الکی یک نصف روزم بی جهت به هدر  میرفت 
خلاصه در ماشین که تو مسیر خیلی از حرکتش عصبانی بودم تا شش که رسیدم به سیدخندان به منشی زنگ زدم گفتم امد گفت نه نیومد تلفنشم بعد شما سه بار گرفتم که بگم رفتین برنداشت گفتم نیاد شما نباشید درسته خودش مقصره و بعد تایمش امده ولی چه میدونم منطقی نباشه اینجا سر و صدا کنه
خب راست میگفت قشنگ الان حواشی و سختی کار ما  را تا حدی درک میکنید  و متوجه میشید چقدر ادمها پیچیده هستند و با یک کار ساده زندگی را سخت میکنند 
بعد که داشتم پیاده میرفتم گفتم البته من نباید قضاوت کنم چون هرچی بگم ممکنه قضاوت بشه من چه میدونم شاید یک حادثه بدی براش رخ داده اصلا شاید خدای نکرده تصادف کرده در بدترین حالت دور جونش مرده خب من روا نیست تو ذهنم براش حکم بدم  باید فعلا صبر کنم شاید خودش دلیل نیومدنش اطلاع بده 
حتی اگر رفتارش عمدی بوده به خاطر بی مسولیتی و بی وجدانیش با این قضیه میلی رفتار کرده یا ان در لحظه تصمیم گرفته نیاد خب  استاد گفت هر کی حقی را از کسی در این دنیا ضایع کنه حتما تنبیه میشه و ادمی که حقش ضایع شده جایی دیگه حق پایمال شده اش جبران میشه پس بهتره دیگه بیشتر از این در ذهنم بهش نپردازم 
خودم رها کردم خرید باربد انجام دادم واقعا له و خسته رسیدم خونه وقتی باربد در را باز کرد دیدم رفته سراغ کمد توی جعبه ابزار نمیدونم چه کاری داشته  چکش افتاده روی پاش یکی از انگشتهاش داغون کرده کلی خون امده بود
وای با اون حالم اصلا تحمل دیدن دیگه این صحنه را نداشتم  دلم ضعف رفت به زور جلوی گریمو گرفتم 
باربد چهره منو دید فهمید حالم بد شد  هی تند تند انگشتش تکون میداد مامی نگران نباش فقط خون امده یکم کوفته شده چیزی نیست 
باز عصبانی شدم از دست مراجعه گفتم اخه تو امروز چقدر  بشر کارت  زشت بود چقدر به حال من  و بچم ضرر زدی با این سر کار گذاشتنت 
اگر من خونه بودم شاید این اتفاق نمی افتاد
خلاصه 
 فرداش ، صبح که باربد فرستادم مدرسه در حین انجام کارهام دیدم چقدر هنوز  از اتفاق دیروز مکدرم و لجم درامده شاید از طرف بعضی از  شماها  قضاوت بشم که حالا مگه چی شده اسمون به زمین نیومده چقدر حساسی و این حرفها 
اگر این ها هم بگید قبول ولی قطعا کسی که  اخلاق مسولیت پذیریش بالاست و همیشه متعهد است هرگز این قضاوت در مورد واکنش من نمیکنه چون ادمی که همیشه  متعهد هست خیلی بی قید و بی نظمی رفتاری دیگران روی اعصابشه  و چون خودش بارها برای این حس وظیفه از خودش و خانواده اش گذشته نمیتونه قبول کنه اینقدر راحت یکی همچین حرکت زشتی را بزنه 
حداقل اندکی انصاف تو وجودش نباشه بگه خب این ادم با اصرارهای من حاضر شد دو ساعت تایم بی مصرف تو کلینیک بگذرونه و منو قبول کرد
یکی از هدف های نوشتن این پستم هشدار برای حس مسولیت و پایبندی به رعایت اخلاقیات است که امیدوارم موجب دقت بشه 
خلاصه من یکی از  اخلاق های خوبی  که در زندگیم دارم  اینه که اگر ناراحتی یا چالشی از کسی داشته باشم بی شک باهاش درمیون میزارم به جای اینکه در  ذهنم شروع جنگ و جدال یک طرفه ، نشخوار فکر ، و از همه مهمتر قضاوت کنم  با گفتنش هم بار خودمو و هم طرف مقابلم کم میکنیم حالا بسته به درک و شعور طرف مقابل موضوع را مطرح میکنم حتی اگر اونم منظورم نفهمه مهم اینه که با این کار خودمو سبک کردم ( و بگم یکی از رفتارهای عرفانی به حساب میاد چون عرفان به شدت مخالف دوگانگی است وقتی تو مباحث تاکید استاد شنیدم خوشحال بودم که من همیشه  خدا راشکر اینو رعایت کردم) 
شما را حتما به این کار دعوت میکنم فایده ه اش بی نهایت  زیاده
اینم چون مراجع بود دو به شک از این بابت تماس ب بود 
اخرش دیدم فایده نداره باید باهاش تماس بگیرم یا اتفاقی براش افتاده که پیگیری من با ارزش است یا اینکه همون بی مسولیتی آقا بوده که باز هشدار و انتقاد من میتونه تلنگری باشه براش 
با نگفتن  و سکوت من این ادم ممکنه بارها و بارها رفتارش تکرار کنه شاید موجب دقت بشه یا نشه مهم اینه من کار درست خودم انجام میدم 
خلاصه تصمیم  گرفتم تماس بگیرم 
تماس گرفتم با دفتر از  منشی شماره تماسش گرفتم 
اگر از کلینیک  زنگ میزدم جواب نمیداد چون دیروز هر چی منشی زنگ زده بود جواب نداده بود همین ظنم بیشتر میکرد که یهو حس کرد حال نداره بیاد و بی قید از هرچیز نیومده  
با شماره خودم تماس گرفتم برداشت 
خودمو معرفی کردم گفتم فلانی هستم از مرکز فلان 
سری هول کرد به  اته ، پته افتاد گفت من از شما قبل از صحبتتون عذر خواهیرکنم دیروز کمرم درد گرفت  نشد  دیگه بیام
(فهمیدم بله حدسم درست بود یهو حال امدن نداشته نیومده حالا هزار دلیل هم میخواد برای نیومدنش بگه )
گفتم اتفاقا برای همین مورد تماس گرفتم اول که خدا را شکر  که سلامتین چون من گفتم بعیده یک کسی بخواد اینقدر غیر مسول باشه مگر اینکه اتفاقی افتاده باشه رفته باشه تو کما که دیگه خبری نداده ...
خب من درکنار اینکه از سلامت و کما نبودن خوشحالم ، ولی باید بگم آقا فلانی من به شخصه تماس گرفتم که با واسطه منشی با شما صحبت نکنم و بگم حرکت دیروزتون صحیح نبود 
بعد گفت درست میگیر درست میگید ولی من کمرم  درد گرفت 
گفتم بلا به دورتون ولی اجازه بدین من صحبت کنم بعد شما حرف بزنید  ببینید تصور خیلی ها از روانشناس اینه طرف بی غم بی دردسر همش در حال ارامش دایمی و دل به نشاط زندگی میکنه
اقای من کارم خیلی دوست دارم بهش متعهدم ولی ایا با خودتون فکر کردین دیروز سه ساعت وقت منو هدر دادین چقدر ضرر به زدین هر کس مشغله های شخصی خودش داره 
هیج وقت  من مسائل شخصیم به مراجع منتقل نمیکنم ولی جهت اطلاعتون که دفعه بعد عدم حضورتون برای هر جا وقت گرفتید اطلاع بدین بگم 
من دیروز خبر ناگواری به گوشم رسیده بود 
حال جسمانیم بد بود 
پسرم تو خونه تنها بود عدم حضور طولانیم  باعث شد که پاش زخمی بشه 
و موارد های  دیگه  داشتم 
ولی من  وقت شما را کنسل نکردم چون متعهد بودم از قبل گفتم 
درسته اینها مسائل شخصی من است و مدیریتش با منه فقط خواستم بگم زمانی که ما فکر میکنیم فقط برای راحتی خودمون دیگران نادیده بگیریم حقوق انسانیشون را زیر پا گذاشتم 
کمرتون درد گرفت من حرفتون قبول میکنم ولی مورد قبول من برای این نیست که با تلفن هم اطلاع ندین الان مسئله من عدم حضورتون نبوده عدم خبرتون بوده 
گفتم تازه اتاق کلینیک برای شما اون ساعت رزرو  شده بود بالاخره  ، مسول هزینه،  هم اخلاقا برای تایم خودتون هستد البته اجباری نیست اخلاقی مسولید 
بعد کلی عذر خواهی کرد و تشکر از اینکه به من گفتید من خوشم امده شما ایراد منو گفتید 
من هزینه اون جلسه را هم حتما میدم 
من امروز میشه بیام مطب  
(قشنگ کمر درد بهانه الکی بود ) 
گفتم خیر من امروز و فردا نیستم چهارشنبه هستم که به کلینیک گفتم شما را دیگه پذیرش نکنتد خلاصه کلی عذرخواهی و حق باشماست گفت  فرصت جبران به من بدین 
دیدم بالاخره داره این همه عذر خواهی میکنه بیشتر از این صحیح نیست سخت بگیرم گفتم باشه من میگم به شما وقت بدن ولی باز هم عرض میکنم اگر تغییری توی امدنتون حاصل شد موظف هستید جهت اعتبار و احترام به خودتون ،  عدم حضورتون اطلاع بدین 
اقای فلانی من تماس گرفتم  با وجود که فکر میکردم شما را دیگه پذیرش نمیکنم ولی باز هم به عنوان یک روانشناس خودم مسول دونستم بی چشمدات این ضعف شما را بهتون تذکر بدم و بگم اگر بهش دقت نکنید به خیلی از روابط هاتون اسیب میزنه 
خلاصه تشکر کرد گفت خوب شد گفتین چند تا مورد دیگه در مورد خودش گفت که جهت رازداری و حریم خصوصیش دیگه اشاره نمیکنم 
امروز امد مرکز قبل داخل امدن هم هزینه جلسه قبلش به منشی  داد ه بود  و هم هزینه این جلسشو باز امد داخل شروع به عذر خواهی کردن کرد که شرمندم این حرفها 
گفتم من دیگه فراموشش کردم مهم این بود که شما اینقدر منعطف بودین این انتقاد و ایرادتون را قبول کردین و هزینه و تاوانش را هم پرداخت کردین من مطمئنم  با شما کار درمان شروع نکرده یک اتفاق خوب افتاد و شما متوجه شدین چقدر تعهد و مسول بودن در رابطه مهم و پر اهمیته و عدم رعایتش میتونه چقدر شخصیت خودمون را زیر سوال ببره و از اعتبارمون کاهش بده و چقدر برای طرف مقابل دردسر ایجاد کنه 
ما مسولیم  در هرجا که تایم کسی را برای خودمون میگیرم مثل پزشک ، روانشناس ، وکیل و... مسولانه اطلاع بدیم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مهر 1397 02:54 ب.ظ
والا
یکشنبه 15 مهر 1397 02:52 ب.ظ
نه خداییش گفتم. حداقل امیدم به اینه صادقانه به ضعفم اقرار می کنم. ایشاا.. بقیه مراحل رو هم طی کنم
مریم عزیزمی
یکشنبه 15 مهر 1397 11:01 ق.ظ
مریم جون بزرگترین پیامی که از این‌پستت گرفتم رفتار خودت بود. و می دونم برای اینکه آدم برسه به این‌جا که یک اتفاق و رفتار بد رو تبدیل به یک شروع خوب بکنه با اینکه خودش از اون رفتار رنجیده ولی بجای هی حرص خوردن و سر بقیه خالی کردن و پیامدهای روتین دیگه بیاد و انقدر حرفه ای با طرف رودر رو بشه طوری که اون فرد برای جبران رفتارش اقدام کنه خیلی راه طولانی باید رفته باشه آدم. خیلیه بخدا. من که بین خودم و چنین جایگاهی فاصله زیادی می بینم واقعا بهت غبطه خوردم. عاشقتم
مریم عزیزکم چه حرفیه شما به این متعهدی با مسولیتی پس فکر کردی چطوری دل به دلت دادم
شنبه 14 مهر 1397 10:03 ب.ظ
عجبا کمرم درد گرفته بود نتونستم بیام,خب دست و زبانت که سالم بود خبر بدی!
مریم یکی از مواردی که منم خیلی بهم میریزه همین بدقولی هست.انقد سختمه یکی بهم یه قولی بده یه حرفی بزنه و بعد بهش عمل نکنه.یا قرار گذاشته باشه و دیر بیاد.چون خودم خیلی خیلی تلاش میکنم خوش قول باشم و به حرف و قولی که دادم هرجور شده عمل کنم.
استرس و فشار عصبی منو هم دچار تهوع و معده درد میکنه...میفهمم چقدر اذیت شوی.
منم سعی میکنم با وجود اینکه ذاتا خودم حواسم هست اما نکاتی که گفتی رو بازم بخونم و همیشه حواسم جمع کنم حقوق دیگران رو زیر پا نذارم
مریم پس تو هم مثل من از بدقولی بدت میاد
جمعه 13 مهر 1397 08:16 ب.ظ
آخ آخ مریم جون من آی دلم میخاد برا یه بارم که شده اینجور ادما رو بزنم
مریم چه بانمکی واقعا درست گفتی
جمعه 13 مهر 1397 08:07 ب.ظ
بازم خدارو شکر این اقا مسیولیت اشتباهشونو پدیرفتن و چقدر قشنگ که شما بهشون فرصت جبران دادین. چقدر این طرز رفتار بهتون میاد
مریم ممنونم سحر جان
جمعه 13 مهر 1397 02:46 ب.ظ
سلام منم به شدت موافقم، مسئولیت پذیری شما عالیه، ازتون خیلی یاد می گیرم، البته خودم هم بشدت اهمیت می دم
مریم موفق باشی سعیده جون
جمعه 13 مهر 1397 07:45 ق.ظ
ممنون از تذکرایی که بهش اشاره کردین شاید بعضی از ما ایرانیا تو رفتارهای اشتباهمون نیاز به یک تلنگر داریم تا خودمونو درست کنیم ولی طرف متضرر مثل شما شهامت گوشزد کردن مسئله رو به فرد خاطی نداشته باشه البته شما بعلت شغلتون دانش برخورد با این مسائل رو بهتر از بقیه دارین ولی وبلاگ شما سراسر از مطالبیه که نشون میده این موضوع در شما نهادینه شده
سعادتی بود برای من که با وبلاگتون آشنا شدم
مریم بزگوارید دوست مهربان خوشحالم مفید واقعدمیشه
پنجشنبه 12 مهر 1397 04:54 ب.ظ
وااااااااااااای مریم جوون عاشقتم چقدر عالی و خوب این آقا متنبه شد مطمئنم مشاوره عالی شما خیلی براش کمک کننده خواهد بود
مریم
پنجشنبه 12 مهر 1397 04:13 ب.ظ
وای که من عاشق این پست شدم
عاشق پیگیریه شما، مسئولیت پذیریتون، منعطف بودنتون
نکات آموزنده توی این پست موج میزد
و درآخر اون تماس شما با مراجع، قبول کردن اشتباهش، حتی سعی برای جبرانش، اوج پست بود
ممنونم
مریم
پنجشنبه 12 مهر 1397 02:45 ب.ظ
دقیقا...منم خیلی از بدقولی بدم میاد بازم خوبه که اون اقا متوجه اشتباه خودش شده بعضیا که کلا تعطیلن و تازه طلبکارم میشن...یرخوردت واقعا عالی بود مریم حون..برات ارزوی موفقیت دارم...خوش بحال مراجعان شما...
مریم
اسم شما ؟؟
پنجشنبه 12 مهر 1397 02:40 ب.ظ
وای امان از این آدما.ممنون كه بهش گفتید و مطمئنا با بقیه این بازی رو تكرار نمیكنه.البته انسان فهمیده ای هم بود كه پذیرفت.بلا ازتون دور باشه.خدا این روزای سخت رو زودتر تموم كنه.تنتون سلامت
مریم تو وکیلی میدونم تجربه امثال این ادمها را داری
پنجشنبه 12 مهر 1397 11:55 ق.ظ
تو عالی هست مریم جان واقعا میگم ادمی به مسئولیت پذیری و منظم بودنت ندیدم.مریم جان اگه وقت داشتی و برات مقدور بود یه کم بیشتر راجع به انتقال ناراحتیمون به طرف مقابل بگو. اینکه چه جوری بگیم که باعث کدورت و کینه نشه. و خیلی خیلی ممنون هستم بابت نکته هایی که تو وبلاگ بهش اشاره میکنی. دقیقا شبیه یه کلاس روانشناسی رایگان هست. ایشالا بازخورد این کار خوب رو تو زندگیت ببینی.
مریم تشکر از مرام و معرفتت
پنجشنبه 12 مهر 1397 10:45 ق.ظ
آخه چقدر تو خوبی گل بانو و من چقدر نادیده دوستت دارم دوست مجازی...چقدر خوبه اگه همه سعی کنیم فهیم باشیم...
مریم عزیزمی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.