تبلیغات
و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان - بها و ارزش آدم بستگی به خودش داره
درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی زندگی من ،به عشقشون نفس میکشم بهترینهای زندگیم هستند
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم . روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم
برای همراهان بیماران ، تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من همین است .
لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره و محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراموش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخش از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
پنجشنبه 15 تیر 1396 :: نویسنده : مریم        
چیزی که میخوام در موردش بنویسم  
تجربه و نسخه زندگی  برای خودم هست و ایتقدر ازش فایده دیدم حتما به  پسرم آموزش میدم که همین گونه باشه 
ولی به هرحال هر کس دیگه ای میتونه موافق  دیدگاه و عملکرد من تو این موضوع نباشه برای همین میگم نسخه زندگی من است 

به نظرم ادمها در هر شرایطی که هستند در سخت ترین موقعیت هم که باشند باید شان و ارزش های انسانی خودشون را حفظ کنند 
اگر عزیزی خدای نکرده از دست دادند ، خودشون یا عزیزانشون مبتلا به بک بیماری سخت هستند ، طلاق گرفتند ، فقر مالی دارند ، و.. و‌... و... حالا هر بحران سختی  که دارند ، به هر حال
میدونم  هر کدوم از اینها چقدر زندگی را سخت و پرفشار میکنه ، و چه اندازه کیفیت زندگی را  پایین میاره 
من،  از سر شکم سیر و دل خوش نمینویسم حداقل یکیش که همون بیماری سخت بود را تجربه کردم و تجربه های خیلی سخت تر از بیماریم را هم در زندگیم داشتم 
اما هیچ زمانی  دوست نداشتم  فقط زنده باشم و نفس بکشم  که بهاش را بخوام با زیر پاگذاشتن شخصیتم و ارزش هام بدم 
حفظ حرمتم قیمتش از زنده بودنم برام گرانبها تر بود 
لذا هیچ وقت دلم نخواست بیماریم و سختی های گذشته زندگیم،  وسیله ای بشه برای جلب ترحم و توجه دیگران 
حتی یک ثانیه به ذهنم خطور نکرد که حالا که مریضم از این راه امتیازی کسب کنم 
در صورتی که متاسفاته در خیلی ها دیدم طرف دوست نداره خوب بشه چون در نتیجه این بیماری توجهاتی به دست اورده که در دوران سلامتش نداشته و میترسه اگر سر و حال بشه دیگه اون توجه و محبت نبینه 
عاشق محبت کردن به دیگران و محبت گرفتن بودم و هستم ولی حتما با اهلش و حفظ حرمت های  هر دو طرف 
لطف های زیادی شامل حالم از ادمهای خوب شد که هیچ وقت  برای من فراموش نشدنی نیستند  و محبتشون  همیشه در دلم جاودانه میمونه ، اینقدر محبتشون خالصانه و با احترام بود که من بی بروبرگشت  قبول کردم
  خوشبختانه دریافت خوبی دارم از این موضوع که لطف بقیه با چه حس و حالی داره به سمت من داده میشه ذره ای بوی منت و معامله گری را حس کنم حتی اگر  درمانده اون لطف باشم از درماندگیش حاضرم جون بدم ولی اون محبت الکی را قبول نمیکنم 
محبت و مهربانی باید از دل باشه بی قید و شرط باشه و صد البته گیرنده محبت هم باید انسان قدردان و قدرشناسی باشه و لایق گرفتن خوبی و احترام 

همیشه باورم اینه که ،  اگر کاری هست که ممکنه خودت بتونی از پسش بربیای و انجام بدی نهایت تلاشت کن اگر نشد از دیگران درخواست کمک کن فوری ابتدا آویزان بقیه نشو 
دوم اینکه اگر کاری را میشه با پول گره آن  را باز کرد و تو برای اون کار میتونی پول خرج کنی و حلش کنی شک نکن بهترین کار اینه که کارت با هزینه مادی انجام بدی منظورم فقط کارهای بزرگ و هزینه های سنگین نیست اتفاقا کارهای کوچیکی که ممکنه به بقیه زحمت بده مثلا اگر جایی هستی میخوای  برگردی حتی خونه خواهرت باشه به جای اینکه منتظر باشی اونها تو را با وسیله شخصیشون برگردوند تو با احترام به خودت دست کن در جیب مبارک و ماشین دربست کن مگر اینکه اونها خودشون کلی اصرار و خواهش کنتد تو مطمین بشی که خودشون قلبا دوست دارند شما را تا مسیر خونتون برسوند و کارهای کوچیک مشابه اینجوری  در طی روزمره ما زیاد هستند 

منظورم اینه که در هر شرایطی سعی کن پر قدرت و محکم باشی منظورم این نیست تظاهر الکی کن به اون چیزی که نیستی بلکه با همون شرایط خودت شان و احترام خودت را حفظ کن اگر قسمت حرمت به نفس درست بشه در هر شرایطی شدنی است 
کسی را میشناسم که درآمد خوبی داره  در سن سالمندی است گاهی لازمه جراحی و کارهای پزشکی انجام بده  مثل اب خوردن میتونه نیروی خدماتی بیاره ازش تو اون دوران مراقبت کنند ولی متاسفانه حاضره دو برابر اون پولی که میده خدماتی بده مثلا به خواهرهاش بره یک ماه خونه اونها بمونه تا خواهرهاش ازش مراقبت کنند اخرش هم هزینه های که داده به خواهرهاش به چشم نمیاد کلی منت و حرف حدیث و ابراز خستگی از طرف خواهرهاش شنیده میشه 
خب چرا گره ای که با دست باز میشه با دوندون بازگنیم چرا وقتی اینقدر پول هست که بتونی حرمت خودت نگه داری به خاطر وابستگی و توجه خانوادگی اینجوری خودت را ضایع کنی
این گونه رفتارها خبر از روان آسیب دیده میده 


هیچ وقت از  سیاست ضعیف بودن ، دنبال گرفتن توجه دیگران نباشید  از اینکه نشون بدی بدبختی تا دیگران از طریق ترحمشون بهت توجه کنند 
کسی که این کار را میکنه بلا شک بیماره و در گذشته حتما  آسیب جدی خورده
ادمهای که دوست دارند آویزون و بار بقیه باشند  حالشون خوب نیست 
کسی دیگر را  میشناسم  حاضره در  بدبختی غرق بشه تا بقیه بهش دلسوزی کنند اصلا و ابدا خسیس نیست درآمدش هم خوبه  ولی خونه و زندگیش امکانانش صفره حتی لباسشویی نداره با هزار دست و کمر درد  خودش میشوره  چون اگر لباسشویی یا امکانات زندگیش را زیاد کنه  از نگاه بیمار خودش حتما قوی تر به نظر میاد ، دیگه کسی بهش دلسوزی نمیکنه 
همیشه دلش میخواد بهش بگند چقدر شکسته و پیر شدی و هی براش اخی اخی کنند
همیشه با شونه های افتاده چهره درهم که،  نمادی از مظلومیت هست ، را دوست داره به جا بزاره 
با وجود بی نیازی عاشق اینه که بگه فلانی دلش سوخت برام به من کمک کرد 
کنارش هستی همیشه دم از نداری و بدبختی میزنه گفتم که نه تنها خسیس نیست گاهی خرج های  زیادی برای بقیه کرده ولی طراحی ظاهر خودش و زندگیش تصویری از نداری و مظلومیته جهت جلب توجه هست 

حقیقت اینه که ادمهای اینجوری را هیچ کس نه دوست داره نه احترام میگذاره در واقع خسته کنتده میشند  هیچ وقت موضع ضعف برنده نیست همیشه و همیشه بازنده است 
اگر با بقیه   قرار پارکی و بیرونی  بگذارند همیشه زن و شوهر  حق خودشون میدونند آویزون یکی دیگه بشند 
و خیلی از رفتارهای که شخصیتشون را  زیر سوال میبره کلا همش زن و شوهری میخواند دست یاری بهشون دراز بشه البته زنه بیشتر از مرده 
مکمل این مثالم 
یک  زن و شوهر سن دار را میشناسم که شرایط مالی معمولی دارند با  یک حقوق بازنشستگی  معلمی و داشتن عروس و داماد و نوه ها گذران زندگی میکنند با وجود اینکه پسرشون دکتره وضع مالی عالی اما وقتی همه میرفتیم پارک و قرار بود هرکس غذای خودش را بیاره این زن همیشه برای خودش و شوهرش یک دیگ خیلی کوچیک حتی در حد یک دمی گوجه هم بکه ود میاورد من بی نهایت  از این استقلالش خوشم میومد واقعا ادم در زندگی باید از هر ادمی یک درس بگیره و صد البته من این کار قشنگ اموختم
 یک دفعه آدم دعوت میکنند   اون هیچی  بحثش نیست  ولی وقتی قرار همه برای خودشون غذا بیارند باید در حد خودش مستقل باشه و محترم 

پدر همسر من یک ویژگی بسیار عالی داره من همیشه به خاطر این اخلاقش تو دلم تحسینش میکنم و افتخار میکنم پدربزرگ باربد این اخلاق خوب را داره 
ایشون ظاهر تمیز منظمی داره ، کسی ایشون  ببینه اولین چیزی که به نظرش میاد فکر میکنتد نظامی است بارها دیگران پدر حسن را برای اولین بار دیدن گفتند پدرشوهرت نظامیه 
تا جایی که ممکنه و بشه با وجود سن بالا تمام کارهای زندگیش را خودش انجام میده  اینطوری نیست مثلا کولر خونه خراب بشه ، ماهواره بخوان نصب کنتد ، و....  زنگ به حسن و دخترانشون بزنتد خودش انجام میدن تازه من میشنوم بهشون  میگم این کارها را باید به ما بگید . 
بیان خونموت حسن بخواد برشون گردونه محاله پدرش اجازه بده میگه خودمون میریم چرا تو این همه راه بیای 
حتما جایی با بجه هاش باشه تند و سریع تا جایی که ممکنه نمیزاره جز خودش کسی دست در جیبش کنه 
(من در مورد این ویژگیش دارم نعریف میکنم چون بحث مون این موضوعه فکر نکنید ما دیگه هیچ دردسری باهاشون نداریم 
درستش اینه وقنی میخواین از ویژگی کسی تعریف یا نقد کنید کل شخصیتش را با اون تعریف یا نقد نسنجین چون عادلانه نیست 
یک انسان میتونه کاری میکنه بد باشه ولی کلا شخصیتش که بد نمیشه )


حالا من پنج شنبه پیش وقت شستشوی پورتم بود  با اوضاع و احوال پیش آمده که تو پست های قبل گفتم  شرایط جسمی خوبی نداشتم تنها برم نیاز به یک همراه برای بیمارستان رفتن داشتم چون پورت را هپارینه میکنتد و خود شستشوش دل ادم را یکم ضعف میبره ولی دیدم من تلاشم میکنم هر چند سخت ولی زحمت به کسی نمیدم  
به بستگان نزدیک که اصلا نمیخوام هرگز بگم  چون تا ده سال هم شده یک روز منتش میزارند  که آی فلانی اون  روز ما بودیم که امدیم باهات برای شستشوی پورتت و اگر ما نبودیم تو مرده بودی 
کمکشون را  نمیخوام حتی به قیمت جونم . اینقدر از ذهن معامله گرشون عاجزم . 
دوستان خوب را هم ترجیح دادم مزاحم روز پنج شنبه شون نشم قطعا لب تر میکردم خودشون میرسوندن
اولش که میخواستم برم اینقدر برام  سخت بود ،میگم که  چون حالم خوش نبود ولی وقتی رسیدم خونه و این کار اتجام شده بود برام یک حس خوبی داشت  . بهترین حسه وقتی خودت از عهده یک کار سخت برمیای 

جمعه هم باربد امتحان نمونه دولتی داشت  من باید باربد میبردم انجا و دیگه صرف نمیکرد خونه برگردم دوساعت تو گرما در حیاط مدرسه باید منتظر میموندم
 یکی از دوستان فاصله خونش با ما زیاد نیست حوزه بچه اش هم با حوزه باربد فرق میکرد ولی با یک فاصله کم زنگ میزدم درخواست میکردم با شناختی که ازش دارم حتما میومد دنبال باربد .
اما گفتم وقتی خودم میتونم ماشین دربست کنم  درسته حال ندار هستم فرقش  یک معطلی دو الی سه ساعته تو مدرسه است دیگه چرا مزاحم وقت بقیه بشم 
خلاصه جان کلام یعنی اینکه دست همت خودت را بزار روی کمر خودت بگو یا الله منتظر هیچ کس نباش تا جایی که راه داره هر چقدر سخت کارهات را خودت انجام بده  بعد  اتجامش حس قدرت بی نظیری سراغت میاد خیالت هم راحته تضمینی چهار روز دیگه هم کسی نمیگه من بودم برات این کار را کردم هااااااا

هیچ کاری تو این دنیا سخت نیست نترس کارهای که بقیه به تنهایی انجام دادند تو هم میتونی کافیه شروع کنی و بخوای قوی باشی
پرقدرت بودن را حتی توی حرف زدنت آهنگ صدات راه رفتنت تمرین کن قدمهات محکم بردار  
میتونی یک دنیا مهربان باشی ولی جسور 
در هر شرایطی تمیز و خوشکل باش و خودت را معقول آراسته کن 
ادمهایی که به مرتب بودن ظاهرشون اهمیت میدن قطعا به آنها تو جامعه بیشتر احترام میگذارند 
حتی نزد همسر و فرزندانت بیشتر مورد تایید و خواستن هستی چون به خودت اهمیت میدی .
مواردی که گفتم چیزهای که خودم صدرصد بهش عمل میکنم












نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 تیر 1396 07:51 ق.ظ
مریم جون دقت کردی بعضی مواقع بعضی ها بد جوری گیر میدن که حتما یه کاری برای آدم انجام بدن. مثلا میخواهی پیاده برگردی خونه میگن که ما میرسونیمت و اصرار.اگر هم باهاشون نری پشت سرت حرف میزنند بعدش معلوم میشه که با اینکار برای خودشون کردیت میگیرند که بعدا یه جایی ازت بخوان که براشون تلافی کنی.
مریم بله درسته باید تو تله اینجور ادمها نیفتیم
یکشنبه 18 تیر 1396 11:56 ب.ظ
Maryam koli neveshtam enja sabt nashod chera .
مریم نه هستش سحر هنوز تاییدش نکردم
یکشنبه 18 تیر 1396 07:41 ب.ظ
مریم جان اتفاقا منم معمولا هیچوقت از کسی برای انجام کاری کمک نمی‌خوام البته همه اش به دلیل عزت نفسم نیست راستش اطرافیانم اگه ازشون کمکی بخوام دریغ نمیکنن اما من ابدا طاقت زیر بارمنتشون رفتن ندارم
یکشنبه 18 تیر 1396 07:40 ب.ظ
مریم جان اتفاقا منم معمولا هیچوقت از کسی برای انجام کاری کمک نمی‌خوام البته همه اش به دلیل عزت نفسم نیست راستش اطرافیانم اگه ازشون کمکی بخوام دریغ نمیکنن اما من ابدا طاقت زیر بارمنتشون رفتن ندارم
یکشنبه 18 تیر 1396 01:36 ب.ظ
مریم جانم با تمام صحبتات موافقم. متاسفانه گاهی اوقات احساس میکنم مامانم دلش میخواد مدام اطرافیانش نسبت بهش دلسوزی کنن و این تو اعصاب من میره. هر موقع بهش زنگ زدم فقط ناله کرده از دست داداشام و خیلی چیزهای دیگه.میدونم بیماری که داره سخته و مدام باید تحت نظر پزشک باشه تا آخر عمرش باید بیمارستان بستری بشه واسه تزریق یه سری آمپول ولی خیلیها بیمار هستند و باز هم امید به زندگی دارن. بخاطر همین اخلاقی که داره من که دخترم خسته میشم بهش زنگ بزنم. بهش میگم مامان نالیدن تو پیش بقیه باعث میشه همه از تو خسته بشن و کسی طرفت نیاد ولی اصلا تو گوشش نمیره.دوباره تا زنگ میزنم همون حرفها دوباره تکرار میشه. خودم هم از آدمهایی که مدام دنبال دلسوزی بقیه هستن خسته میشم . با اینکه عاشق مامانم هستم سعی میکنم کمتر زنگ بزنم.گر چه مامانم خیلی سختی کشید تو زندگیش و ممکن هست منشا این رفتارش همون مشکلات قبلی باشه که روش اثر گذاشته. میخوام این مطلب شما رو براش تو واتساب بفرستم.البته اگر شما اجازه بدی؟؟؟
مریم سحر جان دیدی کامنتت پاک نشده
یکشنبه 18 تیر 1396 12:26 ق.ظ
چقدر جالبه مریم جان که اونقدر این مدت شناختمت که قبل از اینکه این پست رو بذاری دقیقا میدونستم دیدگاهت در این مورد چیه...
من هم سعی میکنم تا جاییکه بتونم از هیچکس کمک نخوام و این درس بزرگ رو از پدرم گرفتم و همیشه مدیونشونم .
درسته در لحظه اذیت میشم اما حلاوت بعدش اونقدر لذت بخشه که هیچوقت حاضر نیستم به خاطر راحتی کوتاه مدت از دستش بدم...
چقدر لذت بردم از خوندن این پست و اینکه تجربیاتت رو باهامون با نهایت دلسوزی به اشتراک میذاری
نوشتن هر پست کلی وقت و انرژی ازت میگیره و تو سخاوتمندانه و صبورانه دوستانت رو راهنمایی میکنی
ممنونیم ازت خانوم مشاور مهربون
مریم تو بی شک یکی از بهترین و فهیم ترین دوستان من هستی
یکشنبه 18 تیر 1396 12:25 ق.ظ
چقدر جالبه مریم جان که اونقدر این مدت شناختمت که قبل از اینکه این پست رو بذاری دقیقا میدونستم دیدگاهت در این مورد چیه...
من هم سعی میکنم تا جاییکه بتونم از هیچکس کمک نخوام و این درس بزرگ رو از پدرم گرفتم و همیشه مدیونشونم .
درسته در لحظه اذیت میشم اما حلاوت بعدش اونقدر لذت بخشه که هیچوقت حاضر نیستم به خاطر راحتی کوتاه مدت از دستش بدم...
چقدر لذت بردم از خوندن این پست و اینکه تجربیاتت رو باهامون با نهایت دلسوزی به اشتراک میذاری
نوشتن هر پست کلی وقت و انرژی ازت میگیره و تو سخاوتمندانه و صبورانه دوستانت رو راهنمایی میکنی
ممنونیم ازت خانوم مشاور مهربون
شنبه 17 تیر 1396 06:34 ب.ظ
مریم عزیزم چقققدر خوشم امد که انقدر خواست به این قضیه هست ،من همیشه میگم این اسمش عزت نفس که آدم باید داشته باشه تا روی پای خودش بایسته....آبابرا همینه که شما راضی نمیشی دیگران برات کاری انجام بدن وزیر بارمنت شون بری ،الهی که همیشه سلامت باشی وهمین طور یه مامان قوی برا باربد...میبوسمت
مریم هانوش جان ان شاالله خوب باشی
شنبه 17 تیر 1396 06:34 ب.ظ
مریم عزیزم چقققدر خوشم امد که انقدر خواست به این قضیه هست ،من همیشه میگم این اسمش عزت نفس که آدم باید داشته باشه تا روی پای خودش بایسته....آبابرا همینه که شما راضی نمیشی دیگران برات کاری انجام بدن وزیر بارمنت شون بری ،الهی که همیشه سلامت باشی وهمین طور یه مامان قوی برا باربد...میبوسمت
شنبه 17 تیر 1396 12:25 ب.ظ
متاسفانه روزگار طوری شده که انقدر هنه منت میزارن اگر کسی هم درخواست کمک بده از سر محبت بازم من جبهه میگیرم و قبول نمیکنم که مبادا فردا زیر منت و دین کسی باشم,بنابراین هر چی آدم انتظارشو از دور و بریا کمتر کنه راحتتره,البته کمم نیستن کسایی که واقعا دستگیرن بدون منت و...میخاد پختن یه غذا باشه وقای که حال آدم خوب نیس,یا یه تفریح کوچولو یا یه صحبت دلنشین
مریم درسته مریم جون
شنبه 17 تیر 1396 09:33 ق.ظ
مریم جون من تو زندگیم خیلی فراز و نشیب داشتم، ولی همیشه همه کار رو خودم تنهایی با کمک خدا انجام دادم.
مریم فریبا جان اصلش اینه که خودت همت کردی الان بابتشون ارامش تضمینی داری
شنبه 17 تیر 1396 08:07 ق.ظ
مریم کاملا تمام حرفهات درسته و چقدر خوب که با وجود داشتن این بیماری سخت بازهم به کسی وابسته نبودی، واقعا منت گذاشتن یکی از بدترین خصلت هاست، من نمیدونم چطور بعضی آدمها روشون میشه واسه یه کاری که کردن منت بذارن، آخه اگه میخواستید منت بذارید چرا اصلا از اول انجامش دادید، امیدوارم هیچ کس زیر منت کسی نباشه و واقعا به قول تو اگه هرکس درحد توانش کارهاشو انجام بده ممکنه اصلا زیر منت کسی قرار نگیره.
مریم ولی سمیرا جان واقعیت اینه که اکثر ادمها منت را میزارند
شنبه 17 تیر 1396 04:17 ق.ظ
عالی گفتی عزیزم
مریم
شنبه 17 تیر 1396 01:48 ق.ظ
بسیار بسیار موافقم،آدمایی مثه شما باعث میشن روابط دوستی و خانوادگی پابرجا بمونه و هیچ كس از ترس سواستفاده دیگری ،روابط رو محدود نكنه.و بهترین اثر این رفتار زیبا اینه كه آدما از خوبی و مهربونی پشیمون نمیشن،برای دخترم خواهرشوهری به درك و درایت شما آرزومندم
شنبه 17 تیر 1396 12:34 ق.ظ
مثل همیشه عالی بود حرفات مریم جان.من آدم ضعیفی نیستم ولی با شخصیت محکم و مستقل هم فاصله دارم.باید سعی کنم محکم تر از الانم باشم.
مریم سلام دزیره جان ان شاالله خوب باشی
جمعه 16 تیر 1396 10:05 ب.ظ
بسیارعالی
مریم
جمعه 16 تیر 1396 08:52 ب.ظ
چقدر پستت عالی بود مریم جام لذت بردم و استفاده میکنم
مریم
جمعه 16 تیر 1396 11:44 ق.ظ
بسیار عالی بود مریم جون. با تک تک نوشته هات کاملا موافقم. خودمم سعی میکنم تا جایی کهدر توان دارم باری روی دوش کسی نندازم. ولی واقعا خودمم دیدیم افرادی که دوست دارن براشون دلسوزی بشه، ترحم زیونی گره از کار کسی باز نمیکنه فقط باعث میشه شخصیتشون زیر سوال برده بشه
جمعه 16 تیر 1396 11:18 ق.ظ
بسیار عالی بود مریم جون. با تک تک نوشته هات کاملا موافقم. خودمم سعی میکنم تا جایی کهدر توان دارم باری روی دوش کسی نندازم. ولی واقعا خودمم دیدیم افرادی که دوست دارن براشون دلسوزی بشه، ترحم زیونی گره از کار کسی باز نمیکنه فقط باعث میشه شخصیتشون زیر سوال برده بشه
مریم کاملا درسته غزال جان
جمعه 16 تیر 1396 10:27 ق.ظ
مریم جان با تک تک جمله هات موافقم و خودمم بهشون عمل میکنم. اصلا دوست ندارم زیر دین کسی باشم و کسی کاری برام انجام بده. همیشه میگم خدایا، خودمو از خودم نگیر.
جمعه 16 تیر 1396 10:22 ق.ظ
مرحبا عزیزم
منم باهات هم عقیدم
حتی تو غربت این اخلاق باعث شده هزینه و انرژی بیشتری بزارم تا راه های نرفته رو برم اما برام با ارزشه که سرم جلو کسی خم نباشه
جمعه 16 تیر 1396 01:03 ق.ظ
میتونم بهت بگم نسخه ی زندگیت بسیار زیاد به نسخه ی زندگی من شباهت داشت
ابدا منت نمیپذیرم و خودم تمام کارهای خودمو فرزندم رو به تنهایی انجام میدم ، شده با پای پیاده میرم اما حتی از پدرم نمیخوام منو جایی برسونه، فقط بابت اون منته و ... خیلی مواردی که گفتی
ممنون از نکته های انتهایی و پست خوبت
جمعه 16 تیر 1396 01:03 ق.ظ
میتونم بهت بگم نسخه ی زندگیت بسیار زیاد به نسخه ی زندگی من شباهت داشت
ابدا منت نمیپذیرم و خودم تمام کارهای خودمو فرزندم رو به تنهایی انجام میدم ، شده با پای پیاده میرم اما حتی از پدرم نمیخوام منو جایی برسونه، فقط بابت اون منته و ... خیلی مواردی که گفتی
ممنون از نکته های انتهایی و پست خوبت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.