تبلیغات
و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان - آموزش استقلال برای کودکان ..موضوع خیلی مهمی هست
درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی زندگی من ،به عشقشون نفس میکشم بهترینهای زندگیم هستند
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم . روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم
برای همراهان آنها تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من همین است .
لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره و محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراوش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخش از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : مریم        
یک خواننده و دوست محترمی برای من نوشت که من وبلاگت را خوندم و نکات تربیتیش را که در ارتباط با پسرت مینوسی برام جذاب و کاربردی هست چون خودم یک پسر دارم بعد نوشته بود چیزی که تو چند بار در تربیت بچه ها بهش ارشاه کردی مسئله استقلال بچه هاست . میشه بگی مثلا الان که باربد حدود یازده سال و نیمش است  میتونی یک مثال از کارهای که مربوط به استقلال باربد هست در این سنش  مثال بزنی ؟
سوال خوبی است ترجیح دادم با وجود اینکه  قبلا نوشتم باز هم یک مختصری دیگر  بنویسم 
استقلال داشتن و آموزش ان توسط والدین میتونه در آینده و اعتماد به نفس بزرگی کودکان تاثیر بسزایی بزاره 
استقلال یعنی کاری به بچه یاد میدی ، با رعایت جوانب احتیاط ، اعتماد میکنی خودش از پس کارش بربیاد تا اون شاهد توانمندی و تونستنش باشه
مثلا کودک   وقتی یک ساله شد میتونی غذا را خنک کنی یک قاشق مخصوص کودک بدی اجازه بدی خودش با هر شرایطی و ریخت وپاشی است بخشی از غذاش بخوره 
جوانب احتیاطش چی هست غذا را قبل دادن به کودگ دماش را مناسب کنی قاشق فلزی دستش ندی 
ولی وقتی مثلا سه الی چهار ساله شد میتونی بهش قاشق فلزی بدی بگی غذا کمی داغ است مثلا اینطوری خنک کنه و بعد میل کنه  
هر چقدر فهمش بیشتر شد میتونی فضای بیشتری برای انجام یک سری کارها بهش بدی
به مرور یادش بدی اتاقش خودش جمع کنه حتی اگر نصف و نیمه و بی کیفت و با اشکال باشه کفش و زیپش خودش بپوشه و ببنده 
وقتی تو اجازه میدی کودک  یک سری کارها را خودش انجام بده به باور من میتوانم میرسه و خودش را موثر میبینه  در نتیجه عزت و نفسش بالا میره
من چون آگاه بودم چقدر استقلال موضوع مهمی است تا انجایی که از دستم برمی آمد تا الان در مورد باربد رعایت کردم حالا ان شاالله درصد زیادی از چیزی که اجرا کردم تاثیر گذاشته باشه
حسن چون تک پسر بعد از نه سال امده در خانواده در یک محیط پر توجه و نسبتا پر  مراقب رشد کرده  معمولا هر کدوم از کارهایی را که مربوط به استقلال باربد بوده میخواستم اجرا کنم اون یک مقداری دست و دلش میلرزده یا فکر میکرده زود است اما وقتی دیده به چه راحتی باربد از پس اون کار و آموزشش برامده بسیار خودش هم حس رضایت داشته 
باربد به موقع اتاق خوابش جدا شده زمانی که اتاق خوابش جدا شد با اجازتون من در یک خونه یک خوابه ساکن بودم یک دوره جای خواب ایشون در حال منزل بود و یک دوره که ما اتاقمون را دادیم به باربد برای خواب و خودمون داخل حال می  خوابیدم بی هیچ بهانه ای این موضوع را در موردش رعایت شد و چقدر خوشحالم که تحت تاثیر دلسوزی های الکی اطرافیان قرار نگرفتم
من به  باربد از سن شش سالگی یاد دادم کم کم چگونه در خونه تنها بمونه از زمانهای ده دقیقه ای شروع کردم  به مرورر سالهای بزرگیش زمانش را افزایش دادم دلیل زود شروع کردنم این بود که من از نوزادی باربد کسی از خانواده نزدیکم نبود که بخوام مثلا یک ساعت باربد بزارم پیش اونها برم به کار مهمم برسم  
اینم میدونم در کشور امریکا و کانادا زیر دوازده سال غیر قانونی است بچه را در خونه تنها گذاشت  ولی من صلاح میدیم این نسخه را در مورد زندگیم اجرا کنم
خودش را سنجیدم  یک سری موارد احتیاطی را براش کم کم توضیح دادم متوجه میزان درکش شدم  یک سری جوانب احتیاط را توی خونه رعایت میکردم مثلا چند نمونه خوراکی را تو ظرف براش اماده میکردم که مصرف کنه نخواد خودش دست به کار بشه
ولی یک بار یک ساعت بیرون کار داشتم وقتی  برگشتم کاهو در یخچال  نشسته بودم چهار پایه گذاشته بود از کیسه کاهو دراورده بودبرای خودش مثلا کاهو شسته بود 
وقتی شنیدم 
اولش یه حالی شدم گفتم کاهو پر از میکروب خورده و این حرفها
بعد گفتم نه بدم نشد نهایتش یک دلپیچه است در عوضش عقلش به کار انداخت که برای اینکه بتونه دستش به شیر برسه باید چهارپایه بزاره زیر پاش 
بعد اینقدر خس خوبی داشت که کاهوووو شسته بود خودش خورده بود
مریض هم نشد شکر خدا
خلاصه در کارهای زیادی مشارکتش همیشه دادم 
وقتی این بیماری برای من پیش امد با توجه به تک بودن باربد ترجیح دادم باز روی استقلال و انجام اموراتش  کار و توجه بیشتری بکنم و اجازه بیشتری بدم بک سری کارها را انجام بده 

و اما در این سن که اون دوست  خواسته بود مثال بزنم 
خونه قبلی ما شریعتی خیابان ملک بود مدرسه باربد پبچ شمرون حدود یک سال و نیم پیش امدیم سهرودی  ولی باربد موافقت نکرد دبستانش عوض کنیم چون محیطش دوست داشت تا پارسال خودمون بردیم اوردیمش امسال تا قبل عید سرویس داشت بعد عید مشکلی برای راننده پیش امد سرویس منحل کرد حسن گفت چیکار کنیم حالا گفتم  پسرم خودش میاد  یعنی ایشون پیاده میره تا سر بهار با تاکسی های خطی سیدخندان میاد روبه روی خوته خیابون خونه پیدا میشه چراغ قرمز شد از خیابون رد میشه میاد خونه 
بازهم تاکید میکنم تمام جوانب و احتیاط لازم باهاش صحبت شده من توصیه نمیکنم کسی روش من را انجام بده  هر کی هم میشنونه میگههههه نهههه نکن خطرناکه این حرفها  
خب اگر اینجوری باشه پس کی قراره بچه ها بزرگ بشن از عهده کارهاشون بربیان تا چند سالگی میخواین محافظت کنید
مورد بعدی من مرتب انواع اقسام این پودرهای کیک نیمه اماده را میگرم چون علاقه به درست کردنشون داره به هرحال باید روغن و اب و گاهی شیر و هم  تخم مرغ را با همرن برقی  قاطی کنه تا مابع درست بشه  بعد قالب کیک را چرب کنه فر خونه برقی است گرمش باید کنه به فر زمان بده تا کیک حاضر بشه ما هیچ کاری نمیکنیم خودش همه کارهاش میکنه ولی به هرحال تو خونه  هستیم
یا یادتون باشه برای من پارسال از محل کارم یا شیمی درمانی میومدم  با اب میوه گیری اب میوه  های مختلف میگرفت با اون دستهای نازش 
اون روز ما  بیمارستان مسیح بودیم برای جلسه 
دختر عمه ام تماس گرفت گفت  با یک مهمان قرار بود بیان خونه دوساعت زودتر میان من سری زنگ زدم  خونه به باربد 
خونه جمع و مرتب بود ولی ترجیح دادم پذیرایی یک جارو برقی کشیده بشه 
گفتم باربد جان  جریان اینطوری شده همکاری میکنی بک جارو بکشی و لطف کنی یک کیک اماده کنی  ولی لطفا بعد از انجام کارهای کیک روی کابینت را دستمال بکش ظرف های کثیف کرده برای کیک را اونهایی که میشه بزاری ماشین بزار ماشین اشپزخونه شلوغ نشه 
اونممم کلی استقبال کرد گفت مامی زود قطع کن به کارهام برسم
حسن گفت چه کاری بود گفتی کیک الان بلایی به سر آشپزخونه میاره حسابی از پیشنهادت پشیمون میشی گفتم حسن همه ما از یک نقطه یک کازی که سخت بوده شروع کردیم نهایتش یک آشپزخونه شلوغ یک کیک سوخته تحویل میگیرم در عوضش باربد ایراد کارش مبینه دفعه دیگه دقت بیشتری میکنه ولی بهت قول میدم با شناختی ازش دارم نتیجه کارش عالی میشه 
عاقا رسیدم دیدم ،به به مرتب مرتب ،  بوی عطر کیک پیچیده ، پذیرایی جارو کشیده بهش نگفته بودم  ولی خودش بعد از استفاده  جارو برقی را جمع کرده یک کیک عالی و خوشمزه را درست کرده بود
خود حسن معلوم بود ذوق کرده بود هی میگفت کیک میل کنید ما نبودیم پسرم درست کرده خخخخ
دختر عمه ام مینا از کیک خوشش آمده بود یواشکی بهش گفتم مینا میشه لطف کنی از باربد تشکر کنی و حست در مورد کیک به اون بگی که تشویق بشه 
علاوه بر خودم به حسن هم یاد آوری کردم مهمانها رفتند از باربد تشکر و تعریف کنه  .

ولی باورکنید انجام دادن این کارها تو سن باربد  کار عجیبی نیست پدر و مادرهای فعلی دست و دلشون میلرزه بچه هاشون کاری انجام بدن 
سعی کنید بچه هاتون باور کنید طوری باهاشون برخوردکنید که در نبود شما از پس کارهاشون بربیان نه در نبودن بزرگترها احساس ناتوانی و نابلدی کنند خیلی تو این شرایط اگر بچه احساس بلد نبودن کنه خجالت میکشه و احساس شرمندگی میکنه







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 10:23 ق.ظ
دختر من نزدیك چهارسالشه
خیلی دست و دلم میلرزه بخواد تنهایی كاری كنه
فكر نكنم بتونم هیچوقت به این مرحله برسم
شوهرم میگه یه ذره رهایی به بچه بده
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 11:41 ب.ظ
شوهر اینجانب هم هیچ کار بلد نبود!
یعنی یک بار رفت چای دم کنه. اب جوش ریخت تو قوری، بعد روش چای خشک ریخت... چای ها روی آب جوش شناور!!!!!
ببین من بدبخت چقدر سختی کشیدم...
حضرت آقا دم عید که میشد. حالا فکر کن من کارمند، یک برهه ای دانشجو هم بودم.بدن ضعیف...
یک جمعه که مثلا خونه رو میریختم بیرون برای تمیز کاری،مثل امپراطور ها موقع خروج از خونه می گفت، دلم میخواد وقتی برگشتم همه ی خونه تمیز شده باشه!!!!!
بس که مادرش از این خوش خدمتی ها به حضرات کرده بود...
عوضش تو خونه ما همیشه همکاری بود. ممکن بود کار بیشتری روی دوش مادرم باشه ولی اصلا اینطور نبود که ما پا رو پا بندازیم، مادرم کار کنه...
مریم بهتره بگی حضرت خودشیفته و خودپرست
واییی که نبودن این ادم در ادامه زندگی سعادت بزرگی که نصیبت شده
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 11:36 ب.ظ
من از چند تا مورد در تربیتت خیلی خوشم اومده :
- اینکه به باربد می اموزی که باید با عواقب تصمیماتش رو برو شه.مثلا اون موقع که گفته بود تاتر نمیاد و شما مثل خیلی پدر و مادرها خودت رو به اب و آتیش نزدی که همه چیز جور بشه و برنامه خودت رو کنسل کنی
- اینکه با پدر باربد در مورد تربیت باربد هماهنگی. این خیلییییییییییییییییییییییییی مهمه. چیزی که من عمدتا در همکارام نمیبینم!
- اینکه اجازه میدی خودش هم تصمیم بگیره. در عین حال که نظر خودت رو هم میگی. مثل قضیه رفتن به خونه عمه اش
- اینکه تو خونه تنهاش میذاری و بهش آموزش دادی که خودش رو سرگرم کنه و مدام زنگ نزنه بهتون
- اینکه در حد خودش بهش مسوولیت دادی و دست و پا چلفتی و نازپروده نیست.
- اینکه دو نفره و تفریحات دو تایی گاه به گاهی با همسرت داری و برای باربد هم نهادینه کردی که این هم لازمه. بدون غرغر و دلتنگی از سوی باربد و بدون عذاب وجدان از سوی خودت.
- اینکه تا جایی که من فهمیدم باربد خودجوش درسش رو میخونه، احتیاج به آویزون شدن به کتابهاش و دنبالش راه افتادن نداری! و این از آموزش مسوولیت پذیری میاد. بچه وقتی بفهمه که هرررر مسوولیتی اعم از درس خوندن، جارو کشیدن، مرتب کردن وسایلش رو باید به خوبی و درستی و بدون آقا بالا سر انجام بده، کار پدر و مادر راحت میشه و البته کار جامعه در آینده!
و کلی مورد دیگه...
مریم احسنت احسنت احسنت به این دقت و حافظه که نکات را خوب جمع کردی
تو ای دوست حواس جمع من
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 11:29 ب.ظ
مریم جان چقدر این پستت رو دوست داشتم. کاش اگه برات مقدوره چند وقتی یکبار پست هایی در مورد تربیت فرزند بذاری. ممنون
مریم نجمه جان من نمیدونم از چه زمانی شما تو این وبلاگ همراه شدی ولی من در گذشته پست های مشابه این زیاد داشتم
خوشحالم برات مفید بوده
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 11:29 ب.ظ
وای مریم جان
شما خیلی به من لطف داری...خانمی و خوبی از خودته...
مریم
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 09:17 ب.ظ
جونم بگه مریم جون چند بار تو.نوشته هات خوندنم غذای مریم ساز و... منم که iqبالا فهمیدم دستی در زمینه آشپزی هم داری
مریم افرین دقتتتت
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 08:37 ب.ظ
عالی بود مطالبتون بانوی نازنین.توی اولین نظر، بیشتر نوشتم ولی مثل اینکه ارسال نشده.اگه اینطور لطفا بفرمایید تا دوباره بفرستم
مریم سمیه جان ارسال نشده برام مشتاقم نظرت را بخونم
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 04:38 ب.ظ
وای مریم جان
شما خیلی به من لطف داری...خانمی و خوبی از خودته...
مریم لطف نیست عزیزم من عین حقیقته گل زیبا
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 02:54 ب.ظ
سلام بانو روز و دلتون خوش.با وبلاگ شما از طریق وبلاگ روژینا اشنا شدم و وقتی شروع کردم به خوندن مطالبتون دیگه نتونستم کار دیگه ای انجام بدم
مریم سمیه جان خیلی خوش آمدی به وبلاگم خوشحالم از آشنایت
دوست داشتی مطالب را ؟؟؟
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 02:40 ب.ظ
مریم عزیز تو بچه داری همسر داری آشپزی زمینه کاریت ،شکست دادن غول سرطان و لاغیر حرف اولو میزنی الگوی خیلی از ماها شدی نازنین
مریم ایسا جان لطف داری من عزیزم آشپزی را از کجا میدونی ؟؟ من عکس غذاهام یک زمان تو فیس بوکم میگذاشتم نکنه اونجا دیدی ،؟؟
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 08:27 ق.ظ
وای مریم جون برای بار هزارم میگم آفرین به این تربیت ..اطمینان دارم باربد جان آینده درخشانی داره انشااله
مریم
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 07:44 ق.ظ
ماشاالله به این گل پسر و مادر با فهم و تجربه
باربد رو با همسرم مقایسه کردم اونم یدونه پسره
اما مامان جونش با افتخار به خودش میباله پسرش دست به سیاه و سفید نزده ،شوهر من نیمرو نمی‌تونه درست کنه اگر کیک بسازه باید مدال طلا بهش بدم بعد از اینهمه سال ظرف شستن و چای و میوه آماده کردن رو زحمت می‌کشه انجام میده من کلی خوشحال میشم
خدا پسرت رو برات حفظ کنه خیلی از این نکات تربیتی که مینویسی خوشم میاد
مریم غزال جان دقیقا بعضی از مادرها افتخار میکنند که ما نگذاشتیم حتی دست به گا بزنه و فکر میکنند اینطوری مهربانی کردند
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 01:38 ق.ظ
مریم جان مطلبتون مثل همیشه مفید و کابردی بود،من یه دختر چهار سال وچهارماه دارم که سعی می کنم مستقل بزرگ بشه مثلا لباس ها رو از لباسشویی بیرون میاره، باهام کتلت و کوکو درست می کنه،موادغذایی رو بسته بندی می کنه و..،اما فکر نکنم مثل شما شجاع باشم حالا حالا تنهاش بزارم،بازم سپاس از بیان نمونه های واضح و روشنتون.
مریم احسنت فریده جان خدا دخترت حفظ کنه نمیدونم شما از کی با من تو این وبلاگ همراه شدین شماره تلگرام اگر داری بفرست برات رمز وبلاگ ازسال کنم
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 01:33 ق.ظ
اوه عجب پستی بود کیف کردم، کی بشه من یه مادر شجاع بشم،هزار ماشالله به باربد
خیلی عالی بود ممنون
مریم ستاره جان حتما مادر شجاع هستی
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 12:46 ق.ظ
آفرین پسر مهربون. من قند تو دلم آب میشه راجع به كاراى باربد جان مى خونم. خدا براى هم حفظتون كنه.❤️❤️❤️
مریم الهییی لطف دارید
افسانه جون من سه تا افسانه دارم میان تو وبلاگم کاش جلوی اسمتون یک حرف میگذاشتید بعد میکفتید وکدوم هستید که من بدونم
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 11:07 ب.ظ
خیلی قشنگ پسرت داره بزرگ و مستقل میشه. واقعا راه کارهات آموزنده ست. خیلی از مطلب خوبت استفاده کردم مریم جان.سپاس
مریم
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 11:05 ب.ظ
این پست برای مادر ترسویی مثه من از نون شب واجب تر بود،دستتون رو میبوسم ،یه دنیا ممنون.
مریم نغمه جون روی ماهت میبوسم مهربان دوست
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 09:51 ب.ظ
مرجان
سلام مریم جون نکات تربیتی در مورد مستقل شدن عالی بود چه خوب که به باربد اجازه چنین کارایی میدی منم از همینجا از باربد جون از اینکه کیک خوشمزه درست کرده دست مریزاد میگم واینم برای باربد جون
مریم خاله جان از شما ممنونم
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 09:41 ب.ظ
سلام. دست هر دوتون درد نکنه.
تو برای تربیتت و پسرت برای تربیت پذیری.
موافقم. والا منم شش سالم بود تازه دو تا بچه رو هم به امید من میذاشتند مجبور بودند برن به کارهاشون برسن.
ذات آدمیزاد که تغییر نمیکنه. تازه بچه ها باهوش تر هم میشن. اگر ما تونستیم. بچه های الان هم میتونن...
اما پدر و مادرها به خودشون زحمت آموزش نمیدن...
من یادمه هنوز ساعت بلد نبودم، زیر شش سال، مادرم میگفت عقربه به اینجا که رسید(ساعت رو نشون میداد)، زیر قابلمه رو خاموش کن.
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 09:18 ب.ظ
سلام. دست هر دوتون درد نکنه.
تو برای تربیتت و پسرت برای تربیت پذیری.
موافقم. والا منم شش سالم بود تازه دو تا بچه رو هم به امید من میذاشتند مجبور بودند برن به کارهاشون برسن.
ذات آدمیزاد که تغییر نمیکنه. تازه بچه ها باهوش تر هم میشن. اگر ما تونستیم. بچه های الان هم میتونن...
اما پدر و مادرها به خودشون زحمت آموزش نمیدن...
من یادمه هنوز ساعت بلد نبودم، زیر شش سال، مادرم میگفت عقربه به اینجا که رسید(ساعت رو نشون میداد)، زیر قابلمه رو خاموش کن.
مریم پسسس بگووو چرا اینهمه تو خانمممم خوب و توانمندی هستی
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 09:03 ب.ظ
با سلام .
قسمتی از مطالب وبتون رو خوندم .امیدوارم با توکل بر خدا سلامتی تون رو بدست بیاورید و به همراه خانواده زندگی شادی رو تحربه کنید.
راستش می خواستم بگویم اگر مایل باشید می توانید در کنار طب مدرن از تجربیات پزشکان طب سنتی هم استفاده کنید این مسله ان شالله روند بهبودی شما رو بهمراه خواهد داشت .طب سنتی ریشه نگر هست
مریم متشکرم از لطفتون
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 09:03 ب.ظ
با سلام .
قسمتی از مطالب وبتون رو خوندم .امیدوارم با توکل بر خدا سلامتی تون رو بدست بیاورید و به همراه خانواده زندگی شادی رو تحربه کنید.
راستش می خواستم بگویم اگر مایل باشید می توانید در کنار طب مدرن از تجربیات پزشکان طب سنتی هم استفاده کنید این مسله ان شالله روند بهبودی شما رو بهمراه خواهد داشت .طب سنتی ریشه نگر هست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.