درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی زندگی من ،به عشقشون نفس میکشم بهترینهای زندگیم هستند
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم . روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم
برای همراهان بیماران ، تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من همین است .
لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره و محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراموش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخش از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
شنبه 15 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم        
داوودی:

سلام. همیشه به عروسی...
راستش من عروسی لاکچری به این حد تا حالا نرفته ام.
یک سوالی دارم ازت در مورد اینجور عروسی ها... البته اگر دلت خواست جواب بده عزیزم.
تو اینجور عروسی ها چی میپوی وسط اینننن همه ادم لاکچری؟
ابته جوابت رو تقریبا میدونم و خودم هم گمونم همینطورم.
دوم اینکه هدیه ی اینجور عروسی ها رو چطور در نظر می گیری؟ به هر حال امثال من و شما متوسط هستیم و هدایای ما ممکنه برای اینجور آدم ها به چشم نیاد.
برای کسب تجربه می خوام بدونم و نه فضولی. متشکرم.

این کامنت را داوودی عزیز م در پست  رمز دار عروسی گذاشته بود برام ارسال کرده بود  به نظرم امد چون ممکنه سوالات  دوستان  دیگری هم باشه در یک پست مجزا  کامل تر پاسخ بدم تا دیده و خونده بشه 
من قبل تر ها در وبلاگم اشاراتی کردم که برای عردسی رفتن شیوه رفتاریم چگونه است،  ولی باز با دیده منت سوال دوست عزیز‌ و خوبم  داوودی را  پاسخ میدم 
در ضمن من روش و شیوه برخوردی خودم توضیح میدم و این انتخاب منه اگر کسی متفاوت از من عمل میکنه حتما دلایل شخصی خودش داره و هرکس انتخابش در پس ارزشهاش صورت میگیره و قابل احترامه .
اصولا اخلاقی دارم که برای یک سری موارد، زندگی اصلا  سخت نمیگیرم خیلی ساده و اسان باهاش برخورد میکنم و همیشه هم نتیجه خوب و رضایت بخشی گرفتم 
ادم دقیقی هستم ولی مثل خیلی از خانمهای عزیز برای خرید کردن سخت نمیگیرم در حدی وقت میزارم که از مغازه و پاساژگردی خریدم لذت ببرم و اطمینان کنم فروشنده جنسش را نمیخواد گرون تر از بقیه بده .  در نهایت اون چیزی را که انتخاب کردم میخرم 
 اصلا و ابدا خریدم اینقدر طول ندادم یا به عبارتی وسواس الکی به خرج ندادم ،  که حسن  اصولا همراه من هست بخواد صداش دربیاد تازه نود درصد مواقع میگه نمیخوای بیشتر بچرخی یا چندتا مغازه دیگه نمیخوای بری 
من میگم نه عزیزم همین انتخاب خوب و قشنگه دیگه تو و باربد را نمیخوام خسته کنم .منم راضیم به این خرید 
چون همیشه به خودم میگم کیف و  کفش و لباس و غیر ه و.... میخوام بخریم قرار بارها و بارها این خرید تکرار بشه نهایت ، نهایت  برای استفاده یک سال است  بعدش هم دور انداختنی میشه اخه یک خرید چه ارزشی داره که من خودم و همراهانم در راهش شهید ، له و خسته کنم  سخت گیری برام بی معنی است زمانی که خرید میشه دیگه بهترینه منه و اصلا توجهی به ای کاش اینو میخریدم یا اونو میخریدم نمیکنم 
اتفاقا اونهای که وسواس خرید دارند همیشه دقت کنید خریدهاشون در نهایت جالب از اب درنمیاد و اخرش هم حس رضایت ندارند
من انتخابی  هم که کردم اینقدر دوست دارم به فرض اگر هزار نفر اون سلیقه   منو هم نپسندن تاثیری  در عدم لذت از چیزی که تهیه کردم نمیبره  یا اینکه مثلا  بخوام چون بقیه نمیپسندن بزارم کنار و دیگه استفاده نکنم  
شما یک ثانیه فکر کن مریم این کار را انجام بده  ... عمراً
این ویژگی را از دوران نوجوانی و جوانی  داشتم 
یادمه یه مانتو خریدم همه گفتند اخ و اوخ وی این چیه گفتم من دوستش داشتم خریدم و نظر شماست و  مانتوم را با علاقه استفاده کردم 
چون تازه مدلش مد شده بود من خریدم  وقتی چشمشون عادت کرد  به مدلش .  در خیابان زیاد دیدن  ، چند وقت بعد یکی ، یکی  امدن گفتند نه مانتوت قشنگ بود  تو تن جلوه خودش نشون میده. ولی بیش از اون اقرار کردند به این مسئله که چقدر خوب هر چی ما گفتیم قشنگ نیست ولی تو هی گفتی من انتخابم دوست دارم و مانتوت را پوشیدی و این خیلی خوبه
 خلاصه این موضوع تا الان نقلش پا برجاست  از افرادی که در جریان موضوع مانتو من هستند ببینند  کسی به خاطر نظر دیگران کلا قید انتخاب خریدی که کرده میزنه سری اینو براش تعریف میکنند 
در مورد عروسی رفتن ، خرید لباس عروسی  ، آرایشگاه رفتن برای عروسی هم اینگونه هستم 
سخت گیری نمیکنم حتی یک ثانیه ذهنم مشغول یا ازار اینکه الان چی بپوشم و کجا برم ارایشگاه هم نمیکنم از وقتی که یادمه اینطوری بودم 
اینقدر اسون میگیرم شاید بخوام خیلی بازش کنم بیشتر برای خانمها یا شماها ،شبیه اغراق بیاد
 براتون بگم جالبه همیشه   تا بی نهایت از پوشش و اراستگی خودم حس رضایت داشتم 
اصلا برام فرق نمیکنه عروسی خیلی ساده باشه یا فوق لاکچری و  خاص باشه 
لاکچری بودن عروسی و مهمانهاش باعث هولی و اضطراب ،  اینکه باید منم خاص باشم نمیشه 
همانطور که گفتم عروسی لاکچری زیاد دعوت شدم و رفتم و با همین شیوه برخورد کردم  یا به عبارتی بدون توجه به درجه پولداری صاحب عروسی و حد تجملات عروسی من طبق فرمول باوری و ارزشی خودم که در حال حاضر دارم جلو رفتم و همچنین مهمانی ها رسمی هم همینطور .

دیدم که میگم گاهی خانمها بیشتر از عروس پول لباس شب و ارایشگاهشون میدن اینقدر خودشون و همسرانشون درگیر خاص کردن خودشون در عروسی میکنند که دیده بشند نگفتی هست .
 و جالب تر اینکه تا یک ماه بعد از عروسی هم درگیر و  شاکی ایند که با اون همه هزینه آرایشگاه خوب درستشون نکرد  اغلب هم میگند دیگه این اخرین بار که برای عروسی  صورتشون میدن دست ارایشگر و   دفعه دیگه خودشون صورتشون ارایش میکنند به محض دعوت به عروسی بعدی یادشون میره نه تنها برای عروسی میرند برای حنابندان و پاتختی هم ارایشگاه میرند مورد فراوان داریم چه در اشنا چه در دوستان 
خب اونها اینطوری انتخاب کردند و دوست دارند به ما چه  هر کس یه طور راحته 
ولی من میگم اصلا بی توجه به اینکه عروسی کی هست  ، نزدیکه یا دوره ،  قشر خیلی پولداره یا متوسطه و حالا هر معیار دیگری که عروسی داره را اصلا در نظر نمیگیرم 
به این توجه میکنم قراره یک عروسی برم یه لباس معقول و حتما ساده بپوشم و چیزی که اونجا مهمه شخصیت و رفتار من هست . 
و  همچنین باید یک اراستگی و ارایشی برای  مو و صورت داشته باشم که حد معقول اون اراستگی مو و صورت از خودم برمیاد و نیازی برای وقت گذاشتن و رفتن برای ارایشگاه نمیبینم چون انتخابهای من پیچیدگی نداره پس چون ساده است از پسش برمیام 
مثلا اخرین عروسی که اخیر رفتم که به قول شما لاکچری وخاص بود .
وقتی دعوت شدم اول رفتم کمد لباس نگاه کردم دیدم یک لباس دارم  که با قیمت خیلی خیلی مناسب و باورنکردنی  با آف پنجاه درصد دوسال پیش از ترکیه خریدم 
پارسال یه عروسی  خاص باهاش رفته بودم نگاهش کردم سایزش کردم دیدم اکی هست خب این شد لباسم .
یه گل سینه هم از توی بدلیجاتم انتخاب کردم چون لباس ساده و مشکی بود که بزنم سر سینه سمت چپ لباسم ( خب با گل سینه یکم ژیگولش کردم عروسی قبلی علاوه بر گل سینه  یک کمبربند فلزی خوشجل مال یکی از مانتوهاهم را هم به کمرش زدم . این عروسی تصمیم گرفتم اونم نزنم .  از این حرکت هام برا تنوع موقع عروسی ها با امکاناتم میزنم 
برای عروسی پسر عمه جان که تابستون بود یک کفش خیلی مناسب دیدم که به معیار انتخابی من میخورد . چون من اصلا و ابدا نمیتونم کفش پاشنه بلند بپشوم 
پاشنه  باریک که حرفش را نزید خیلی دلم میخواد ولی عادت ندارم این کفش جلو باز جیر  مشکی که چند سانت پاشنه پهن داشت و مچ پا را میگرفت  
من فقط این مدل کفش  برای چند ساعت عروسی میپوشم اونم به زور و لاغیر
قیمتش هم  باور نکردنی.....مناسب بود 
کفش جیر مشکی با ناخن های لاک زده جیگری حرف نداره  پس اینم شد کفشم 
ساپورتی که زیر لباسم هم میپوشیدم چون لباسم بالای زانو بود را هم از قبل داشتم سه باری هم ازقبل ساپورتم را  استفاده کرده بودم فقط کامل چک کردم زدگی نداشته باشه اینم شد ساپورتم 
مدل ساپورتم پاشنه دار بود نیمه پا را میپوشند ناخن ها لاک جیگری زیر کفش ، جلو باز معلوم بود . 
و یک کیف شب خیلی خوشکل مشکی پر نگین و برق برقی دارم که حسن در یکی از سفرهای کاریش از ترکیه دو سال پیش برام هدیه اورده بود اینم شد کیف شبم 
یعنی من برای این عروسی هیچ خریدی نکردم و از موجودی هام  استفاده کردم 
قیمت لباسم در ترکیه به پول ما پنجاه هزار  بود که با آف شده بود بیست و پنج هزار تومن (حتما لباسهای شب و مهمانیم را آف خورده تهیه میکنم من برای لباس راحتی خونه که میخوام جنس راحت و بدون پلاستیک باشه بیشتر هزینه میکنم توی همون ترکیه برای خونه یک لباس راحتی گرفتم هشتاد هزارتومن که همکارم دید گفت اینو اینجا یعنی ایران قیمت کرده دویست خورده ای 
میخوام بگم هزینه را ترجیح میدم برای چند  ساعت مهمانی برای لباسی بکنم که در خونه باید بیشتر استفاده میکنم . بعلهههه ما اینجوری هوای خودمون داریم 
کفش جیرم قیمت چهل هزار تومن ( اینم بگم من چون معتقدم کفش با سلامتی ارتوپدی رابطه مستقیم داره معمولا کفش های دائمم یا اسکیچرز است یا چرم مدل طبی . که این دو مدل ، کفش مهمانی ندارند برای همین برای کفش های مهمانیم اصلا هزینه زیادی نمیکنم )
ساپورت بین پانزده تا بیست هزار احتمالا  بوده  چون خیلی وقت پیش خریدم 
گل سینه از ترکیه خریرم پنج هزار تومان 
کیف شب ان موقع به اصرار خودم فهمیدم حسن به پول ما هفتاد هزار تومن خریده میدونم ایران قیمتش دوبرابره ولی خب ما اینقدر هزینه کردیم 
همانطور که گفتم با این ست قبلا عروسی رفتم باز هم اگر عمری بود عروسی دعوت شدم هنوز جا داره تولد و عروسی باهاشون برم و پیش بیاد میرم دلیلی برای اسراف نیست وقتی هنوز لباسهامون قابل استفاده هستند  تازه چند دست لباس مهمانی خوشجل دیگه تو نوبت استفاده در کمد مهمانیم دارم که سایزم روبه راه بشه میتونم استفاده کنم 

و اما ارایشگاه . 
روز قبل عروسی رفتم ناخنی را که بابت عمل جراحی  ریمو کرده بودم را دوباره کاشت کردم 
موهام یک نوک گیری و مرتب کردم 
این دو کار چه عروسی میخواستم برم چه نرم را باید انجام میدادم . 
ادم پرموی نیستم ،به  اصلاح صورت سالی دو بار هم نیاز ندارم چی بشه اصلاح کنم که الان مدتهاست به خاطر حساسیت پوستم اونم چند ماه یک بار از بی رنگ کننده صورت استفاده میکنم 
ابروهام خودم خیلی بهتر از هر ارایشگری برمیدارم  این سری دوستم باهام بود گفت میخوای بری عروسی بزار اینجا برات بردارند
گفتم  برای اینکه  که توی وقت هم صرفه جویی کنم ممکنه نرسم  پیشنهادش را انجام بدم. 
بعد از برداشتن ابرو کار حرفه ای که خیلی هم تعریفش میکردند دوستم اقرار کرد گفت خودت واقعا بهتر از این  برمیداری ‌. 
روز عروسی  صبح رفتم باشگاه ورزش کردم .  امدم خونه یکم به امورات خونه رسیدم یه چیزی خوردم یک ساعت بعد از باشگاه امدن سانس یک و نیم تا سه رفتم شنا  بعد حسن امد دنبالم خونه دوش گرفتم  یک ساعتی  استراحت کردم 
حسن گفت یک طور اماده شو که شش و نیم از خونه بریم .
من پنج و نیم شروع به اماده شدن کردم  و دقیقا برای ارایش مو و صورت و پوشیدن کل لباسهام یک ساعت وقت گذاشتم 
صورتم ارایش کردم  
اکی که بودم رفتم سراغ موهام  
موهای من به قدری مشکی هست و حتی ارایشکرها هم شک میکنند که رنگ طبیعی هست با تردید و نگاه دقتی هی میپرسند یعنی مال خودته  بارها و بارها این سوال از جانب افراد مختلف پرسیده شده  ،  شکر خدا چون سفیدی ندارم رنگ مو اصلا نمیزنم تو کل زندگم اونم اوایل عروسیم دوبار موهام هایلات کردم حسن ازم خواست گفت  اگر  خودت هم موافقی  رنگ موی خودم را دست نزنم که منم دیگه  سالهاست رنگ نکردم و خیلی هم راضی هستم  
موهام در حالی که صاف است به طورت طبیعی یک موج های از حالت داره  یک ربع سشوار بیشتر نیاز نداره با همکاری همسر جان با سشوار موپیچیم حدود یک ربع موها را هم اماده کردم . 
ناخن های پا را هم در اخر لاک زدم .
بعدش هم پیش به سوی عروسی . 
اووووف نمیدونید چه جیگری شدم خخخخخخخ الکی میگم چشمتون روز بد نبینه 
جدا از شوخی خیلی راضی  و شادان از نتیجه رفتیم به سمت عروسی ( این پروسه تمام عروسی هاست )
و این نکته را اضافه کنم گفتم که هرکس انتخابهاش فرق میکنه مثلا من با وجود اینکه خیلی هم در حال ارایش و مالوندن نیستم ولی عاشق خرید لوازم ارایشی هستم 
بی نهایت عطر دوست دارم و از الویت های خریدهای  و واجبم است . 
هر وقت میخوام لوازم ارایش بخرم سراغ لوازم ارایش های نامعتبر و ارزون نمیرم نمیگم حالا خیلی گرون میخرم بلکه از جای معتبر یک برند شناخته شده متوسط حتما خرید میکنم ترجیح میدم پولی که بدم به ارایشگرهای عزیز برای یک ارایش موقتی هزینه خرید دو الی سه قلم لوازم ارایش بکنم که مدتها قابل استفاده باشه و اینطوری بیشتر لذت میبرم

و اما سوال دومت که پرسیدی  برای این ادمهای متمول چی کادو میبری ممکنه ما هر چی ببریم چشمشون نیاد


واقعیت درست گفتن که ارتباط یک هنر است و تداوم یک رابطه خوب هنرمندی و درایت میخواد 
من به شخصه ادمهای زیادی را میشناسم و در اطراف میشناسم که اشنا شدیم و طبق عادت و توجه ادم اونها را دوست خطاب میکنه ولی من ادعایی بر صمیمیت به این افراد ندارم برام محترم هستند ولی برای ایتکه من کسی را بیارم در دایره ادمهای صمیمی و خیلی نزدیکم نیاز به شناخت در طی زمان و به یقین رسیدن اینکه ایا فاکتورهای مهم دوستی و صمیمت دارند یا خیر ؟ 
ایا اصالت ،شخصیت سالم  و پخته دارند ؟ 
آیا تو این رابطه قرار چیزی به هم اضافه کنیم ؟ 
و....
در واقع دنبال ادم کامل نیستم چون من کامل نیستم پس انسان کامل هم یافت نمیشه منظورم انسان کافیه که به معیارهای ارزشی من نزدیک باشه . در کنارش اون ادم که مثل من ضعف های داره میشه با امتیازات ویژه و مثبتی که داره از ایراداتش با گذشت و چشم پوشی گذر کرد . و اون را پذیرفت 
خب حالا اگر من با کسی اشنا بشم که در شرایط مالی خیلی عالی باشه و از نظر طبقاتی با هم فاصله زیاد داشته باشیم و فضایی ایجاد شده که قراره توی مسیر صمیمیت قرار بگیریم 
سعی میکنم روی این موضوعش تامل کنم ببینم ایا این امکانات و ثروت چه تاثیری روی شخصیتش گذاشته 
اگر ادم ندید بدید و تازه به دوران رسیده باشه از اینها بوده یهو یک اتفاق باعث این امکاناتش شده و داستان امان از روزی که گدا معتبر شود باشه یعنی صمیمیت که هیچ در حد همون دوستی ساده و معمولی هم پذیرشش نمیکنم 
با روحیات من تحمل اینگونه افراد داغون اصلا سازگاری نداره و انتخاب من نیستند 
قطعا شما مثل من افراد پولدار و خیلی اصیل را دیدین ادم واقعا هز میکنه 
از تواضعشون ، سادگیشون ، اصالتشون ، حرف زدنشون ، بی تکبریشون ، و.......
خدا را شکر  این دوتا دوست صمیمی من هم دقیقا تو این مورد همین ویژگی ها را دارند 
مثلا هر دو راننده دارند با اخرین ماشین های مدل  بالا  درب ماشین را براشون باز و بسته میکنند 
ولی باهم رفتیم جایی حسن امده دنبالمون با پراید ما هم سوار شدن با هم رفتیم به یک مقصد گفتیم و خندیدم 
تشریفاتشون را در مکانهایی که با هم بودیم و هستیم  من بارها و بارها دیدم بالاخره امکاناتی هست که دارند 
ولی مثلا  من و  مهتاب یک پفک باز کردیم روی چمن های دانشگاه نشستیم باهم بی ریا پفک خوردیم 
یه سیب زمینی سرخ کرده  گرفتیم توی یک ظرف بدون چنگال با دست خوردیم 
و خیلی تجربه های ساده و بی ریا دو نفره دیگه 
خب اینم بگم اونها هم معیارهای خودشون دارند دایره دوستان صمیمیشون خیلی خیلی محدوده درحدی دو الی نهایت سه نفره 
چون به خاطر موقعیتی که دارند ممکنه خیلی ها به اینها نزدیک بشند توقع و قصد سو استفاده داشته باشند لذا به طرف مقابلشون باید اعتماد کنند .که دوستی را به خاطر خودشون میخوان نه امکاناتی که دارند . 
قبول دارم ما هرچه بخریم از نظر مالی ممکنه به چشمشون نیاد ولی اونها هم احساس دارند و از حس هدیه گرفتن خوشحال میشند از اینکه کسی به یادشون بوده من زیاد ازشون هدیه گرفتم و خودم هم بهشون در مناسبت های مختلف هدیه زیاد دادم 
ولی حتما در همون اوایل اشنایی و گرفتن هدایاشون شرایطم بهشون گفتم که مثل تشکر میکنم از هدیشون ولی من مثل اونها نمیتونم تدارک هدیه از نظر قیمتی ببینم .
اگراز نظر اونها  این شرط مشکلی نیست هدیشون میپذیرم  
البته خدایش منم با وجود شرایطم تا الان هر وقت قرار بوده هدیه ای بهشون بدم از لحاظ خودم بهترین تدارکی که میشده براشون دیدم . و قطعا اینقدر صمیمی هستیم که میدونند تقدیمی من بهترین من بوده 
هم استقبال خوبی کردند هم تشکر کردند 
گاهی مثل با اون هدیه عکس گرفتند فرستادن و گفتند چقدر دوست دارند و خوشحالند 
دقیقا همون بحث اصالت رفتاری اونها و همچنین اینکه اونها هم از دریافت هدیه خوشحال میشند 
خب حالا با این همه شناخت ارتباطی قطعا من برای رفتن عروسی هاشون نگرانی و دغدغه اینو ندارم چی بدم 
اون ادم ندید و بدید هست که پی اینه که کی چقدر کادو اورد 
حتما حد وسط اینو در نظر بگیرید منظورم این نیست که هر کی هم هرچی خواست ببره اونم اگر بهش دقت نشه یک ضعف ارتباطی و شخصیتیه
هم کادو گیرنده و هم کادو دهنده باید دقت لازم را با توجه به شرایط ارتباطی و مالی خودشون در نظر بگیرند که یک رابطه متعادل صورت بگیره

مثلا برای این عروسی نه پول نه طلا میدم با توجه به روحیات و شناخت دوستم یک صنایع دستی زیبا و ارزشمند را براشون تهیه کردم که به یادگار از من داشته باشند  
برای خودمون از نظر قیمتی  خریدش بالاترین نقطه حد توانم بوده و برای اون ارزش قیمتیش عددی به حساب نمیاد .
ولی میدونم چون اون نگاه مادیاتی به هدیه نداره و سطح تفاوت طبقاتی من و خودش را درک میکنه از هدیه من و ارزش احساسیش و استقبال خوبی میکنه  هنوز فرصت نکردم هدیه را به دستش برسونم تو این هفته تقدیمش میکنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 03:59 ق.ظ
مرسی از بیان با حوصله ی جزییات من عاشق جزییاتم
خیلی شده نوشته هاتو میخونم با خودم میگم چه جالب منم همین طوری هستم
و با ایتکه ندیدمت احساس نزدیکی زیادی باهات میکنم
مریم
خب دقیقا سبک نوشتاری من این شکلیه یک جوری که انگار خواننده احساس کنه خودش همون جا بوده
بعد یکی نوشته بود چه حوصله ای داری اینقدر وقت میزاری خودت را توضیح میدی
جوابش ندادم دیدم وقتی بعد از این همه نوشتن متوجه نوع سبک نشده پاسخ منم درک نمیکنه
خوشحالم که خوشت امده
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 05:41 ب.ظ
مثل همیشه دلنوشته های بسیار آموزنده وعاااالییی
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 05:40 ب.ظ
مثل همیشه دلنوشته های بسیار آموزنده وعاااالییی
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 09:32 ب.ظ
هدیه جان دقیقا نمیدونم اندازش چقدره ولی گفته بزرگ شده فردا جواب پاتولوژی میاد که بعدش تصمیم بگیرن چجوری بردارن با لیزر یا عمل جراحی، منظورتون از اینکه پولیپای برادرتون بدخیمه یعنی چی؟ یعنی کانسر؟؟؟
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 05:44 ب.ظ
بیتا جون اندازه پولیپ چقد بوده منم برادرم همین مشکل رو داره اما نگفتن جراحی..هر سال با کولونوسکوپی پولیپا خارج میشن..اونم خوش خیم نیس پولیپاش نکنه باید جراحی کنه
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 09:23 ق.ظ
مرحبا به تو دختر دوست داشتنی
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 06:16 ق.ظ
غیر از این انتظار نمیرفت، عالی بود و بسیار لذت بردم، وجود إنسانها اونقدر ارزشمنده كه كادو در مناسبتها فقط نقش نمك رو داره ، دوستیهاتون پابرجا ،
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 09:57 ب.ظ
چندباراین متن رو خوندم و چیزهای زیادی یاد گرفتم
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 08:48 ب.ظ
مربم یه جوری توضیح دادی که هبچ جای سوالی باقی نمونه.
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 06:50 ب.ظ
افسانه
مریم جون بسیار لذت برم از اعتماد به نفس ت واقعا پست آموزنده یی بود
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 02:19 ب.ظ
سلام مریم جونم...مثل همیشه عالی...
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 01:01 ب.ظ
یک دنیا ممنون مریم عزیزم، البته پدرم نیستن برادرم هست. ۳۵ سالشه، پس با این حساب پیش دکتر حق ازلی برای تشخیص نیاز هست مراجعه کنیم یا مستقیم به دکتر کیانی نژاد مراجعه کنیم ، من شرمندم با سوالهام مزاحم وقتتون میشم ولی حال یه ادم گیج و منگو دارم و مطمن تر از شما برای من در خال حاضر کسی نمیتونست باشه
مریم اتفاقا بیتا جون من تو کامنت قبلی گفتم یعنی من اشتباه متوحه شدم ایشون برادرشون درگیر بود نگو سوتفاهم من بوده که نوشتی دکتر به پدرم گفته
اکی ان شاالله برادرتون سالم سلامت باشند
من در خدمتتون هستم هر مطلبی بود برام بنویس با کمال میل پاسخ میدم
لطفا من را از نتیجه باخبر کن .و صدالبته خبرهای خوب سلامتی
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 12:17 ب.ظ
ممنون عزیزم ، میفهمم چی میگید؟ به قدری ذهنم آشفته ست نمیدونم چکار کنم، دکتر به پدرم گفتن مشکلی نیست! فقط اندازه پولیپ بزرگ شده و دادن پاتولوژی گفتن جواب پاتولوژی بیاد بعد تصمیم بکیرن به چه روشی جراحی کنن لیزر کنن یا با جراحی بر دارن، من به شما با توجه به نحوه مراحل پیگیریتون اعتماد دارم ،متاسفانه هرچی بیشتر تو نت میچرخم و تحقیق میکنم استرسم بیشتر میشه و نمیتونم به گفته پزشک که چیزی نیست اکتفا کنم،
میتونم بپرسم دکتر کیانی نژاد تخصصشون چیه و میتونم به ایشون مراجعه کنم؟؟؟
مریم دکتر بهرام کیانی نژاد متخصص جراح عمومی هستند که فکر میکنم فوق تخصص لاپاراسکوپی دارند و نود درصد عمل هاشون در بخش گوارش و کولون و رکتوم و... است
من ایشون را دوست دارم به خاطر حس مسولیت پذیریش نسبت به بیمار خصوصا مراقبت های بعد از جراحیشون .
توی بیمارستان تهران کلینیک میدونید برای ایشون تلفنی وقت بگیرید بگید به منشی ارژانسی باید عمل بشند و ایشون را به ما معرفی کردند تا زودتر نوبت بدن مطب خصوصی هم دارند اشتباه نکنم سمت گیشا هستند ولی من تا الان مطبش نرفتم وادرس دقیقش ندارم
پیش دکتر رفتین اسم نشونی های من را بدین قطعا خاطرشون میاد حتی بگید از طریق وبلاگ پیدا کردید حواسشون هست که منم
امیدوارم که پدرتون مشکل جدی نداشته باشند حتما درک میکنم چه فشاری را تحمل میکند ان شاالله به خیر میگذره
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 11:19 ق.ظ
سلام مریم جون شرمنده مزاحمتون میشم عزیزم امکانش هست تلگرامتون رو داشته باشم؟؟ برادرم امروز کولونسکپی شده ،اگر لطف کنید براتون زحمتی نباشه شماره پزشک گوارشتون رو نیخواستم
مریم من فکر کردم اون بیتایی هستید که شماره تلگرام من را دارید
اگر مشکلی نیست من همین جا در خدمتتون هستم هر سوالی دارید تیک خصوصی را نزنید که بتونم سوالتون را نمایان کنم و پاسخ بدم
بیتا جان دکتر گوارش من دکتر مهرداد حق ازلی است بیمارستان مهر و کلینیک گوارش وکبد بهبود و بیمارستان مهراد هستند ولی بین این سه مکان بیشتر در کلینک گوارش و کبد بهبود هستند
تهران – خیابان شهید بهشتی – ابتدای مفتح شمالی – نبش کوچه ۱۴ – کلینیک فوق تخصصی بهبود

ساعات کار کلینیک بهبود همه روزه از ساعت ۸ الی ۲۰ می باشد و بیماران میتوانند از طریق شماره تلفن های۹ -۸۸۷۵۰۵۵۸ ،۱۲ -۸۸۱۷۰۷۱۱ و ۸۸۱۷۱۹۰۱ برای تعیین وقت قبلی اقدام کنند.


بیتا جان فقیط یک نکته را خدمتت بگم عزیزم شما از من پرسیدی دکتری که میری چه کسی است منم معرفی کردم الان من با ایشون اکی هستم ولی هرگ،ز من هیچ پزشکی را نه ضمانت میکنم نه مسولیت این موضوع را قبول میکنم چه بسا اگر سوالتون این بود یک پزشک خوب و مطمئن معرفی کنم مثل همیشه که دوستان میپرسند معمولا من در مقابل اینگونه پرسشها اصلا اسم هیچ پزشکی را نمیارم چون واقعا دلم نمیخواد اگر مشکلی پیش امد بگند تقصیر فلانی بود معرفی کرد لذا هر پزشکی به شما معرفی میکنتد خودتون هم تحقیقات لازمه را انجام بدین بعد تصمیم بگیرید
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 01:33 ق.ظ
خیلی اخلاق خوبی داری آگه قرار باشه برای یه عروسی آدم خودشو اذیت کنه که دیگه از مراسم لذت نمیبره. همیشه میشه از امکاناتی که در دسترس هست بهترین استفاده را برد و ممکنه از اونایی که کلی هزینه کردن هم بهتر بشه.
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 12:34 ق.ظ
مریم جان بهترین کارو میکنی باید سعی کنیم اینطوری باشم تا راحتر زندگی کنم ولی میدونی من فکر میکنم انسانها چقدر میتونن دیر بفهمن دلیل حضورشون در مزرعه زمین رو و اینکه حتی یبارم فکر نمیکنن که چقدر همه چی عجیبه و غیرقابل باوره حضور انسان در زمین و اجازه و عمر محدودش باز هم فریب میخورن فریب سراب دنیا و ماده باز هم همجا میرن بجز طرف عشق خداوند عشقی که برای درک نکردنش به زمین فرستاده شدیم ولی بازم حواسمون رفت پی سراب چقدر سخته این امتحان و چقدر بزرگ و زیبا هستن انسانهایی که سادگی رفتار و زندگی رو دارن و کمترین وابستگی خدا کمکمون کنه که عاشق باشیم ساده باشیم بخشنده و مهربان باشیم
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 07:50 ب.ظ
راستی دلم خیلییییییی برای داوودی عزیزم تنگ شده. داوودی جان اگه پست منو میبینی ،بدون خیلیی دلتنگتم .خیلی دوستت دارم. امیدوارم هرجا هستی سلامت و خوشبخت و در آرامش باشی.چه روزایی در کنار هم داششتیم با بقیه بچه ها. یادش بخیر
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 07:09 ب.ظ
آفرین به تو مریم جون . منم مثل توام .برای خرید نه خودم و نه اطرافیانمو اصلا اذیت نمیکنم.حتی برای عروسی خواهرمم خودم تو خونه آرایش کردم . خیلی هم شیک و مجلسی خخخخخخ
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 01:36 ب.ظ
عاااالی مث همیشه
منم در مورد خرید وسواس ندارم اگه تو دوسه تا مغازه چیزی پسندیدم میخرم اگه نه اکتفا میکنم به آنچه دارم اما window shopping خیلی دوس دارم...برا آرایشگاه هم چون همیشه غلیظ کار کردن یا موهام بد شده همون دو سه باری که رفتم ترجیحا جهت اینکه استرس نگیرم خودم درست میکنم مگه اینکه خیلی نزدیک باشه و وقت نداشته باشم ...اماااا...در خصوص کادو خیلی استرس میگیرم...که اونچه میگیرم سلیقه طرف باشه..انقد میگردم میگردم ...الان دوماهه میخوام برم جایی بخاطر اینکه نمیدونم کادو هی ببرم هی عقب افتاده

ولی کلا خیلی عاقل و خوش اخلاقی..شوهرت حسابی خوشبخته
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 12:04 ق.ظ
سلام مریم جان
چقدر عالی بود این پستتون. خیلی لذت بردم. دقیقا منم هر وقت درگیر قید و بندهای ساختگی برای رفتن به عروسی شدم هیچ لذتی نبردم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.