درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی زندگی من ،به عشقشون نفس میکشم بهترینهای زندگیم هستند
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم . روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم
برای همراهان بیماران ، تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من همین است .
لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره و محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراموش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخش از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
یکشنبه 18 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم        

سلام به روی ماه تک تک شما مهربونها  امیدوارم آرامش تو عمق دلتون باشه 
چند روزی تهران نبودم امکان نوشتن برام میسر نبود . اگر موجب نگرانی شدم پوزش میخوام عذرم بپذیرید 
خیلی پیام از تون دریافت کردم که پیگر حالم بودین در مقابل محبتتون تعظیم میکنم و میگم بودنتون قدردانم .
همین الان که مینویسم ساعت دو نیمه شبه اینقدر کار داشتم تنها وقتی که گیر اوردم الان بود خسته بودم ولی مهر شما موجب شد که هر طور هست بنویسم بیش از این شما را نگران عدم حضورم نکنم 
خلاصه بریم سر اصل مطلب 
 احساس کردم به علت عدم حضور حسن از سر و حالی باربد یک مقداری  کاسته شده  
و هنوز روزهای اول رفتن پدرش است و هر روز اخر شب  روزهای کاسته شدن را میشماره خب معلوم تا باباش به سلامتی بخواد بیاد روزهای زیادی مونده اینجوری ذهنش درگیره واقعا عاجز میشه تو فکر بودم یک تنوع اساسی ایجاد کنم که یکم این جریان درگیری فکری نبودن پدرش را ،در ذهنش تقلیل  بدم 
که یک دفعه  عمه عشرتم که ساکن شهر شیراز است  بی اطلاع از این موضوع از ما  دعوت کرد با ، باربد بریم شیراز 
اولش سختم بود بدون حسن سفر کنم ولی عمه عشرت حسابی اصرار و تشویق کرد که بریم پیششون 
دو عامل حسابی انگیزه این سفر شد 
اول اینکه عمه عشرت دوتا پسر دوقلوی مودب و دوست داشتنی به اسم کیان و کسری داره دقیقا هم سن باربد هستند و این سه تا ، هر وقت همدیگر را میبینند کلی بهشون خوش میگذره چون خیلی باهم تفاهم دارند هر سه حد و مرزهاشون  را رعایت میکنند لذا بدون ذره ای تنش با هم خوش میگذرونند برای باربد بهترین تنوعی که میشد بود میدونستم خیلی بهش خوش میگذره
دوم اینکه من امسال مخصوصا این اواخر به شدت دلم طلب و سفر شیراز را داشت به حسن میگفتم اگر قرار به سفر باشه دلم میخواد شیراز بریم 
خلاصه این دوتا عامل منو وسوسه کرد که در یک روز خودم سرپا و جمع وجور کردم  ، بلیط برای فرداش  خریدم چمدان بستم کارهای که باید انجام میشد،انجام دادم از ظهر تا عصر سر کار رفتم امدم خونه را مرتب کردم .، چون معتقدم ادم از سفر برمیگرده باید خونش مرتب مثل دسته گل باشه ، خسته از  مسیر برمیگرده ، لذت سفر با خونه قشنگ و تمیز تکمیل میشه  این عادت همیشگی منه و خیلی هم وقتی میرسم خوته میچسبه 
خلاصه کار اخرم آبیاری حسابی گلدانها و دادن غذا به ماهی های خوشکلم بود  بعدش هم انجام یک سری کارهای جانبی  در نهایت   اسنپ گرفتیم پیش به سوی پایانه بیهقی که مادر و پسری با اتوبوس مسافر شیراز بشیم
گزینه هواپیما واقعا به علت گرون شدن اساسی  بلیطها  و عدم امنیت جانی شرایط پرواز انتخابم نبود 
گزینه اتوبوس هم سختم بود چون سالیان سال بود سوار اتوبوس نشده بودم . متاسفانه من  بد ماشین هستم . به هر حال اینقدر عوض شدن حال و هوای باربد برام اهمیت داشت گفتم تحمل میکنم و سختی سفر به جون میخرم . 
با وجود اینکه تجربه سفر با اتوبوس را خیلی سال نداشتم اما یک پتوی دو نفره را توی یک ساک گذاشتم ، یک ساندویچ خوشمزه برای شب باربد درست کردم با مقداری تنقلات ، برای صبحانه اش بسکویت موردعلاقشو گذاشتم  یک بطری اب خانواده گذاشنم تو یخچال یخ زد این امکانات سفر را برامون آسوده تر کرد 
مخصوصا پتو چون بعضی مسافرها از کولر ماشین یخ کرده بودند و من پسری زیر پتو دمای مطبوعی داشتم هر وقت اب میخواستیم اب یخ کنارمون بود . نمیخواست بلند بشیم 
یکی از قرص های مسکنم که مقداری خواب اور هست را   هم به خاطر پیشگیری از دردهای بدنی خوردم خلاصه شکر خدا خیلی راحت سفرمون گذشت . 
نمیدونم شاید همون صحبت  زندگی را سخت نگیر تا بهت  سخت نگذره شد 
اولش حس میکردم شاید سخته و با نبودن حسن این سفر سخت بگذره یا امکان پذیر نباشه ولی به خودم گفتم از پسش برمیام این ذهن منه که داره بزرگش میکنه ...و واقعا انجامش ثابت کرد خیلی خوب از پسش برامدم هر کاری بار اول انجامش سخته بعدش که انجامش دادی و دیدی از پسش برامدی  هزار نمونه مشابه اش را با جرات و اعتماد کامل میتونی، دیگه انجام بدی 
همیشه به خودتون بگید کاری که بقیه تونستند حتما منم میتونم 
قشنگی سفرم به رفتارهای مسولانه باربد بود که به خاطر وضعیت سلامتی و جراحی هام به هر زحمتی بود میخواست کل چمدان و کیف هامون خودش حمل کنه با خواهش تمنا که من اذیت نیستم اجازه حمل یک ساک به من داد . توی اتوبوس هرچی میخواستم سری اون اقدام به دراوردن از کیف و جمع و جور کردنش میکرد با وجود اینکه میدونستم دوست داره کنار پنجره بشینه ولی وضعیت،  بدماشینی منو درک کرد و اجازه داد من انتخاب کنم سمت پنجره بشینم 
واقعا زندگی قشنگه وقتی که اعضای یک خانواده حال همدیگر را درمیابند و کسی تو اون ، هسته خانوادگی نمیخواد همه برتری ها و راحتی ها را به خودش اختصاص بده وقتی تو امتیاز میدی به اعضای خانواده ات در جای که تو هم به یک امتیاز و شرایط خاص نیاز داری ،اگر سلامت روان داشته باشند سهم استفاده از امتیاز تو را میدن ... و اینجوری زندگی تو مسیر ارامش به جریان میفته
خلاصه ما  صبح پنج شنبه رسیدیم شیراز عمه و آقای همسرشون امدن استبقبالمون 
به باربد این هشت روز حسابی خوش گذشت سه نفره کلی باهم سرگرم بودند 
نمیدونم چی به هم میگفتند گاهی وقت ها ریسه میرفتند از خنده ، منم عشق میکردم
دو سری دو سانسه با هم رفتند استخر 
دختر عمه ام ، سمر مهربونم  که کلی من از کودکی و مراقبت از این دخمل خاطره دارم الان یه خانم خوشکل شده برای خودش پسرها را یک بار برد سینما مرد هزار چهره حسابی بهشون خوش گذشته بود 
روز پنج شنبه که شبش حرکت داشتیم  به سمت تهران ما بیرون بودیم اون  عصرش پسری ها را برده بود کافی شاپ کلی کیک و نوشیدنی و دسر براشون سفارش داده بود .
بهش گفتم سمر این همه خودم مدتها قانع کردم که قسمتم نبوده دختری داشته باشم و باید زندگی را تو این مدلش بپذیرم 
اما با دیدن شیرینی و خانمی تو بدجور مجدد اون جای خالی دخترک رویاهام تحریک شد... 
خلاصه من خودم  زیاد فرصت نشد شیراز گردی کنم البته  با عمه ام  یک روز بازار وکیل  ، هایپر استارشون ر ، مرکز  خرید سروش رفتم  و   با همسرش یکی دو دفعه با ماشین تو سطح شهر  چرخیدیم 
شیراز فوق العاده شهر قشنگ وزیبایی هست 
چقدر عالی  اینهمه  مراکز خرید داره ، اخه من عاشق مراکز خریدم 
و از همه مهمتر چقدر مردمش خوش برخورد و پر آرامش هستند حداقل مواردی که من باهاشون برخورد داشتم من فکر میکنم بهشون میچسبونند شیرازی حال ندارند شاید به خاطر ریلکسی و آرامشی که دارند  
خلاصه بسی خوشمان آمد به حدی که وسوسه شدم برم شیراز زندگی کنم حسن برگرده از ماموریت قراره در موردش فکر کنیم  
من تغییر و تحول و تنوع را خیلی دوست دارن ولی برای تصمیم های اینگونه فکر و دقت میخواد و البته همت
 از ما فکر و حرکت از خدا یاری و برکت  ... ببینم ان شاالله اگر عمری بود چه خواهد شد
عمه ام و همسرش ناراحت بودند میگفتند نشد جایی بریم یکی از دلایل خونه نشینی این بود که اول که برای من همین جابه جایی حس خوبی داشت خوب حسن نبود اونها لطف داشتند ولی من راحت نبودم بخوام زحمت بدم  بگم اینور و انور بریم 
دوم اینکه عمه دو سال اخیر درگیر درمان کانسر پستان و شیمی درمانی بود و چون کل مسولیت خونه بیشترش با خودش بوده  به  هرحال زحمت و مسولیتش زیاد بوده یک سری کارهای مرتب کردن داخل کابینت ها  و کمدهاش نیاز به خروج و دوباره چیدن داشت
منم یک اخلاقی دارم اگر بخوام بیش از یک روز برم خونه یک نفر بمونم اصلا نمیتونم بشیتم و لم بدم ازم پذیرایی کنند تازه وعده غذایی هم دعوت بشم برای نصف روز هم همکای میکنم 
لم دادن مال سفرهای هست که ادم خونه کسی نمیره بلکه میره هتل و بدون ایجاد زحمت برای کسی با هزینه کردن شرایط استراحت تام برای خودش فراهم میکنه ولی ادم وقتی میره خونه یکی بمونه به اعتقاد من باید به گونه ای رفتار کنه که دو طرف از بودن همدیگر لذت ببرنتد 
خلاصه در حد یک خونه تکونی اساسی به جون خونه افتادیم اولش هی عمه ام گفت نکن این حرفها ولی بعدش خودش هم پایه شد یک صفای اساسی ناب به خونش دادیم خلاصه دقیقا تا روزی که خواستم از شیراز خارج بشم کارهای خونه با کمال میل خودم برای انجامشون طول کشید خلاصه خونشون  عالییی و جیگر شد
به هرحال چیز مهم این وسط جدا از هر انگیزه دیگه که پشت این همکاری بود همدرد بودن خانم اون خونه از نظر تجربه یک بیماری با من بود و میدونستم این تغییرات اساسی چقدر حال روحیه شو بهتر میکنه درسته شکر خدا الان حالش خوبه و نتیجه صدرصد از درمانش گرفته چون خیلی زود متوجه شد اما روزهای سختی را از سر گذرونده  و این همراهی حس خوبی به من میداد
یک جاهایی نگذاشتم متوجه بشه درد داشتم صداش در نیاوردم و میرفتم مسکن میخوردم که کارها نیمه تموم نمونه 
یک لحظه های دچار ضعف و خستگی زیاد میشدم به بهانه سر زدن به گوشیم میرفتم دراز میکشیدم تا حالم ریکاوری بشه نمیگفتم معذب و نگران بشه .
اونم مرتب ،تغذیه های مقوی و خوب برام تدارک میدید 
چون من یک روحیه طنزگونه هم دارم خیلی جاها شوخی میکردم یک موضوعی را سوژه میکزدم و با هم از خنده ریسه میرفتیم 
در کل خوش گذشت .... 
و قسمت شیرین و شیرین ترش این بود که صاحبخونه درسته مهمانوازهستند ولی حضور من و باربد اینقدر بهشون چسبیده بود و دلشون نمیخواست ما برگردیم تهران و هی برای پس دادن بلیط نقشه میکشیدن  ولی من گفتم نه باید حتما برم کار دارم 
پسرها موقع خدا حافظی گفتند ما خداحافظی نمیکنیم باید برگردین دوباره منتظرتون میمونیم 
سمری گفت حالم گرفته دارین میرین  دپ شدم تا ترمینال هم باهمون امد 
عمه قول گرفت امدم تهران کارهام انجام دادم باید دوباره برگردم 
و اینگونه است که ما مجدد به زودی به سمت شیراز سفر میکنیم 
دلیل برگشتم  به تهران ماهی های خوشکلم،  گلهای زیبایم بودند  این موجودات زنده  زیبا را امدم با دادن اب و غذا  بهشون برسم  خوشبختانه دلم تو دستم بود تا برسم  وقتی درو باز کردم دیدم گلها شاداب تر از همیشه ماهی حال همشون خوب کلی خوشحال شدم  فقط شالم کندم با همون  لباس بیرون کلی عشقولانه نثارشون کردم بدون بهانه خستگی سفر که خیلی هم خسته بودم به این موجودات زنده زیبای خونمون بیش از یک ساعت رسیدگی کردم بعدش هم باربد فرستادم کلاس زبان تا شش عصر که وقتی  باربد برگشت من زیر خواب غش کرده بودم 
یک سری کارهای بانکی پرداخت قسط ها قبض ها و غیره را امروز انجام دادم ،کتابهای درسی باربد سفارش داده بودم رفتم تحویل گرفتم 
بلیط رفتن به شیراز  برای فردا شب  خریدم چمدان  خالی شده را مجدد جمع و جور کردم بستم  همه کارها را انجام دادم  یعنی ما جمعه تهران بودیم شنبه استراحت یکشنبه دوباره حرکت به سمت شیراز
فردا هم از ظهر تا عصر میرم سر کار که دیگه شب به امید خدا  راهی بشیم
به استاد عزیزمون هم زنگ زدم و گفتم ما دوباره مسافر شدیم و کلاس پنج شنبه باز کنسله  ایشون هم فرمودند شما رها و راحت باشید هر وقت برگشتید مجدد کلاس شروع میکنیم 
لطف بزرگی که شامل حالم شد مینا جان دخترعمه ام کلید خونه را گرفت که بیاد به گلدانها و ماهی های عزیزم رسیدگی کنه و اب بده ... خیالم از بابتشون راحت شد ...
یه بنده خدایی شنید گفت واقعا برای اب دادن به گلدانها و غذاهای ماهی هات 
و ویزیت مراجعانت برگشتی 
ایا ارزش داشت خب کل گلدانهات خراب میشدن ماهی هات هم تلف میشندن هزینه تهیه دوبارشون از زحمت سفر مجددت کمتر میشد 
بعد تازه میگه اون روز میری محل کارت چقدر بهت میدن که از شیراز کوبیدی امدی برای ویزیتشون 
گفتم خب نگاهت خیلی به موضوعات  با من زمین تا اسمون فرق داره  درسته هزینه مادی هر دو مورد از برگشتم از سفر مجددبیشتر میشه و چرتکه و براوردهای  مادی تو درسته 
ولی اون گیاهانی  تو میگی خراب میشدن و ماهی های که دور از جونشون تلف بشن اینها موجودات زنده هستند منه انسان مسولیتشون قبول کردم  پس مراقبت و محافظت ازشون وظیفه منه و برام قیمت نداره که حساب کتاب براشون کنم 
در مورد کارم هم همینطور چیزی به نام تعهد کاری  و انجام وظیفه درست که موجب ساختن نامی به اسم اعتبار است . من نه تنها به فکر سودش نیستم بلکه چندین برابرش هزینه میکنم که خدشه ای بهش وارد نشه وقتی قول دادم به مراجعانم یکشنبه دیدارشون میکنم باید یکشنبه باشم شغل من با روان مردم سر و کار داره قرار باشه منم اون بخش نادیده بگیرم پس شایستگی این کار را نخواهم داشت هر چیزی بهایی داره که ادم باید پرداخت کنه
یادمون باشه برای بعضی مسولیتهامون که با حیات و ادمهای دیگه درگیر هستیم چرتکه سود و زیان شخصی راه نندازیم ، انسانی رفتار کنیم  ما مسولیم در برایر تعهداتمون 

دعا کنید این سفر دوباره هم به میزبان خوش بگذره و هم به ما ...


پی نوشت : یادتونه گفته بودم من نفهمیدم بعد عردسیم چرا عمه هام با من  نامهربان شدند و هیچ دلیلی براش نمیدیم در واقع دشمنی بی علت ،مشخص شده که نزدکترین افراد خونیم  چگونه در حقم  نامروتی کردند ، نمیدونم به چه قیمتی میخواستند با ترفند دروغ من را تخریب کنند 
الان برای عمه هام ثابت شده من این وسط چقدر بی گناه بودم  ازشون خواهش کردم لطفا شوتده دانایی باشند نمیشه هرکی هر چیزی گفت ادم تحت تاثیر قرار بگیره من از این اتفاقات در زمان خودش رنج بسیاری بردم 
و هر روز که میگذره به من بیشتر ثابت میشه که این انتخاب تلخ که  همون کات کردن با خانو اده ام هسن چقدر کار درستی بوده  و من تا به امروز نه دلتنگم نه طلبشون میکنم به قول حسن میگه اولین ماموریتی است خیالم تا حدی اسوده است هر چند زحمت و مسولیت های تو سخته مثل همیشه دست  تنهایی چون  میدونم اول از پسش به خوبی برمیای  خیلی نگران این بخشش نیستم ولی حداقلش میدونم افرادی که ازار میرسوندن دیگه اطرافت نیستند  و چقدر تلخ که همسرم باید منو دست اینها میسپرد اما نبودنشون خیال اسوده اوست . خیلی تلخه ، و من پای انتخابی که کردم مصمم می ایستم ....










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 شهریور 1397 10:39 ق.ظ
تو این مدت که اپ نکردید دوباره هز اول شروع به خوندن کردم. مطمنم از الان واقعا وقت رسیدن روزهای خیلی خوب برای جمع سه نفرتونه. همیشه شاد باشین
مریم سحر جان اگر تلگرام داری و ایدی مشخص داری برام شمارتو بفرست اگر شد رمز وبلاگ بهت بدم
جمعه 30 شهریور 1397 03:55 ب.ظ
سلام مریم جانم. خوش برگشتین از سفر مجدد. انشااله حسابی خوش گذشته باشه بهتون و‌خاطرات قشنگی از شیراز رقم خورده باشه.سال تحصیلی بسیار خوبی برای باربد نازنین آرزومندم
مریم رکسانا جان شماره تلگرامت را برام پیامک کن
یکشنبه 25 شهریور 1397 11:02 ب.ظ
شکر خدای مهربون که سفر خوبی با باربد جون داشتی ایشالا همیشه خوشی تو زندگیت حاکم باشه
مریم ممنون عزیزم
شنبه 24 شهریور 1397 02:54 ب.ظ
من خودم کشف کردم چرا نظراتم ثبت نمیشد چون اعداد رو باید با کیبورد انگلیسی زد
شنبه 24 شهریور 1397 02:52 ب.ظ
همیشه به سفر دوست جان
مریم
شنبه 24 شهریور 1397 03:11 ق.ظ
عزیزم امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی. دلت خوش و لبت خندون باشه. هزار ماشاالله به باربد عزیز که انقدر فهمیده ست. من همیشه قند تو دلم اب میشه ولی از کارهایی که می کنه تعریف می کنین مریم جون. آدم لذت می بره از این همه مهربونی و شعورش.خیلی خوش بگذره نازنین.
مریم
پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:28 ب.ظ
به به دوباره رفتید شیراز , چقدر عالی
امیدوارم بازم حسابی به همتون خوش بگذره.خداروشکر که مینا خانوم میان جهت رسیدگی منم که ماهی داشتم کل سفر فکرم پیش ماهی ها بود اتفاقی براشون نیفته,پمپ ابشون قطع نشه گرسنه نمونن و ...
بالاخره شرایط صحبت با عمه خانوم ایجاد شد تا کمی سوتفاهمات رفع بشه و شناخت ها بیشتر
لطفا حواست به خودت هم باشه عزیزم حسابی خوش بگذرونید مراقب خودتون هم باشید
پنجشنبه 22 شهریور 1397 12:59 ب.ظ
مریم جون سفرت بخیر.امیدوارم حسابی بهتون خوش بگذره.سفر به شیراز جزء بهترینهای مسافرتهامون بوده
مریم ممنونمومیترا جان
پنجشنبه 22 شهریور 1397 12:58 ب.ظ
مریم جون سفرت بخیر.امیدوارم حسابی بهتون خوش بگذره.سفر به شیراز جزء بهترینهای مسافرتهامون بوده
مریم
پنجشنبه 22 شهریور 1397 10:48 ق.ظ
به به دوباره رفتید شیراز , چقدر عالی
امیدوارم بازم حسابی به همتون خوش بگذره.خداروشکر که مینا خانوم میان جهت رسیدگی منم که ماهی داشتم کل سفر فکرم پیش ماهی ها بود اتفاقی براشون نیفته,پمپ ابشون قطع نشه گرسنه نمونن و ...
بالاخره شرایط صحبت با عمه خانوم ایجاد شد تا کمی سوتفاهمات رفع بشه و شناخت ها بیشتر
لطفا حواست به خودت هم باشه عزیزم حسابی خوش بگذرونید مراقب خودتون هم باشید
مریم ممنونم ستاره جان
دوشنبه 19 شهریور 1397 11:06 ب.ظ
خدا بهت قوت و توان بده و زندگی با ارامش و خوشبختی همراه همسر و پسرت
مریم
دوشنبه 19 شهریور 1397 05:26 ب.ظ
سلام مریم جان کاش همیشه علت غیبت و مشغولیتها ، خوش گذرونی های این چنینی باشه اونقدررر از خوندن نوشته تون، حس شادابی و آسودگی بهم دست داد که کیف کردم از تصور حال باربد جون و چقدرر عاالی که دوباره قراره تکرار بشه به امید خدا اینبار دیگه انشاله واسه شما هم بیشترش به گشت و گذار بگذره حس مسئولیت پذیری و تعهدتون هم مثل همیشه تحسین برانگیزه و همین طور چقدر خوشحالم که اگرچه دیر ولی بالاخره ناحقی هایی که متاسفانه در حقتون انجام شد، رو شدن و روسیاهی به خودشون برگشت...
مریم روشنا جان ممنون از محبتت
دوشنبه 19 شهریور 1397 05:22 ب.ظ
سلام امیدوارم باز هم بهتون خوش بگذره
مریم
دوشنبه 19 شهریور 1397 01:18 ب.ظ
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمر جاویدان بماند
خدا را می دهم سوگند بر عشق
هر آن خواهی برایت آن بماند
به پایت ثروتی افزون بریزد
كه چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم, سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
مریم
دوشنبه 19 شهریور 1397 11:11 ق.ظ
خدا رو شكر كه بازم محبتتتون رو از ما دریغ نكردید و هستید.خیلی خوش باشید،بیشتر از دفعه قبل لذت ببرید.تا باشه از این مهمونای بامحبت.انشااله خودتون و عمه عزیزتون در كمال سلامتی باشید.باربد عزیز رو ببوسید.آدمهای موفق همیشه مورد حسد دیگراند،قلب مهربونتون همیشه در كمال آرامش باشه.
مریم
دوشنبه 19 شهریور 1397 01:54 ق.ظ
واااای عزیزدلم چقد کیف کرررردم خداروشکر عشق جان چه خوب کردی جون گرفتم با این پست همیشه به سفر همیشه به خوشی قربون عمه هات باید بگذاریشون رو تخم چشم...خودتم انقد خوبب و ماه که همه جا پذیرات هستن..خدا به همراهت چقد برات خوشحالم
مریم
یکشنبه 18 شهریور 1397 11:32 ب.ظ
سلام مریم جان، انشااله همیشه به سفر
میگن شهریور شیراز به اندازه اردیبهشتش خوبه امیدوارم خیلی خیلی خیلی بهتون خوش بگذره
مریم
یکشنبه 18 شهریور 1397 10:29 ب.ظ
حسابی خوش بگذره خانم مهربون
مریم
یکشنبه 18 شهریور 1397 08:05 ب.ظ
همیشه خوشی باشی و از سفرهات برامون تعریف کنی.شیراز که عالیه فکر کنم به باربد حسابی خوش گذشته و الان برای مدرسه آماده شده و خودت هم حسابی رفرش شدی.
مریم فریبا جان ممنونم عزبزم سلامت باشی
یکشنبه 18 شهریور 1397 05:48 ب.ظ
سلام عزیزم سفر به خیر و امیدوارم خیلی خوش بگذره بهتون خیلی خوشحال شدم که دیدم خبر سلامتی و سفر رو گداشتی باورکن انقدر با نوشتن های عالی تو اینجا خو گرفتم که باوجودیکه ندیدمت اما مثل یک دوست نزدیک حست میکنم وغیبتت و اینکه دیدم طول کشید تا پیام تایید بشه نگرانم کرده بود خدا رو شکر که خوشحالی و نبودن همسرت رو خوب مدیریت میکنی تا اخرین روزهای تعطیلی تابستان بر شما و باربد عزیز خاطره انگیز باشه تا میتوننی از تعطیلاتت لذت ببر
مریم اکلیلی منم دوستان ندیده مثل شما را به خاطر محبت و معرفتتون دوست دارم
یکشنبه 18 شهریور 1397 03:46 ب.ظ
سلام
دل نگرانت شدم
همیشه خوش وسلامت باشی خواهر عزیز
بازهم پر انرژی وعالی
درصورت امکان اسم اون مسکنی که داری برام میگفتی تشکر
مریم ممنونم دوست عزیز که به یادم بودین چشم اسم. دقیقش را براتون مینویسم
میشه شماره تلگرامتون را برام ارسال کنید
یکشنبه 18 شهریور 1397 03:41 ب.ظ
مریم جان خیلی خوشحالم که اینقدر بهتون خوش گدشته. انشاله همیشه خوش و سلامت باشین. دورشدن از تهران پر دود و دم به شیراز عالیه اما باربد ارزوی دیگه ای داره شمع تولدشو قراره تو امریکا فوت کنه.
مریم سحر جووونم قربون حواس جمع اون که اگر بشه محشره
یکشنبه 18 شهریور 1397 02:52 ب.ظ
ای جان سفربخیر مریم جان مهربون. خوشحالم که دیار شعر و شراب بهتون خوش گذشته. منم شیرازیم اما بخاطر تحصیل و کار دور شدم از اونجا. خیلی عالی که باربد عزیز قبل فصل مدارس کلی شارژ روحی شده.انشااله به سلامتی و خوشی رهسپار بشین و برگزدین
مریم ای جان پس شیرلزی هستی سلامت باشی
یکشنبه 18 شهریور 1397 01:58 ب.ظ
خوشحالم كه خوش گذشته انشاله سفر بعدی بهتر هم باشه خیلی كار خوبی كردین پیش از مدرسه ها رفتین مسافرت ، فكر میكنم پسرتون با بازشدن مدارس و سرگرم شدن به درس مقداری از دلتنگیش كاسته بشه
چقدر از موضوعی كه تو پی نوشت گفتین ناراحت شدم جسارتا فكر میكنم بجز حس حسادت به شما توجیه دیگری نداره
سفر به سلامت خوش بگذره
مریم مامان امیر جان سلامت و دلشاد باشید ممنون از محبت همیشگیتون
یکشنبه 18 شهریور 1397 12:00 ب.ظ
انشااله همیشه به سفر
مواظب خودتون باشین و حسابی خوش بگذرونید
مریم ممنونم دوست گلم
یکشنبه 18 شهریور 1397 11:56 ق.ظ
عالیه مریم جان خیلی خوشحالم بهتون خوش گذشته.مریم چقدر خوشحال شدم گفتی به زندگی تو شیراز فکر کردی خیلی عالی میشد اگه میومدی.
مریم دزیره بهت بگم تو شیرار یکی به یاد تو بودم یکی به یاد سارا از شیراز
همش میگفتم الان چقدر به شماها نزدیکم
یکشنبه 18 شهریور 1397 11:05 ق.ظ
هر جا هستی خوش باشی مریم جان.
مریم سپاس بهناز جون
یکشنبه 18 شهریور 1397 10:55 ق.ظ
سلام مریم جون،همیشه به شادی و سفر خوشحالم خوش گذشته،امیدوارم سفر پیش رو هم به شادی و سلامتی اتفاق بیفته
مریم تشکر مریم جون
یکشنبه 18 شهریور 1397 10:52 ق.ظ
عالی
عالی
عالی
وای مریمی خیلی خوشحال شدم.⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
مریم
یکشنبه 18 شهریور 1397 10:50 ق.ظ
عالی
عالی
عالی
وای مریمی خیلی خوشحال شدم.⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
مریم مهربانید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30