درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی زندگی من ،به عشقشون نفس میکشم بهترینهای زندگیم هستند
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم . روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم
برای همراهان بیماران ، تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من همین است .
لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره و محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراموش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخش از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
جمعه 29 تیر 1397 :: نویسنده : مریم        

چون علایم تهوع و سرگیجم خیلی کاهش پیدا کرد پنجاه ، پنجاه بودم برم که چهارشنبه ساعت دوازده شب ام آر آی مغز را  انجام بدم 
حسن که از سر کار امد گفت نه دیگه بریم انجامش بده درسته کاهش پیدا کرده کامل که رفع نشه 
اما شرایط طوری شد که نتوستم برم انجام بدم 
کلا بهتون گفتم من بعد از این بیماری و مکلافات هاش دچار یک سری دردهای مزمن در نقاط مختلف بدنم تقریبا هر روز هستم 
بیشتر این نقاط پراکنده از گردن و شانه ها و نقطه های  از کمرم است که اخیرا  درد دنده سمت چپم که در دوران شیمی درمانی داشتم به این دردهای زشت  و مزاحم اضافه شده 
خب بخوام هر روز توضیح و گزارشات این دردها را بنویسم میدونم مخاطبینم  اینجا خسته میشند چون دائمی شده گاهی بهشون مثل الان اشاره میکنم 
سشنبه و چهارشنبه و حتی تا الان دردهای نقاط دردناکم خیلی بیشتر شده 
چهارشنبه بعد از ظهر دردها خیلی زیاد شد 
چون پراکنده است  و یک جا درد داره یک جا نداره احساس کلافگی میده به ادم 
نمیدونی منبعش کجاست  اصلا مشکلش چیه 
درد داشتم ولی تو خودم بودم حسن چشمش افتاد تو صورتم گفت چرا اینقدر عرق کرده صورتت  باربد هم نگام کرد گفت اره مامان صورت قرمز و خیس شده 
یهو اشکم سرازیز شد گفتم از درد زیاد احساس فشار میکنم به خاطر دردهام عرق کردم 
کلا روال تحمل دردهام همین شکلیه هیچ کس شاید نفهمه چه حالی دارم دیگه از فشار عرق کنم 
بعد گفت خب برو تو اتاق برات روغن عضلانی بزنم 
یک مسکن ناپروکسن که قبلا دکترها برای همین دردها به من داده بودند داد را اورد خوردمد 
شاید بیست درصد این کارها دردهان  کاهش داد 
بعد به حسن گفتم در را ببند میخوام استراحت کنم 
واقعیت بغض داشتم میخواستم گریه کنم میخواستم تنها باشم  خودم باشم خودم  
چون خودش و باربد از قبل بلیط استخر داشتند با هم رفتند استخر  
بهترین فرصت بود بود برای این فضای روحیم و احساس ناراحتی هایی که  داشتم 
چون میدونستم از استخر میان خیلی گرسته هستند  هر طور شد قلیه ماهی و برنج درست کردم
شربت گلاب و زعفرون زدم که سردی ماهی را بگیره هم نوشیدنی خنک بخورند 
حسن گفت از استخر خارج شدند میز شامشون را چیدم  
  تو خودم از این اوضاع و درگیری ها جسمی شاکی شده بودم ....
امدن ، شام خوردن  حسن گفت اماده شو بریم ام آر آی  
گفتم نه نمیخوام  
چند بار اصرار کرد گفتم احساس نیاز ندارم
چون تهوعم بهتر شده چرا باید اشعه اضافی به خودم بدم .
ولی راستش بهانه بود مریم کوچک درونم قهر کرده بود ناراحت بود بغض داشت 
به خودم گفتم ام آر آی  کنم این دردها را چیکار کنم 
خسته ام از دکتر رفتن ها ، عاجزم از هر محل بیمارستانی ، مراکز تصویر برداری ، آزمایشگاهها 
میخوام برای چند روز هم شده خودم فارغ و  رها کنم،  از دکتر و درمان 
ما چون مریض های مسولیتی هستیم تا بگیم  یک جا مون درد میکنه چون تشخیص ها ضعیفه  از نوک سر تا نوک انگشتان را میخوان ببندن به اشعه و آزمایش  بدون در نظر گرفتن اینکه تازه ممکنه انجام داده باشی غافل از اینکه خود این اشعه ها یکی از عوامل سرطان هستند فقط هر کس میخواد مسولیت از سر خودش باز کنه   اونهایی شرایط پیجیده این بیماری را مثل من داشتند ملموس هست براشون من چی میگم 
سردرگمی و عدم سیستم هماهنگ پزشکی اینجا خیلی پررنگه مثل کشورهای پیشرفته تاریخچه پزشکی ثبت شده ای نداریم که وقتی مراجعه میکنیم با دادن شماره پرونده همه پزشکها  از طریق کامپیوتر بهش دسترسی داشته باشند صدبار به علت مختلف به اورژانش مهراد که یکی از بیمارستانهای معروف تهرانه و تمام شیمی درمانیهام اونجا انجام شده مراجعه کردم  ولی هر دفعه میرم از اول باید داستان و مریضیم  به نرسی که قبل ویزیت پزشک اطلاعات عمومی را میگیره از ابتدا تا الان  بگم گم اونها هم برگه سیاه کنند حداقل برای راحتی خودشون هم ثبت کامپیوترشون نمیکنند که نخوان این سیستم مزخرف را ادامه بدن 
همین کارهای اضافی ،  بیمار مشابه من که مجبوره زیاد به مراکز درمانی تردد کنه واقعا ادم را فرسوده و عاجز میکنه 
فاصله خیلی خیلی زیادی داریم که کسی که بیمار بشه دغدغه اش جز درمان چیز دیگری در این کشور نباشه حواشی ها بیشتر از خود بیماری ادم خسته ، و از نتیجه در مان بهتر دور میکنه 
نیاز دارم یک چند روز از این شرایط  دکتر رفتن ها فاصله بگیرم تا حداقل برای این کارها و ادامه این  شرایط زندگی  تحمل و مقداری انرژی جایگزین کنم 
بالاخره خودم با خودم و این دردهام  یک جور کنار میام .......... مجبوریم همدیگر را قبول کنم  بدنم قول بده اینقدر سرکشی نکنه منم تمام تلاشم میکنم راههای ارامشش فراهم کنم  والا مجبورم تنبیه اش کنم 
یکی از دوستانم لطف کردند از المان حالم پرسیدن یکم از دردهای مزمن بدنیم  گفتم 
گفت پیگیر میشه و میسپاره هر کسی از نزدیکانش امد ایران یک مسکن خیلی خوب برام میفرسته که میتونه موثر واقع بشه چون خودش هم به نوعی درگیر این بیماریه و  این شرایط و داروهاش را میشناسه  
خدا را شکر برای وجود انسانهای خوب 
امیدوارم سلامتی سایه سر همگیتون باشه 
حتما در کنار شکر گذاری هاتون جهت داشتن  نعمت سلامتی برای بیماران هم طلب خیر و عافیت بکنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 مرداد 1397 02:19 ب.ظ
تو خیلی زیاد صبور و مهربونی ، فدات بشم من
حتما برات یاسین میخونم مریم جونم مثل اون نیمه شبایی که حالتو می پرسیدم می گفتی خیلی درد داری و من و بقیه ی دوستان برات یاسین میخوندیم چون تو خیلی به یاسین معتقد بودی که ارومت میکنه
حتما برات امروز میخونم عزیز دلم الهی که دردهات همه از بین برن و زود خوب بشی
مریم فدایییی توووو
دوشنبه 1 مرداد 1397 02:43 ب.ظ
خوشگل مهربون صبور من، هیچی نیست... بیخودی نگرانت کردم. معذرت میخوام...خواااهش میکنم نگران نباش.
مریم
دوشنبه 1 مرداد 1397 09:16 ق.ظ
خوشگل مهربون صبور من، هیچی نیست... بیخودی نگرانت کردم. معذرت میخوام...خواااهش میکنم نگران نباش.
مریم عزیزمی تو فقط خوب باش خواهش میکنم ازت
دوشنبه 1 مرداد 1397 07:13 ق.ظ
عزیزم خیلی ناراحت شدم وقتی این پست رو خوندم...الهی زودتر دردهات تسکین پیدا کنن و حالت بهتر بشه
مریم
دوشنبه 1 مرداد 1397 04:46 ق.ظ
خوشگل مهربون صبور من، هیچی نیست... بیخودی نگرانت کردم. معذرت میخوام...خواااهش میکنم نگران نباش.
مریم عزیزم هر چی هست بلا دورت
دوشنبه 1 مرداد 1397 04:44 ق.ظ
سلام دورت بگردم. چرا تسمم نمیوفته! اون پستی که گفته سرطان تجربه ی پر دامنه ایست رو من گفتم گل من.
داوودی
دوشنبه 1 مرداد 1397 12:37 ق.ظ
سلام دورت بگردم. چرا تسمم نمیوفته! اون پستی که گفته سرطان تجربه ی پر دامنه ایست رو من گفتم گل من.
داوودی
مریم عزیزممم من خیلی رفتم تو فکرت یعنی چه اتفاقی افتاده
دوشنبه 1 مرداد 1397 12:35 ق.ظ
سلام. من میفهمم چی میگی... البته سرطان تجربه ی عجیب و پر دامنه ایست اما به دلایلی گه هنوز برات نگفتم دقیقااااااااا میفهمم... باور کن. خدا کمکت کنه.
یکشنبه 31 تیر 1397 02:39 ب.ظ
دكتر سیروس مؤمن زاده هم دكتر خوبی هست
یه عالمه مقاله هم داره
ولی خیلی سخت نوبت میده
دكتر نقره كار اخلاق فوق العاده داره
مریم ممنون از راهنمایتون
یکشنبه 31 تیر 1397 02:38 ب.ظ
دكتر سیروس مؤمن زاده هم دكتر خوبی هست
یه عالمه مقاله هم داره
ولی خیلی سخت نوبت میده
دكتر نقره كار اخلاق فوق العاده داره
یکشنبه 31 تیر 1397 12:53 ق.ظ
مریم جون بلا به دور
امیدوارم هر چه زودتر خوب خوب بشی عزیزم
مریم جون قرص مسکن ریلایف و ادویل هم خیلی قوی هستن تا قبل از این وضعیت آشفته که همه داروخانه ها داشتن الان را نمیدونم بپرس عزیزم شاید باشه بد نیست ، حداقل شبها بدون درد بخواب تا منشا این دردات پیدا بشه عزیزم
مریم ااهام جون متشکرم از معرفی
شنبه 30 تیر 1397 11:37 ب.ظ
آرزوی سلامتی روزافزون برات دارم و تا تونستم برات انرژی فرستادم و دعا کردم .مریم عزیز سلولهای ما یکبار خطا کردن مطمئنم دیگه راهشون رو بلدن و خطا نمیرن .روزهایت سرشار از آرامش و سلامتی .
مریم نگارا جون ممنونم از انرژی خوبت دحتر مهربون
همیشه سلامت باشید
شنبه 30 تیر 1397 09:30 ب.ظ
مریم خوب و مهربون تو قوی تر و صبورتر از اون چیزی هستی که بشه تصور کرد ولی این ناراحتی و خستگی از رفت و امد به بیمارستان و دکتر و.. کاملا طبیعیه.شاید خیلی از ماها که اینجا خواننده مشکلات تو هستیم جای تو بودیم هرگز نمیتونبستیم دووم بیاریم و با وجود این دردها وگرفتاریهاب بیماری اینقدر زیبا و منطم زندگیمون رو اداره کنیم. حداقل من یکی که مطمعنم نمیتونستم. الهی که زودتر هم حال روحیت و هم حال جسیمیت روبه راه بشه و ما بازم مریم شاد و شنگول رو ببینیم.
مریم میبوست دوست خوبم با صحبت های دلگرم کننده همیشگیت
الهی همیشه سالم و سلامت باشی
شنبه 30 تیر 1397 08:05 ب.ظ
حال و هوای دلتون تو أین ماه ابری بوده و بیشتر أین دردها إز اعصاب متشنجه.عامل بیماری انسانهای عاطفی ،تغذیه غلط،هوای آلوده،أشعه ایكس و یا ژن نیست.دل شكسته تنها عامله.درمان أین دردها هم إز طریق دل و روح عزیزانمونه ،كه متاسفانه نوع مهربون و پاكش بیشتر إز قرصهای ضد درد خارجی،كمیاب شده.سلامتی شما آرزوی منه.
مریم
شنبه 30 تیر 1397 08:03 ب.ظ
سلام. من میفهمم چی میگی... البته سرطان تجربه ی عجیب و پر دامنه ایست اما به دلایلی گه هنوز برات نگفتم دقیقااااااااا میفهمم... باور کن. خدا کمکت کنه.
مریم ممنونم منو درگ میکنی
واقعا سرطان تجربه عجیب و پردامنه ایست
اگر تجربه مشترکه متاسفم بلا به دورتون
کاش اسمت بگی بدونم کدوم عزیزی
شنبه 30 تیر 1397 06:47 ب.ظ
سلام مریم عزیز امیدوارم سرگیجت کمی بهتر شده باشه عزیزم من خودم متاسفانه مدته دو ساله درگیر سرگیجه هستم همه جور دکتر و ام ار ای و ...هم رفتم میدونم اطلاعات خوبی در مورد بیماریها و درمان داری ولی شاید تجربه من به دردت بخوره ... عزیزم نام این بیماری bppv با همون سرگیحه وضیعیتی هست داخل گوش ذرات کریستالی هست که باید داخل کانال مخصوصی باشه که در شرایط خاص مثل عفونت یا وضیعت سر یا حتی بی دلیل گاهی این کریستالها از کانال بیرون میان که با سرکیجه و گاه تهوع همراه میشه درمانش هم معمولا دکترها بتاهیستین میدن اما من با سرچ فراوان متوجه شدم مانورهایی ( یه سری تمرین یا فیزیوتراپی ) هست که میتونی تو خونه انجام بدی من که چند وقت پیش یه بار انجام دادم و خدا راشکر تا حالا خبری نیست عزیرم توی اینترنت سرچ کن eplay to treat bppv یا مانورهای سرگیجه چند تا فیلم میاد از برنامه اپارات هم میتونی استفاده کنی میتونی به راحتی انجام بدی و نتیجشو ببینی مانورهای ساده و کوتاهی هست که کریستالها رو وارد مجرای خودش میکنه امیدوارم موثر باشه برات بوس
مریم مریم جون بلا به دورت ممنون از بیان تجربه ات
شنبه 30 تیر 1397 04:45 ب.ظ
آرزو میکنم سلامت باشید دردها ازتون دور باشه و خداوند پشت و پناهتون باشه
مریم
شنبه 30 تیر 1397 11:49 ق.ظ
مریم دیكلوفناك خارجی میشه كتفلم
و نوروفن همیشه ادویل
و یه مسكّن قوی هم هست از كدیین و پروفن و استامینوفن كه مایپرادول میگن
من با كمال میل برات میتونم بفرستم
فقط ادرس خونتون یا هر جایی دیگه مائل باشی برات بفرستم
در خدمتم ❤️❤️❤️
مریم ممنونم از این دنیا مهربانی ....واقعا سپاسگزارم
اسمتون نیفتاده شما .؟
شنبه 30 تیر 1397 11:42 ق.ظ
مریم جان باید بری نزد كسی كه فلوشیپ درد داره
تو تهران
دكتر نقره كار به نظرم حرف اول میزنه
دكتر مؤمن زاده
دكتر باقری زاده
دكتر نقره كار تو سعادت اباد هست و بلاك عَصّب رو هم در كلینیك درد ماهان انجام میده
مریم ممنون از راهنمایی خوبتون
دکتر سیروس مومن زاده خیلی به ما نزدیگه فکر همون را میگید
به نظرتون اون هم دکتر خوبیه ؟
شنبه 30 تیر 1397 09:25 ق.ظ
انشالله دردو ناراحتی ازت دور شه مهربون...امیدوارم بهتر باشی
مریم
شنبه 30 تیر 1397 09:16 ق.ظ
سلام خیلی ناراحت شدم.چی بگم حق دارید واقعا سخته ...ولی به هر حال چاره چیه باید آزمایشارو انجام داد امیدوارم روند بهبودیتون سریع تر یشه و خوب بشی الهی آمین
مریم
شنبه 30 تیر 1397 01:25 ق.ظ
مریم عزیز خیلی وقته شاید دو سه ساله وبلاگت رو میخونم یه وقتایی فراموش میكنم و یهو یادم میای، گوشه ذهنم پر رنگ میشی ..هر ماه یكبار رو میام به این صفحه..جدا از همه دردات و سختی هات فقط تحسین میكنم شخصیت حسن اقای عزیز رو كه چقدر دلگرمی بزرگی برات هست تحسین میكنم تربیت باربد رو چقدر فهیم و متشخص مثل یك مرد قوی رفتار میكنه و از همه مهم تر شخصیت صبور خودت با همه دردات به فكر تغذیه شام و ناهار خانوادتی به فكر تفریحشونی و انقدر مقاومت میكنی كه متوجه حال و روزت نشن. شما برای من الگوی رفتاری بزرگ هستین... منی كه تو زندگیم با همسرم به شدت دچار مشكل شدم و هر لحظه به جدایی دارم فكر میكنم
مریم الهام عزیز برای آرامش قلبت و آسایشت از صمیم قلبم دعا میکنم
ممنونم گاهی به یادم می افتی
و متشکرم از هوش و دقت خوبت برای درک نکته سنجی هات و همچنین بیان پر از لطفت به من
جمعه 29 تیر 1397 09:02 ب.ظ
سلام مریم جان گرچه همه میدونیم عوارض شیمی درمانی مدتهای زیادی باقی میمونه و گرم و سرد شدن این روزهام میتونه خودش باعث سردرد یا استخوان درد بشه. من خواهرم از نوجوانی جلوی باد کولر نمیتونست باشه چون استخوان دردهای وحشتناک میگرفت.ولی با همه اینها تو این مدت فهمیدم که فوقالعاده منطقی هستی لطفا برو اسکنت رو انجام بده میدونی چرا میگم. ام ار ای که اشعه مضر نداره. پرتوهای الکترومعناطیسی هست و از جنس اشعه ایکس که تو سی تی اسکن استفاده میشه نیست. نتیجش باعث میشه خیالت اسوده بشه. الان شاید خیلی از دردهات جنبه روانی پیدا کرده و استرس اینکه نکنه مشکل جدی داشته باشی باعث شده هرروز بیشتر بشن.
مریم سحر جان ممنونم از نظرت
جمعه 29 تیر 1397 08:35 ب.ظ
من از مطالب شما بسیار اموخته ام و واقعا درسهای زندگی با نثر دلنشین شما برای من بسیارکمک کننده بوده.
دنیا دنیا عافیت و سلامتی و دل خوش برای شما و خانواده عزیزتان از خداوند ارزومندم
مریم آقا امیر خیلی خوشحالم مخاطب خوب و محترمی مثل شما دارم
جمعه 29 تیر 1397 08:25 ب.ظ
عزیزم مریم جون الهی بگردم خیلی درد چیز بدیه کلا روحیه آدمو نابود میکنه خب دوره درمان طولانی داشتی و شیمی درمانیهای مکرر و جراحی ها ..طبیعتا عوارض تا مدتی باقی میمونه و درد ایجاد میکنه عشقم..یکی میشناسم که مدتی بعد از اتمام درمان درد همراهشه مسکن های قوی مصرف میکنه..واقعا توضیح دادن دوباره به دکترها و چکاپهای مختلف آدمو کلافه میکنه منم هر دکتری میرم تا میگم دلدردم میگه چون سلیاک داری یه آندوسکپی بده واقعا عصبی میشم کلافه میشم بخاطر همین دکتر نمیرم الان یه ساله نرفتم دکتر گوارش از ترس همین ادا اصولها..میفهممت چی میگی..بنظرم اسکن رو بنداز هفته بعد ولی بعیده آخه به مغز ربطی داشته باشه فوقش میخوان بگن از اعصابه..البته من که تخصصی ندارم اما کلا اونایی که سابقه هم نداشتن دکترا وقتی دلیل بیماری رو کشف نمیکنن میگن از اعصابه

هدیه
مریم هدیه جونم درست میگی عزیزم
قربون دوست خوبم
جمعه 29 تیر 1397 05:17 ب.ظ
مریم جان با تك تك توصیفاتی كه درمورد دردهای مزمن نوشتی همدردی كردم
چون خودم دو سال هست دردهای مزمن وحشتناك دارم دردهای سوزشی و دردناك
میفهم چی میگی
نمیدونم چرا سهم بعضی از ادما چرا فقططططططط درد هست
من هم خیلی شاكی هست و خیلی گریه میكنم برا این دردهای وحشتناك
مریم كاش برا این دردها بلاك عَصّب كنی برا چند وقت تسكین میده
من سومین بار هست كه میخوام انجام بدم
مریم دوست گرمی متاسفتم برای احساس های دردی که تجربه میکنی منم شما را درک میکنم
الهی تمام این دردها از بدنت بره
عزیزم چه جالب این بلاگ عصب نشنیده بودم کجا باید برم و از چه درکتری باید درخواست بدم ممنون میشم راهتمایی کامل به من بدی
جمعه 29 تیر 1397 05:05 ب.ظ
مریم جونم چه مسکنی می‌خوری؟ می‌شه اسمش رو بهم بگی‌؟ باید تجویز پزشک باشه یا می‌شه از داروخانه تهیه کرد؟ اگر تجویز پزشک نیست بگو از اینجا برات بفرستم. اصلا به هیچ عنوان تعارف نکن دوست خوشکلم. اینجا مسکن داریم ولی‌ نمیدونم کدومش برای کم شدن دردهای عضلانی شما هست. امروز حتما پیگیری می‌کنم برات. دیکلفناک قوی هست.
مریم سحر جان یک دنیا ممنون از لطفت راضی به زحمتت نیستم
همین دیکفلانک و ایپو بروفن خارجی چون ایرانیش اصلا زورش نمیرسه
جمعه 29 تیر 1397 03:53 ب.ظ
عزیزم ان شاالله بهتر میشین
مریم
جمعه 29 تیر 1397 03:01 ب.ظ
مریم جون امیدوارم حالت خیلی زود خوب بشه شاید یه مسافرت کوچولو بتونه بهت کمک کنه کمی آرامش داشته باشی ولی حتما اسکن ها رو انجام بده
مریم ممنونم بهار جان
شرایط سفر کردن را فعلا ندارم و تا چند ماه آینده امکانش نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.