درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی و بهترین های زندگی من هستند ،به عشقشون نفس میکشم
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم .
روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری پراز چالش درد رنج
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که، بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم عزیزان درد کشیده
برای همراهان بیماران ، تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من در این دنیا همین است .
دقت کنید لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره ، محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراموش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخشی از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره و به قول مولانا جان که میگه
این جهان کوهست و فعل ما ندا/
سوی ما آید نداها را صدا /
مثنوی_مولانا
اعمالی که در دنیا انجام می دهیم, مثل صداهایی است که در دامنه کوه فریاد می زنیم, همهٔ آنها به خود ما باز می گرد حواستون به این باشه چه در فضای واقعی چه مجازی دل کسی را به درد نیارید که خدای نکرده آهی بکشه تاوانش سنگینه
و در نهایت ....
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
یکشنبه 30 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

حسن امروز ظهر تماس گرفت گفت از بیمارستان مهر  پاتولوژیت را تماس گرفتند، گفتند آماده شده در نتیجه بعد از تعطیلی کارم میرم بیمارستان مهر تا نتیجه پاتولوژیت بگیرم ببینم چه موقع  این هفته فرصت میشه ببرم دکتر حق ازلی نشون بدم 
 بگم اگر دیر کردم نگران نباشی 
گفتم اکی ممنون که گفتی
خلاصه چند ساعت بعد که  زمان گذشت 
یهو گفتم راستی چقدر حسن دیر کرد مگه یه جواب گرفتن چقدر طول میکشه 
باهاش تماس گرفتم 
گفتم کجایی عزیزم  چقدر دیر کردی ؟ 
دیدم اروم صحبت میکنه ، ولی صداش خیلی مضطربه
گفت توی کلینیک بهبود هستم امدم پاتولوژی نشون دکتر حق ازلی بدم 
 با تعجب گفتم : مگه مشکلی داره که راه به راه امدی دکتر
گفت نه چیزی نیست میخوام دکتر ببینه 
گفتم عزیزم صدات هم نگرانه به من بگی بهتره لطفا نپیچون 
گفت راستش باز نوشته پولیپ نوع adanomatous  
آدنومش مثل قبلی هست ولی نوع لوله ای ، سرچ کردم چیزی دستگیرم نشد دکتر بببنه ببینم چی میگه 
دیگه قطع کردم مزاحمش نباشم 
گفتم خدایش روا نیست  این بنده خدا برای این جوابهای آزمایش من چقدر درگیر تنش و تحمل استرس میشه 
بعد یک ساعت و نیم دیگه  تماس گرفت،  نسبتا انرژی صداش بهتر بود 
گفت دیده گفت این باز نوع پولیپش مثل قبلی هست و دوباره باید حداکثر یک ساله دیگه کولونسکوپیش را تکرار کنه چون تشکیل دوباره این پولیپ نیاز به تکرار کولونسکوپی به فاصله کوتاه داره 
حسن گفته آقای دکتر  چرا خب پارسال شما دو سه تا پولیپ خارج کردین امسال هم مجدد هم این نوع را تشکیل داده 
دکتر گفته خب همین پولیپ ها از این نوع بوده کت  روده اش تشکیل داده بعد تبدیل به سرطان شده و ما داریم توی مراقبت ها با انجام کولونسکوپی ها خارجشون میکنیم
و پیگیری مستمر که اگر مشکل یا عودی پیش بیاد اقدامات زودتری براشون انجام بشه
 
اینم از  نتیجه پاتولوژی چی بگم دیگه من هرچی برای مراقبت لازمه طبق روال انجام میدم دیگه ذهنم درگیراگر این پیش بیاد اگر اون بشه چرا پولیپ این نوع تشکیل شده چی میشه چی نمیشه نمیکنم 
فقط زندگی میکنم با دوری از این شاید و اگرها چه شود .... بیخیال بابا عمر باید بگذره حیف با ترس و نگرانی بگذره .....


پی نوشت : امروز پذیرای سارای نازنین از امریکا  در منزلم بودم 
سارای عزیزم از اینکه ، چند ساعت عالی باهم بودیم با حضورت به من خوش گذشت از مصاحبت با تو لذت بردم  امیدوارم متقابلا   تو هم از این با هم بودنه بهت خوش گذشته باشه 
گرما و انرژی شوقم به حضورت را بهت منتقل کرده باشم .
شاد باشی امیدوارم تا قبل رفتنت باز این دیدار تکرار بشه
باور کنید زندگی درک  همین لحظه های زیبا باهم بودنه نه وحشت از روزهای نیومده ...
امیدوارم همیشه شاهد لحظه های زیبا و پر آرامش باشید تمام سختی ها را رها کنید توی کائنات تا مصلحتتون رخ بده  برای هیچ امر دنیوی و گره زندگی هیچ وقت دیر نیست تنها چیزی که همیشه دیر میشه و حسرتش به دل آدم میمونه مهربانی کردنه ... اون به تعویقش ننداز.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 28 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

مفهوم کارما به سانسکریت:  به معنی زیستکار یا عملکرد فرد در زندگی است و این عملکردها ذاتاً و به طور خودکار نتایجی در زندگی به دنبال دارند. بدین معنی که «هر چه بکاری همان را درو خواهی کرد». در باور هندوان و بوداییان، بر اثر کردارهای فرد (کارما) نیرویی ایجاد می‌شود که چگونگی زندگی آن فرد را در زندگی مشخص می‌کند. اصل کارما می‌گوید که نتیجه هرآنچه انجام می‌دهیم به خودمان بازمی‌گردد. پیامد عملکرد فرد کارمیوه نامیده می‌شود.

بر اساس این اصل، این خدا نیست که به نسبت اعمال بشر پاداش می‌دهد یا تنبیه می‌کند بلکه کردارها ذاتاً پیامدهای خوب یا بد را همراه خود دارند. در ادیانی که به تولد ادواری Saṃsāra باور دارند، مانند هندوئیسم، بودیسم، و جینیسم، نتایج کارما به زندگی‌های بعدی نیز کشیده می‌شود و در دوره‌های بعدی زندگی نیز به ظهور می‌رسد. بر این اساس، هر فرد، از طریق اعمالی که انجام می‌دهد باعث و بانی رنج و شادی‌ها در زندگی خود است. طبق قانون سوم نیوتن هم هر گاه جسمی به جسم دیگر نیرو وارد کند، جسم دوم نیرویی با همان اندازه و در جهت مخالف به جسم اول وارد می‌کند.

این قانون را بزرگ روانشناس عالم حضرت مولانا هشتصد سال پیش به بهترین نحو و در بسیاری از موارد به زیبایی بیان کرده است. پس مواظب رفتارمان باشیم...آنهایی که ظلم می‌کنند و فکر می‌کنند هرگز این اتفاق نمیوفتد، آخر و عاقبت کارشان را خواهیم دید...

منبع : مولانا درمانی _ از قطره تا دریا

نظر شما دوستان در مورد این مطلب چیست ؟؟؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 28 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

دیروز پنج شنبه بیست و هفتم  دی  ماه بالاخره کولونسکوپی انجام شد 
خوشبختانه چون دکتر عجله داشت  و جایی باید  میرفت مراحل آمادگی انجام این کار را برای من خیلی فوری  انجام دادند 
صبح حدود هفت و نیم رفتم تا ده صبح تمام کارهام  انجام شده بود 
قبلا حداقل تا یک طول میکشید معلوم بود به خاطر عذری که که دکتر داره مریض هم زیاد پذیرش نکرده بودند 
لباسم عوض کردم گان پوشیدم 
یکی از نرس ها  که امد از رگ گیری کنه بهش گفتم من متاسفانه بد رگم 
گفت اینجا بدررگی معنی نداره چون همه ما  نرس ها رگ گیری را چشم بسته انجام میدیم در جهت تایید ایشون بهیار گفت تازه ایشون خیلی وارد و کاربلده
پرستار با  حالت استادی  و واردی فول  به من نگاه کرد  یه ابرو انداخت بالا  انگار  که میخواد یه کاری مثل اب خوردن انجام بده 
گفت بخواب دستت مشت  کن
تو دلم گفتم ما از خدامونه سوراخ سوراخ نشیم ولی چند دقیقه دیگه چه کنم چه کنمت مبینم 
میگن روایت شده که وی پس سوراخ سوراخ کردن بیمار و اِ اِ اِ و... گفتن ها نتونست مجبور شد برود و همکارش را بیاورد 
بعععله 
شانس اوردیم دکتر عجله داشت و الا ایشون برای اثبات خودش کل رگ های من سوزن میزد 
البته که خودش میدونست کی را بیاره  که اینکاره است ، چون همکاری که اورد با دو بار تلاش بالاخره رگ گرفت 
کلا صبح خوبی بود من با اونها گرم و دوستانه برخورد کردم کادر اون بخش هم همینطور مهربان و باصفا بود 
ولی وقتی باصفا تر شدن که قبل رفتن توی اتاق کولونسکوپی یک نرس امد اطلاعات قبلی پزشکی از من بگیره ، بقیه هم توی اتاق بودند گوش میکردن 
به خاطر همون جریان آراستگی و خنده بر چهره ... وقتی گفتم چندمین باره کولونسکوپی میشم و این سابقه بیماریم هست  
یهو هممه با هم با تعجب نگاه کردن گفتند اخه چراااااااا  ؟؟؟
واقعا تو اینهایی که میگی گذروندی ؟؟؟؟؟
گفتم بله جراحی هیسترکتومیم را که همین جا  با خانم دکتر شاهوردی انجام دادم
با هم گفتند عزیزم عزیزم عزیزم  
دیگه تند تند سوالها شروع شد
 بچه هم داری ؟ 
این چی شد اون چی شد ؟
یعتی الان خوبی ؟ تو چه مرحله ای ؟ 
گفتم نمیدونم آزمایش هام، اینطور فعلا نشون میده که مشکلی نیست  ولی خودتون بهتر میدونید هیج آزمایشی نتیجه صدرصد واقعی نشون نمیده 
فعلا در هم این حد میدونم مشکلی نیست به همین بسنده کردی
گفتند خوبه روحیه ات خوبه ، به خودت میرسی ،  و این حرفها 
میخندیدن به شوخی میگفتند این وسط رنگ لاک و رژ خوشکلت کجای دلمون بزاریم
چقدر خوش رنگند
این خیلی خوبه به خوشکل کردن خودت میرسی  
همینجوری سوالهای رگباریشون کوتاه کوتاه جواب میدادم   
بهیار  دید از خودم قبل رفتن به داخل اتاق کولون دو تا عکس گرفتم  گفت میخوای گوشیت به من بدی وقتی امدی ریکاوری ازت فیلم و عکس بگیرم 
گفتم اره خوبه چون دارم این مراحل را در صفحه اینیستام  برای آشنایی و کمک به آگاهی بقیه منتشر میکنم 
دیگه رفتم داخل اتاق تا دکتر منو دید  شناخت تو دهنشون پررنگم گفت اهان تو همون مریض دکتر رافت هستی  سرش را هم تکون  داد بعنی کاملا میشناسمت
یه خانم دکتر ژیگول خوش برخورد مهربون آمد بالای سرم گفت من دکتر فلانی هستم متخصص بیهوشیم نگران نباش فقط نفس عمیق بکش تا داروت بزنم به ارومی بخواب 
تو دلم گفتم بزن بزن دکتر اینقدر تو این شرایط مشابه خوابیدم و این دیالوگ قبل بی هوشی هام شنیدم دیگه پوستم کلفت شده نگرانی کجا بود
عشقم بزن  منو بی هوش کن  نیم ساعت ، یک ساعت هم خودش کلی هست تو  این دنیای پر از درد ورنج  ، تو این هیاهو و فشار  زندگی  با بی هوشی از این دنیا فارغت م ی کنند که هرچی هست و نیست خاموش میشه 
شاید انسان تو این دنیا تنها لحظه ای که از همه چیز فارغ و مرخص و بی درد و رنجه همون لحظه بی هوشیه ولی وقتی بیداری حتی تو خوابی بک بهانه برای دغدغه و نگرانی دلری 
بعدش همین که فهمیدم صداها اکو میشه هی تقلا برای بیدار شدن و گیجی داشتم فهمیدم کارم تمام شده
تا مراحل هوشیار شدن بیشتر ایجاد شد دیدم  
یه خانم بیمار حدود پنج و پنج ساله کنارم بود اونو اماده میکردن بره تو اتاق آزمایش
  برای نرس ها گفت سرطان پستان داره الان متاستاز کبد شده  شیمی درمانی میشه  و چون معده درد گرفته دکتر براش اندوسکوپی نوشته 
بعد من اون تو اتاق تنها شدیم  رو به من کرد گفت خانم ترخدا من میترسم
انجام دادی  درد داشت 
گفتم اصلا حتی یک سر سوزن دردش همین آنژیوکتی بود که برات  زدن 
گفتم عزیرم منم هم درد خودت هستم الان خوبم نگرانی مضاعف برای بیماریت نداشته باش ان شاالله تو هم بهتر میشی 
گفتم من ترسی از مرگ ندارم نگران بچه هام هستم شوهرم در اثر سرطان ریه فوت کرد 
 بچه هام ازدواج کردند یه پسر بیست و هشت ساله دارم مجرده بیشتر نگران اونم 
گفتم عزیزم درکت میکنم چون همین حس وقتی مریض شدم برای پسرم که آن موقع ده سالش بود داشتم الان چهارده سالش هست همون موقع یک روز سرم و دستم به آسمون  گرفتم گفتم خدایا راضیم به مصلحت گردنم از مو باریک تر اگر اعتراضی کنم فقط قدرت صبر و تحمل بده و از پسرم باربد خودت محافظت کن که میدونم بی من زندگی براش خیلی سخت میشه 
تو هم دلت رضا کن شاه پسر بیست و هشت سالتو بسپار دست خدا ان شاالله ختم به خیر میشه 
لبخند زد گفت مرسی از حرفهاتون  ارامش به من داد دیگه امدن برای انجام آزمایشش بردنش 
بهیار امد بالا سرم گفت بیا اینم گوشیت ازت فیلم گرفتم 
 ببین خوبه ؟
نگاه کردم دیدم کج  و وارونه گرفته بود خیلی تشکر کردم گفتم خوبه  بیش از عکس و فیلم ها  مهربونی تو بی نظیره ممنون از شما  
گفتم میشه بلند شم من برم زودتر برسم برم خونمون 
گفت نهههه هنوز باید بیشتر از این حالت بیرون بیای یه ده دقیقه هم نشسته بشین تا من مطمئن بشم با کمک خودم از تخت پایینت بیارمت 
نشستم امد نشست بغل تختم گفت من دوازده سالم بوده مامانم به خاطر سرطان سینه از دست دادم فکد  میکنم چطوری من ان موقع تونستم نبودنش تحمل کنم اگر الان بود نمیتونستم 
دستم کشیدم روی صورتش گفتم اوووو متاسفم چقدر تلخ پس تو هم یک قصه دردناک داری  
سرش با صورت متاثر تکون داد
بعد گفتم دوازده سال مامان داشتی ؟ 
بله 
گفتم مامان خوبی بود ؟ 
گفت خیلییی زیاد بی نظیر بود 
گفتم خاطراتت خوبی توی ذهنت نقش بسته ؟
گفت یک عالمه اینقدر مهربان و حامی و دلسوز بود
گفتم روحش شاد قرین رحمت الهی برای این مادر مهربان درسته تودر  مسی زندگی بدون مادرت روزهای خیلی سختی را سپری کردی ولی ،همین باکس خاطرات و احساسات قشنگ دوازده ساله ، بسیار ارزشمنده و شکر گذاری مخصوص  میخواد  تو دوازده سال از نعمت یک مادر خوب برخوردار بودی 
 یک سری ادمها هستند پنجاه سال مادر دارند و نام مادر داشتن سرشون است ولی یکی از خاطرات و محبتهای قشنگی که تو از مادرت داری را ندارند 
تازه تو،  در خیلی جاها من جمله توی خانواده همسرت درک میشی و از یک سری انتظارت معاف هستی چون میگن این مادر نداره 
ولی اون ادمی که فقط ویترین و نام مادر را سر خودش داره و ازش محبت که دریافت نمیکنه تازه پیشکش آزار و ناراحتی دریافت میکنه مجبوره حتی جلوی خانواده شوهرش جهت پیشگیری از طعنه و سرکوفت محافظت کنه کسی متوجه اوضاع نشه چون اونها هم فکر میکنند همه چیز خوبه و اون ادم داره از طرف مادر خودش ساپورت و حمایت میشه یک سری رفتارها از سر ندانم کاری و برداشتی که میکنند انجام میدن 
یعنی از دو طرف، بهتره بگم هر طرف کبابه
ولی تو ممکنه تازه خیلی لطف ها بهت برسه چون میگن این ادم مادر نداره که کنارش باشه ملاحظه اش کنیم 
همینجوری گوشش میکرد 
گفتم پس قدر اون باکس خاطراتتت خیلی بدون هرکسی اونو نداره
گفت از این جنبه بهش فکر نکرده بودم ولی حرفهاتون برام خیلی جالب بود 
گفتم عزیزم من شوهرم خیلی بیرون معطل شده به ضمانت خودم دیگه آنژیوکت دربیار من برم 
از تخت پباده شدم برد منو دم در رختکن گفت روی صندلی بشین بلند نشی تا بیام لباس هات برای پوشیدن کمک کنم بعد اگر خوب خوب بودی سوزن دستت درمیارم 
رفت یه چیز بیاره زود امد ولی تا بیاد کل لباسهام پوشیدم
گفت  باز کن کمکت کنم 
دید پوشیدم 
گفت پوشیدی ؟؟؟؟
گفتم اره عزبزم هوشیارم مشکلی نیست که به شما زحمت بدم 
آنژیوکت دراورد
بعد نرس امد گفت ببین دکتر  الان رفت چون کار داشت ولی از وضعیت روده ات به طور کلی راضی بود فقط دوتا پلیپ دلشت که اونها را هم دراورد تحویل پاتولوژی داد
بعدش نتیجه را بگیر ببر مطب دکتر ببین چی میگه ان شاالله چیزی نباشه 
 ( لامصب تو دلم گفتم ای روده بی تلبیت بیکاری دم به دقیقه پولیپ میسازی )
بعد همون خانم بهیار دستم گرفت گفت بریم تحویل شوهرت بدمت خیال راحت عروس بدیم به داماد . 
گفت داروی بی هوشیت تا شش ساعت اثرش توی بدنت هست یه غذا مقوی بخور بعدش تخت به خواب 
تا رسیدم حسن گفت واییییی وایبببی زود زود دستت بگیر 
نگاه کردم دیدم آنژیوکت دراورده درست چسب نزده از محل کلی خون امده منم چون گیج عوارض بی هوشی بودم متوجه گرمی خون نشدم 
خودش بنده خدا حسابی ترسید با دستش دستم گرفت برد تو اتاق تمیز پاک کرد و چسب محکم زد گفت خیلی ببخشید  خیلی بد شد
بهش گفتم نگران نباش پیش میاد حالا این همه به من توجه کردی کارت خوب انجام دادی  اینم پیش آمد خون جاش میاد 
من مشکلی ندارم حل میشه 
مثل این فیلم های پلیسی  از اتاق ریکاوری تا راهرو همینجوری مثل یک رد جرم خون چیکه کرده بود 
فکر کنم شاید چون ممکن بود مواخذه اش طفلک خودش دستمال به دست تند تند اثرات خون ریزی را روی زمین پاک میکرد منتظر نظافت چی نموند 
بعدش هم که دیگه من و حسن رفتیم سمت ماشین 
یه باباهه سالمند ازمون خواست تا یه مسیری ببریمش با کمال میل قبول کردیم 
انو رسوندیم  حسن گفت چی برات بخرم بخوری جون بگیری 
گفتم بریم انقلاب آش نیکو صفت  وآش و  شله بخوریم 
ولی قبلش باربد را هم بیاریم با هم بخوریم 
گفت باربد ولششس کن 
گفتم نههههاا باربد هم باشه
باربد را اوردیم 
اش و شله و عدسی گرفتبم ( یه روزی اینجا بهترین آش داشت ولی به خاطر گرونی مواد اولیه و گوشت به شدت متاسفانه مثل خیلی جاها  کیفیت غذاش  افت کرده بود فکر نکنم دیگه اونجا برم )
من یگم عدس خوردم از اینکه سه نفر با هم بودیم میچسبید 
یادمه همین پارسال با وجود که تو اون نقطه هم خیلی ایستادگی روی پای خودم و پذیرش شرایطم اختصاصیم کار کرده بودم باز هم  اخرش دم در بیمارستان بغض کردم چرا تو این حال الان من میرم خونه یکی نیست یه غذای گرمی برام  درست کنه ؟ و یک سری واگویه های غم خوری دیگه 
ولی خدا را شکر فکر کنم درجه پذیریش شرایطم روبه پیشرفت بوده چون خدا اول بده برکت جیبت را ، بعدش هم غذافروشی ها را وقتی نیست اندوهش زیرشو کم کن 
 خودت باید امکانات راحتی را برای خودت با توجه به شرایط و بودجه ات فراهم کنی تازه مزیت  بزرگش اینه که دستت تو جیب خودت بوده زحمتش هم پای خودت بوده اخرش هم هیچ منتی پشت نیست  خودت سالار خودتی 
یه چیز پشت اتوبوس ها می نویسند
رفیق بی کلک  فلانیه 
ولی من میگم رفیق بی کلک هر ادمی فقط خودشه ) والا به خدا مگه خودت چشه

شاید تو این شرایط واجب طلب جسم من  فقط خواب بود مغز و چشمم هم مشخص بود طلب خواب داره 
ولی من اینقدر در عمق درونم این فارغی هشتاد درصد از انجام چکاپها و کولونسکوپی برام  حس رهایی داشت  دلم میخواست بیدار بمونم و حس لحظه را داشته باشم
حسن گفت بریم خونه بخوابی گفتم
نهههههه بریم این تره بار جلال آل احمد که فروشگاه آبزیان داره گفته بودم  یک بار بریم ببینبم  الان بریم 
خرید هم نداشتم فقط من عاشق گشت و گذار بازار ماهی هستم هر جا برم دوست دارم بازار ماهی فروشی اگر داره بریم ببینم  حتی شاید عجیب باشه بوی مطبوعی ممکنه ماهی فروشی نداشته باشه ولی من حتی تو اون فضا از اون بو هم حس خوبی میگیرم 
رفتیم ؛ دیدییم جالب بود ماهی شمال و جنوب ، زنده داشت  عالی بود 
بعد رفتیم بازاره خوابار فروشی و شوینده ، تره بارش اونجا هم خوب بود یک مقدار خرید کردم 
شهروندش یه چرخ فوری کوتاه زدیم خیلی خاص و جذاب نبود 

به نظرتون عایا مریم پروووو  بیش فعال  رفت خونه شون بخوابه
 نههههه نرفت 
خوابش شدید می آمد ولی کرم چرخیدن ولش نمیکرد 
به بهانه خرید های کلی ماهیانه گفت حالا که حقوق واریز کردند  چرا بعد بریم  الان بریم اون خرید ها را انجام بدیم 
واجب و فوری نبود بهانه بود برای تشویق حسن برای همراهی
باربد فرصت طلب هم گفت  من بیام خرید خوراکی انجام بدم ،  تازه خریر کرده بود ها
اینم چون میخواستم راضی نگه دارم با شوق بیاد گفتم باشه برای تو هم خرید میکنیم
 
خدایش حق منه اینقدر باج بدم تا اینها با من همراه بشند نه شما بگید 
 رفتیم هایپر چرخیدیم  خوب بود ریگه  از خواب داشتم به درجه شهادت نزدیک میشدم که امدیم سمت خونه تا حدی که نون باگت میخواستیم منو حسن اول  پیاده  کرد  بعد خودش و باربد رفتند  من امدم خونه و از خواب دوساعتی بی هوش شدم 
اینم ...  از روز کولونسکوپی ما
 تا نتیجه پاتولوژی بیاد باید صبرکنیم ببینم دکتر چه طرح درمان و فاصله چکاپی را تعیین میکته
حالا دیکه میمونه پیگیری اون جراحی هایی که دکتر کیانی تژاد تاکید کرد  رفتن و ویزیت شدن پیش پزشکان معرفی شده و مشاوره گرفتن ازشون  کلا همیشه دکتر رفتنه هست 
پیگیری  موضوع بالا رفتن  آهن خون و......

توکل به خدا.... 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

بالاخره چند لحظه پیش بیست و پنجمین لیوان داروی کولونسکوپی را سر کشیدممم 
یعنی نگمممم براتون از حس اخرین لیوان ادم چه حالی یه حس  پیروزی میکنه
ما که اینکاره نبودیم که  بریم قله فتح کنیم 
ولی اخرین لیوان دارو کولونسکوپی را میخوری حس فتح داری 
اصلا یه ذوق دارم از تموم شدن مصرف دارو که اندازه نداره
از صبح گیرشم  تا الان البته حواشی زحمت ها تا خود صبح همراهت هست دیگه خودتون منظورم  متوجه میشد 
ولی تموم شدن داروهاش اصلا دنیاست 
انگار از زندان آزاد شدم  چون این سری به خاطر وضعیت معده ام خییییییبلی خیلی سخت تر از هر سری بود حسن پنج رسید خونه تا منو دید گفت رنگت کبود شده  حسابی ضعف و بی حالی گرفته بودم  
 ولی اخیسششش گذروندمش  این مانع را رد کردم تا مرحله بعدی 
از الان  که یازده شبه تا انجام کولونسکوپی به خاطر گرفتن بیهوشی حتی آب هم نباید 
بخورم  ان شاالله بقیه اش دیگه فقط رفت و امد و داستان رگ پیدا کردن برای ترزیق بیهوشی است. و الا زحمت دیگه ای نداره هیچ درد را ادم برای این آزمایش احساس نمیکنه 

با وجود اینکه از قبل برای آقایون خونه  غذا اماده کرده بودم  حاضر نشدن از کم حوصلگی ،غذا برای خودشون بکشند و حتی گرم کنند 
فکرمیکنید تنبل ها چیکار کردند 
 نشستند چیپس و پفک با ماست موسیر خوردن و  با هم دوتایی فیلم تماشا کردن 
من که همش در رفت امد سرویس بهداشتی اتاق خواب بودم بهشون میگم خدایش 
یه شب ننه این خونه گرفتار بود براتون سفره شام نکشید  یعنی اینقدر تنبل که ننه بدحاله شما میشنید چپس و پفک میخورید 
هر هر هر میخندن 
منم 
گفتم بخورید نوش جونتون فردا ناهارتون همین چیپس و ماست موسیره 
بععععله
دیشب هم چون میدونستم امروز تحت فشار زیادی هستم یکم حال و خلقم بهتر بود گفتم خودم یکم برای انرژی فردا بسازم
با نهایت شک و دودلی بلیط تاتر کمدی گرفتیم رفتیم تاتر شک برای این بود مطمئن نبودم بازیگرهاش خوبند فقط یکیشون میشناختم گفتم خودم خیلی حوصله ندارم برم بشینم دوساعت شوخی جلف بی نمک ببینم کلافه میشم 
خلاصه دل به دریا زدیم رفتیم 
نمیدونید چقدر معرکه بود اینقدر اینها خوب و بانمک بازی میکردن  و فوقالعاده شوخی های بی تلبیتی خنده دار  داشتند 
من و حسن و باربد هر سه اینقدر خندیدم امدیم بیرون گلمون درد گرفته بود  یک و نیم شب تموم شد  چون باربد هم امروز  اردو داشت نگران مدرسه اش نبودیم .
خودم فکر نمیکردم بتونم تو این اوضاع اینجوری بخندم ولی اخه خیلی  بازیگرهاش عالی بودند  حتما یکم فاصله میزارم دوباره تاترش میرم 
اینم از این من برم به حواشی وضعیت فعلیم بپردازم 

ولی قبلش مجدد میخواستم از این تریبون هم،  به یک عشق جان ، دوست زیبا مهربان  
خانم خانمها ، فدا مداش  گل زیبا تیفانی عزیزم تولدششسس تبریک بگم 
بهش بگم عشق جان  چقدر دنیا زیبا و قشنگ میشد اگر ادمهای مثل تو به این دنیا اضافه میشدن
ممنون از خدای بزرگ برای خلق یک فرشته نازی مثل تو 
تولدتتتتت مبارک عزیزم 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 دی 1397 :: نویسنده : مریم        


گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد. خود را در آب می‌دید و می ‌رمید.
 او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد. نمی‌دانست که از خود می‌رمد.
همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بی‌رحمی و کبر، چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری می‌بینی، می‌رمی و می‌رنجی.

 کتاب :فیه ما فیه مولانا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

جواب آزمایش هام همه آماده شدند باز میزان آهن خونم بالا نشون داده منتظرم دکتر کیانی نژاد از سفر برگرده در موردش نظر بده البته به دکتر حق ازلی که خودشون  تکرار این آزمایش و یک فاکتور دیگه را مجدد نوشته  نشون میدم  

فردا چهارشنبه از صبح  با مصرف پودرها و قرص ها برای انجام کولونسکوپی پنج شنبه آماده میشم تقریبا دیگه جز اب و نوشیدنی بی رنگ نمیتونم چیز دیگری تا شب بخورم بعدش که اب هم نباید بخورم  باید تا فردا که کولونسکوپی انجام میدم ناشتا باشم 

میخواستم باهاتون درمیان بزارم خدا نتیجه این پست به خیر کنه فقط بدونید من موضع ام با شما دوستی است اینو توجه داشته باشید لطف میکند و هرچیزی اینجا عنوان میشه سری نرید تو فاز اینکه فلانی ناراحت شده  پیچیده اش نکنید دارم تفکر و برداشتم باهاتون در میون میزارم 

 واقعیت تا حد خیلی  زیادی پشیمون شدم چند پست  قبل یه پست درد ودلی کوچولو عمومی زدم،  تازه روایت دردل من با دوست فهمیده و با درکم ستاره جون بود ،  نه اینکه مسنقیم دردل و دل کنم اخرش هم یک نکته و تجربه مهم داشت جز چند نفر محدود که هم نکته را گرفتند و هم حس حال من را خوب درک کردند  متوجه شدم متاسفانه با احترام چقدر اکثریت ادمها از حس همدلی و هوش کلامی کافی عاجزند 
خیلی خوبه ادم هوش کلامیش ببره بالا  ، حس همدلیش را تمرین و تقویت کنه چون تاثیر خوبی توی نوع روابطش با بقیه میگذاره 
وقتی یک نفر ناراحته حضور موثر ما ،ارائه راه حل های ساده و پیش پا افتاده نیست انگار شعور اون ادم زیر سوال میبرم تا زمانی که کسی ازتون ارائه راه حل نخواسته نسخه نپیچونید هی هم نگید خب قصدشون خیره شاید بلد نیستند این بهانه خوبی برای ادمهای که میخوان فهمیده و با کیفیت بالا زندگی کنند نیست کسی نمیگه قصد کسی بد هست 
اگر ادم میخواد خودش را به سمت رشد و پیشرفت نزدیک کنه باید رفتارهای والاینده تری انتخاب کنه 
مثلا یک دکتر ابراز کنه سرم درد میکنه شما اگر بگید استامینیفون بخو سردردت خوب میشه بی نهایت مسخره است یعنی اون دکتر خودش نمیدونه که چی بخوره 
من که خودم روانشناسم و هزاران راهکار علمی و تکنیک از نظریات مختلف تحقیق شده میدونم بعد اون توصیه های پیش پا افتاده به کار نیا را یعنی  نمیدونم منتظر بودم یکی بیاد یکی بیاد این وسط اینها را بگه از تاریکی در بیام روشن بشم یعنی اینقدر ادم سطحی بودم که لنگ این توصیه های دم دستی بودم 
نکنید عزیزان اول به خاطر احترام خودتون با حرف زدن به شعور مخاطبتون احترام بگذارید خودتون زیر سوال میرید چون نشون میده شما چقدر نتوستید  مسئله را درک کنید
مثلا من گاهی اینجا که از یک سری علایم هام و ناراحتی های جسمیم پیگیری های پزشکیم میگیم خیلی از دوستان برای من که تو اون زمینه اطلاعاتم ناقصه تجربیات  مشترکی که داشتند  ، داروها و خوراکی های که مصرف کردند میگند چقدر به درد بخور و مفید هستند و من چقدر استفاده خوب میکنم یکی از دوستانی که تجربیات خوب را همیشه در زمینه درمان جسم  برای من مینویسه دوست خوبم کاربر اکلیلی هست چقدر همیشه توصیه هاش برای من عالی و کاربردی بوده چون ایشون هم تجربه ناخوشی و مریضی را زیاد داشته بکی دیگه دیانا از سوئد هست عالی بوده راهنمایهاش در موقعیت  بحرانی یا دوستان دیگه که یادم نمیاد الان اسامیشون   پس بحثم اون انتقال مفید تجربیات نیست  اونها لطف و کمکی بیش نیستند من قدر دانتون هستم 
(وای چقدر سخته تو این دنیای مجازی بخوای مفهوم حرفت منتقل کنی که همه چی با هم قاطی و برداشت اشتباه نشه ) 
خلاصه بحث من اینه یک نفر یک پست با نوشته های شفاف زده حتی داخلش اشاره کرده که وقتی یکی حالش بد هست چه مواردی را بهش نگید چگونه همدلی کنید 
با همه اینها با کامنت بعضی ها باید بری تو افق محو میشی میگی این پست خونده بعد میدونه تو خودت هم چیکاره ای و چگونه زندگی میکنی مثلا با خودش الان چی فکر کرده برای رفع مشکل فعلیت این راه حل فوق العاده دم دستی را داده 
ببخشید ببخشید  واقعا نمییخوام کسی را برنجونم چون اهل رنجش دیگران نیستم .  ولی من خیلی تو این زمینه ها رکم و میدونم خیلی جرات میخواد ادم بیاد با مخاطبینش به طور جدی این حس و برداشتش را بنویسه چون میدونم زدن همین حرفها خودش باعث کلی سو برداشت و قضاوتهای دیگه میشه و شاید خیلی ها را مقابل خودم قرار بدم اون کسی که درکش بالاست فهمیده است  از همین پست هم نکته آموزنده را میگیره و میگه راست میگه حرفش به جاست یک دریچه توی ذهنم باز کرد بهتره از همین الان تغییرم را تو این زمین شروع ه و دقتم زیاد کنم و اون ادم  اتعطافش باعث میشه رشد کنه 
اونکه بخواد دنبال حاشیه ها و سو برداشت های اشتباه داشته  باشه و نخواد مطلب بگیره دنیا هم براش توضیح بدی برداشت اشتباه خودش داره  و مقابله میکنه 

دکتر هلاکویی را به خاطر رک و جدی بودنش خیلی ها دوستش ندارند میگن بداخلاقه ال و بل هستش ولی من این مرد، که دانشمند واقعی زمان است عاشقانه متد و  هوشمندیش به خاطر همین ویژگی ارائه حقیقت گویی و حرفهای انسان سازش دوست دارم ایشون اسطوره منه و شاید دلیل این تعلقم به ایشون که بیش از سیزده ساله مداوم میشناسمشون به خاطر خلقیات و باورهای بسیار مشترکمون به زندگی باشه 
میدونم میتونه یکم هیجانش موقع ابراز کلامی کاهش بده ولی از ارزش حقیقت کوی هاش هیچ کم نمیکته بحث من این ویژگی ایشونه
بحث تقلید از ایشون نیست هرچند تقلید کردن از یک ادم خاص و ناب جز  ره آوردش  افتخار و پیشرفته ولی من سوا از ایشون دقیقا خودم همینگونه رک گو و حقیقت گو هستم  تا دلتون بخواد براش تاوان سنگین دادم چون ارزش و باور اصلی زندکی منه باز هم بهاش میدم و با این سبک زندگیم ادامه میدم به باربد هم هر روز به یک نوعی آموزشش میدم
لذا وقتی رک مثل الان یک حقیقت و نقدی را ابراز میکنیم درگیر این نیستم ای وای الان کلی خاطر خواه و موافقم هام نظرشون از من برمیگردونند اون ادمی که همیشه دنبال جلب رضایت همگانی ،به هر قیمتی است بر خلاف فکر و دلش عمل میکنه فقط به خاطر اینکه حجم هواخواهانش کم نشه و حقیقت کتمان میکنه اون ادم اهل شو آف و نمایش است که صدرصد مخالف روحیه منه مریمه 
لذا میخواستم به شما بر اساس دانسته هام بگم وقتی کسی ناراحته و قراره باهاش همدلی کنید به این معنا نیست بهش بگید مثلا ورزش کن ، برو بیرون ، سینما برو و......
چرا  البته اگر خودش پرسید چیکار کنم شما بهش بگو من این راه و حل ها تو این موقعیت به نظرم میرسه،  نمیدونم برای تو موثرهست یا نه ؟ ولی هر وقت خودم حالم بد است با این کارها حالم خوب میکنم .چون ازت پرسیده
تازه من یه ادمی هستم حتی تو همین وبلاگ هم به دیگران   روانشناس بودنم  تا مدتها مخفی کردم 
  تا شناخت کافی پیدا نکردم اگر کسی ندونه ، نمیگم روانشناسم چون یک سد صمیمیت ایجاد میکنه بعضی ها هم از انوری میفتن هی هرچی میخوان بگن پشتش میگن تو خودت روانشناسی بهتر میدونی ( یعنی نگم براتون چقدر بدم میاد از این جمله ) برای همین توی دوستانی که در دایره صمیمیتی من هستند همچین جمله ای اصلا چه هم رشته باشیم چه نباشیم منتقل نمیکنیم 
دردل داشته باشیم ، ناراحت باشیم دلتنگ باشیم بغض داشته باشیم نمیگیم وای تو خودت روانشناسی  این حال و هوا برای چیه 
شعورمون میرسه درگ میکنیم همه انسانیم احساسات داریم گاهی دردمون میاد خسته میشیم نیاز به توجه داریم ادمها به خاطر شغلشون اختصاصی نمیکنیم که انگار باید مثل ادم اهنی بی احساس رفتار کنند 
 یادتونه رفتم پیش یک خانم  دکتر متخصص  نسبتا جوان  که سریع تشخیص عفونت ریه داد و داروهاش هم خیلی خوب اثر کرد توی ویزیت در  توضیحات تا به تشخیص برسه مثلا توضیح دادم که میتونه این لرزها برای تغییرات هورمونیم هم به علت نداشتن  رحم و تخمدان باشه  ؟ بعد بهش بین صحبتهام گفتم عوارضش زیاده گاهی روی خلقم اثر میزاره که باید کنترلش کنم بعد که معاینه بدنی کرد گفت تو عفونت ریه گرفتی چون بدنت حساسه
 به هرحال من هر دکتری میرم از ابتدا هیستوری سرطان و شیمی درمانی ها و جراحی هام میگم  بعد اخرش گفت شغلتون چیه چون چند روز از خونه نباید بیرون برید

 گفتم روانشناسم 

بهووو نگام کرد گفت پس خودتون روانشناسید چرا میگید گاهی فشار و تنش احساس میکنید ؟؟؟؟؟
واقعا شگفتاااااااا
یه لبخند حالت تاثر زدم توی چشماش نگاه کردم  گفتم خانم دکتر حرف پیچیده ای نزدم انتظارم از شما بیش از رفتار مردم عام است 
خانم دکتر عزیز که دکتر جسم هستید آیا چون دکترید هرگز نباید مریض و ناخوش بشید اگر شدین به شما بگم چرا ؟؟؟؟
به نظرتون این همه حوادث و بیماری که براتون فقط و فقط  گوشه کوچکیش اشازه کردم و خودتون ،  موقع گفتنم با تعحب منو نگاه میکردین و تازه نتیجه بیماری چیزی شده که خلاف پیش بینی همه دکترها بوده نشون آیا از مدیریت من را نمیده؟  که الان براتون عجیبه میگم به خاطر تغییرات هورمونی گاهی فشار و تنشم  بالا میره؟
 چون روانشناسم حق ندارم اصلا بگم حالم بده مگه ما روانشناسها از دنیای دیگه امدیم مثل همه ادمها ریکشن های طبیعی را  داریم هرکس بسته به توانایهاش در عمل مدیریت یا کنترل میکنه حالا هر کس در زندگی خودش به میزانی موفقه بستگی به خیلی چیرها داره ....
بعد نگام کرد خندید صورتش قرمز شد و انگار هیج حرفی برای گفتن نداشت و تشکر خداحافظی کردم و بیرون امدم
امدم بیرون به حسن گفتم درس خونده پزشک موفقی هم است به این خوبی تشخیص  سری میده ولی متاسفانه هوش هیجانی و درک شرایط متقابلش زیر صفره یعنی فقط تک بعدی رشد کرده تو یک زمینه هوشش پرورش داره اونچه که لازمه روابط درک متقابل است را نداره پس زندگی موفق فراتر از اینه که فقط یک پزشک موفق تو کارت باشی اصل زندگی شغل ما نیست اصل زندگی رابطه است ، رابطه با همسر ، فرزند ، خاتواده ، دوست ، همکار ، ارباب رجوع و..... تو این ضعف داشته باشیم یعنی بخش مهم زندگی با کیفیت نداریم 
بعد اون دوست من ستاره یک واحد دانشگاهی پاس نکرده باهاش حرف میزنی از بس در پی رشد و تغییر بهترشدن در زندگیه، فکر میکنی با یک ادم پر درک و فرهیخته حرف میزنی پشت همه حرفهاش دانش و مطالعه است هیچ حرفی را همینجوری بیرون نمیندازه پس ببینید شعور همدلی ، فهم و آگاهی یک انسان وابسته به مدارک دانشگاهی نیست بسته به این است که خود  اون ادم در مسیر زندگیش چقدر برای والایندگی خودش و بهتر شدنش تلاش کرده

در نتیجه ، بزرگ شدنتون تو این دنیا همش بستگی به خودتون داره  ...تازه توشه سفر بعدیتون هم میشه  اثرات خوبی برای بازماندگانتون هم بعد از هزار سال میگذارید

در کل وقتی یکی ابراز ناراحتی دلتنگی میکنه که حالا اکثریت مواقع چالش های زندگیش پشت سر گذاشته براتون عجیب نباشه همیشه بگید اینم انسانه ادمه اگر الان میگه حالم بد هست دلیل بر ناتوانی و بریدن یا قطع امیدی اون ادم نیست بالاخره این روزها را هم پشت سر میزاره حالا که به تو گفته تو این روزهای دلتنگی قرار داره  تو که ادعای رفاقت میشه ،باهاش دوست و مهربان تر باش، تا از این روزهای بحرانیش  عبور کنه 

همدلی یا امپاتی (empaty ) برای بار چندم  تو این وبلاگ  توضیحش میدم خواهشا بهش توجه کنید انگار براتون یک کارگاه رایگان گذاشتم 
همدلی  شاه کلید روابط شماست
 .همدلی یعتی اینکه خودمون جای شخص مقابل بگذاریم  دنیا را از دریچه نگاه اون ببینیم  شما هر چقدر همدلی کردنتون بهتر و قوی تر باشه روابط صمیمانه و با کیفیت تری خواهید داشت 
یعنی اینکه وقتی ناراحته نریم سر منبر نصحیت های بکنیم که خودمون اگر تو اون مشکل مشابه بودیم  دوام نمی اوردیم ولی الان با ادعای و احساس عقل و عاقلی شروع به نسخه پیچیدن های الکی و بی مصرف کنیم 
مشکلات اون فرد به جهت اروم کردنش کوچیک و بی اهمیت نشماریم 
نگید اگر مشکل من را داشتی چیکار میکردی  یا مثال های مشکلات بدتر براش نزنید 
الان شرایط فعلی و اختصاصی  برای این ادم ناراحتی و احساس غم  ایجاد کرده 
کدوم غم ماندگار مونده که این یکی بمونه این بحران این ادم میگذره اگر ما مهربان تر رفتار کنیم
در همدلی کردن خوب به طرف مقابل گوش بدین توی چشماش نگاه کنید دستهاش بگیرید با سر تاییدش کنید بهش بگید بهت حق میدم معلومه شرایطت سختی را پشت سر گذاشتی  حق داری الان ناراحت باشی  میفهمم این شرایط برات چقدر دردآوره

برای من  ریکشن ها تو اون پست دردلی  اینجوری بود چند نفر فکر کردند حالا گفتم ناراحتم حالم طوریه دیگه زندگیم تعطیل شده خب یک عده اینستا منو دارند گوشه ای از فعالیت هام را گه این روزها  دارم دیدن  که هم باز من حتی اگر حال دلم خوب نبود جریان زندگیم به راه بود 
چقدر حس خوبی گرفتم  اون دوست عزیزی که اینجا را میخونه و از من مشاوره میگیره 
به جای اینکه جای من برای شرایطم تصمیم بگیره گفت من این هفته میخواستم ادامه مشاوره ام بگیرم مهمان برام امد میزارم برای هفته آینده
 این برخورد یعنی ایشون  چقدر از درک و شعور کافی برخورداره نگفت چون تو نوشنی حالت بده من مشاوره نگرفتم سهم تصمیم رفتار خودم گذاشت به عهده خودم بلعکسش داشتم کسی که پیام داد خیلی نیاز به مشاوره داشتم تو وبلاگ گفتی حالم بد هست دیگه مزاحمت نشدم خب عزبزمن اسم این ملاحظه نیست مداخله توی تصمیمات و برنامه های من هست معذرت میخوام به شما چه مربوط که الان باید چهکاری انجام بدم یا ندم مصلحت زندگی و اموراتم با خود منه  نه شما 
هر چند این هفته کلا مشاوره را تعطیل کردم ولی بحث اینه یکی دیگه چرا کسی دیگه جات تصمیم بگیره  شاید معیار تو در برخورد با مسائل با من متفاوت باشه

 دوستان عالم تجویز فرموده بودند چون باز چند نفر گفتند  رها کنم و استراحت کنم درگیر سر و سامان دادن به همه چیز نباشم دوست عزیزم که لطف دارید ولی  نسخه مناسب من نیست چون خودم به اندازه کافی از خودم  شناخت دارم بهتر میدونم چی برام خوبه چی بد استراحت بی شک در جایگاه خودش سودمنده ولی من اتفاقا به شما هم توصیه میکنم مثل من عمل کنید وقتی ناراحتین و از چیزی لذت نمیبرید حوصله ندارید به رختخواب  تن ندین کاملا برخلاف میلتون به فعالیت های جانبی بپردازید  فوق العاده تو این شرایط بی میلی کار سختیه و اراده آهنین میخواد ولی نتیجه اش برای  حال شما  خوب و شفاست 
حال نداشتم برم دوش بگیرم ولی هر روز  دوش میگیریم 
حال آشپزی ندارم ولی آشپزی میکنم حتی حسن گفت منو راهنمایی کن خودم این چند روزه غذا درست کنم قبول نکردم خب  چون فعالیت ها در نهایتش به من حس خوب میده 
وقتی خودش از سرکار میاد میگه چقدر غذا عالی بود و حسابی حالشو بردم 
همین حال منو خوب  میکنه 
حال نداشتم بیرون برم ولی چندبار رفتم، حتی پریشب دیروقت فروشگاه زنجیره ای شهروند رفتم  چون شبانه روزیه  انواع سبزیجات رنگی گرفتم برای شام دیشبمون سالاد من دراوردی درست کردم با چشمهام و رنگهای خوشکل طبیعت روحم جلا دادم فکر کنید همه اون سبزیجات تک تک بشور و خشک کن درست کن زحمتش از غذا پختن بیشتره 
باربد اینقدر از ظرف زیبای سالاد خوشش آمد گفت مامی فوق العاده است تو میتونی یک سر آشپز عالی بشی بهش حتما فکر کن 
همین  چقدر حس خوبی به من میده .... عشق میکنم

حال نداشتم لوازمی را که برای بخشیدن و اهدا کردن گذاشته بورم کنار به دست واسطه برسونم ولی با نهایت خستگی وقتی واسطه گفت خدا خیرتون تو سرما اینها خیلی به دررشون میخوره لوازم بعد سالاد درست کردن و خوردنش  توی ماشین قرار دادیم و به ادرس واسطه برای خیریه بردیم 
و خیلییی کارهای دیگه انجام دادم که عنوان کردنشون از حوصله شما خارجه 
فقط چندتا قرار دوستانه داشتم و رفتن به محل کارم بودم که ترجیح دادم این هفته محل کارم نرم قرار با دوستانم نگذارم نیاز به خلوت کردن با خودم بیشتر داشتم که اونم انجام دادم  به اندازه کافی آگاه هستم از زندگی چی میخوام  با خودم تعارف ندارم اون چه که برای حالم خوبه و مفیده انجام میدم اونی که  حس کنم الان لازم نیست انجام نمیدم 
فریبا مامی آرش میخواست بیاد خونمون سر بزنه با هم باشیم  بهش گفت بزاریم برای هفته بعد 
سارا مامی آران که از امریکا امده بهش گفتم دیدارمون را بزاریم بعد از انجام کولونسکوپی 
خدا را شکر دوستان با هم راحتیم

مثلا یکی از دوستان عزیز و خیلی محترم  کامتت کرده بود برای اینکه از خلا تنهایی دربیای چرا یک دایره دوستان خوب درست نکردی؟ با هم مثلا اخر هفته ها دوره ای قرار بزارید خیلی میتونه موثر باشه 
من متوجه شدم احتمالا ایشون شناخت کافی از من ندارند چون شاید کسی را پیدا نکنید اندازه من دوست  و آشنا داشته باشه و همیشه از اسامیشون تو این وبلاگ یاد کردم 
حرف من تو این پست جنس دیگری بود که ایشون برداشت خودشون را کردند من یاد ندارم هیج وقت تو زندگیم احساس تنهایی داشتم که تازه  اینحا عنوان کزده باشم جنس حرف چیز دیگری بود که ایشون اون مطلب براش روشن نشده بود 
دوم اینکه لطفا از یک موضوع اطلاع کافی ندارید دیگه چرا و به چه دلیل نپرسید ....
این از من 

به طور  کلی که به این موضوع بخوام نگاه کنم باید بگم  اینم شد از نسخه های کلی همینجوری مثلا چرا دوستانی پیدا نمیکنید که باهاشون قرار دوره ای بگذارید مگر پیدا کردن این دایره دوستان که به این قراره ها  برسه الکیه عرض کردم من به اندازه کافی قرار و رفت امد اینگونه دارم ولی مطلب  را دارم کلی نظر میدم چون فرض ایشون این بود که من این رابطه ها را ندارم ، هر رابطه دوستی که قراره سالم جلو بره بهتره تا به این نقطه برسه باید زمان کافی اون جمع از هم شناخت پیدا کنند همینطوری نیست  که ادم بره دوست پیدا کنه  مگه مهدکودکه که بره  بگه فلانی بامن دوست میشی  
معمولا ادمهایی با اصالت و با فکر دوستی هاشون روی یک شناخت و اعتماد کافی است 
بعد این قرارهای اخر هفته ای  برای افرادی که خارج ایران هستتد  و همگی از خانواده هاشون دور هستند دست یافتنی و هماهنگیش راحته ولی ادمهایی که در ایران هستند هرکس خانواده ای دازه میخواد اخر هفته را با خانواده اش بگذرونه و همینجوری به این نیست ادمها چی دلشون بخواد من و سمیه ادمین گروه لاتاری  الان  چند وقته میخوایم  با چندتا با بچه های لاتاری بیرون دورهمی قرار بزاریم هردفعه برای اینکه یکی درگیر خانواده خودش هست به تعویق میفته و جور نمیشه 
یعنی میخوام بگم پیشنهادم به کسی میدین جوری بدین که دست یافتنی و شدنی تر باشه اون فرد الان ناراحته تا بخواد به این جمع دوستی برسه فرض ایتکه دوستاش هم پیدا کرد یک سال بیشتر طول میکشه تا به قرار دورهمی برسه 

یک بار اینجا گفتم یکی میاد به شما میگه نازاحتم از زندگی خستم اکثریت پیشنهاد سفر بهش میدین بدون اینکه بدونین ایا اون ادم هزینه سفر کردن داره شاید فشارهاش به خاطر مسائل مالی باشه نخواسته به خاطر غرورش به شما بگه خب با این پیشنهاد سفر کردن داغ دلش چند برابر میکنید یعنی فکر میکنی خدایش سفر کردن به عقل خودش نرسیده 
اگر هم میخوایم  توصیه ایی به کسی کنیم   صدرصد میدونم نیت ها خیر است هزار بار هم به این موضوع اشاره کردم اره نبت خیره ولی چه اشکال داره شما قبل هر گفتگویی با دیگری فکر کنید ببینید حرفی که به کسی میخواید بزنید چقدر معقول به نظر میرسه فقط یه چیزی گفتن که مهم نیست .......


و اما از حاشیه های زشت اون پست این بور که همان طور که یه عده متوجه شدین اینجا فقط یک مزاحم داره و بس چون  من از طریق برنامه ایدی خوان که اختصاصی حسن خودش  روی وبلاگ نصب کرده و شما هم در صفحه اصلی میتونید مشاهده اش کنید عکس پرچم کشورهای مختلف نشون میده این شما عزبزان هستید نشون میده از کدوم کشورها مثلا وارد وبلاگ شدین   خلاصه من تونستم  برم داخل برنامه ایدیش در بیارم  این برنامه حتی  ادرس محلی که فرد هست نشون میده ایشون هر چتد  وقت یک بار با اسامی مختلف ر.ب ، خوانتده خاموش ، یا علامت ۰۰۰۰ بهارررر و اسامی غیر دیگه  این اخری هم در پست احساس خوب و بد ما به زندگی  با نام کاربری ستاره آمد یک بار میاد ابراز محبت میکنه قلب چند تا چندتا میفرسته یعتی مثلا دوستدار و به من محبت داره تا حس کنه حالم بده یه پست دردلی میزارم   اینقدر حسادت و حرص منو داره میاد از آ ب  گل آلود ماهی بگیره حزفهای نامربوط و تشنج برانگیز میزنه و من همیشه برای ازامش وبلاگم و دهن به دهن نشدن با یک ادم ابله پست هاش پاک میکنم و باهاش وارد مجادله نمیشم اون شب هم باز فرصت دید مجدد امد یک کامنت بی شعورانه ارسال کرد  جالبه اول با اسم بهارررر امد یک کامنت با اون شخصیت مثل دوستدار منه گذاشت بعد با بهانه کردن بهاررر  اذیت و ازارش شروع کرد این سری جون حالم بد بود ودیگه از دست دو رو بازیش خسته شدم از شرمندگیش درامدم یگ بار ادم میگذره ، دو بار میگذره ، ده بار میگذره ولی این دیگه شورش دراورد ومن واقعا براش با تمام وجودم به خاطر مزاحمت های بی دلیلش طلب کردم ان شاالله حالا که دست بردار نیست من که با این ادم بدی نکردم ثانیه به ثانیه حالی را که گذروندم تجربه کنه اهل نفرین کردن تو زندگیم نیستم وقتی اینقدر بیماره و از شرف و انسانیت به دور هست توی پستی که من ابراز کردم حالم بده و خسته از پیگیرهای متوالی پزشکی هستم از مشقت هام نوشتم تلاش میکته با کامتتش مزاحمت بیشتر ایجاد کنه پس این ادم باید تو کائنات تنبیه بشه و ظلمی که میکنه را بهش برگرده تا درسش از زندگی بگیره به یکی از دوستان عکس ایدیهاش را تو برنامه نشونش دادم اصلا از تعجب مونده بود یه ادم چقدر میتونه پست باشه دو تا شخصیت ظاهر بشه قشنگ چند وقت پیش برام سه تا قلب فرستاده بود ریشه رفتاریش به شدت به صورت حسادت بیمارگونه است دردش هم کلا اینه مثلا چرا یک عده دوستان لطف میکنند به من ابراز محبت و مهربانی میکنند دو سه باری که باهاش بحث کردم گفتم ابله ، نادان من به اینها که نمیگم بیان اینها را بنویسید خودشون مینویسند  من بهشون مهر را خالصانه میدم اون ادم چون مهر در وجود پاک  خودش هست میگیره و ما به هم انتقال محبت میدیم  همیشه گفتم حتی تو دنیای مجازی هم حس حرفی که از دل میاد و بدون تملق است میگیرم پس چرا وقتی خود منفورت با اون شخصیت به ظاهر مثلا مهربانت در مقابل من ظاهر میشی قلب میفرستی ابراز محبت میکنی من تحویلت نمیگرم ... یعنی ایتقدر ادم داغون که شبانه روز اینجا میاد و میره واسیر خشم حسادت به من شده میگم فقط براش روزهای که  در شرایط بد گذروندم از خدا طلب میکنم و گفتم یادش بیاد آن زمان بگه چگونه جبرانش کنم  و محتاج دلجویی بشه 
دیگه از انسانهای صاحب دل و عارف به بزرگی شمس و مولانا نداریم که روشن بین بودن و قادر به دیدن خیلی چیزها و حقیقت ها بودند اونها هم بارها گفتند هرچه کنیم چه نیک و بد به خودمون باز میگرده خودم من هم که عرفان کار میکنم به شدت و با ایمان کامل به این موضوع اعتقاد صدرصد دارم وقتی حالم این ادم منقلب کرد چون دقیقا از شانسش از عوارض گر گرفتگی و  لرز بیدار بودم کلافه نیمه شب سراغ گوشیم رفتم پیامش دیدم طلبم طوری بود که خودم دلم براش لرزید و دلم میخواست از حسم رد بشم ولی نشد چون خیلی تا الان آزار رسونده باید از خواب بیدار و تنبیه بشه حالا شاید بخنده و براش جدی نباشه یک روز متوجه این غفلتش میشه که دیگه کار از کار گذشته


 در اخر هم در اینجا  میخواستم از دوستانی که کامنت این انسان نما را دیدن و از من با کامنت هاشون حمایت و ریکشن نشون دادند تشکر ویژه کنم ادم باهاشون حس دوستی صمیمی و اقعی میکنه چون تو عمل هم غیرت و پشتت دارند اینجاست که ادم دوستان واقعیش را هم میشناسه البته ممکنه یک سری از دوستان هم کامنت این خانم که در پست احساس خوب و بد ما به زندگی که هنوز هم موجوده را ندیده باشند من خودم ادمی هستم توی رفاقت در  اینجور مواقع ها اگر حرف ناحقی باشه حتما محکم از دوستم  حمایت میکنم خیلی از دوستان صمیمی فیدبک گرفتم که حمایت دوستیم بهشون حس امنیت داده 
از همین جا به این کاربر انسان نما که این سری با نام ستاره کامنت گذاشته بود بگم تو که میگی تعریف کردن دیگران برام مهمه با این نگاه و دقت به نظر من  ابله جان چطور توی فضای مجازی تعاریف دیگران اعتباری داره این چیزهای که به من نسبت میدی دقیقا آینه درون خودت هست . و خودت را داری میبینی و فرافکنی میکنی 

من فقط چیزی که تو عمل در موقعیت های خودجوش اتفاق میفته برام اعتبار ارزشمندی داره مثل همین حمایتی که دوستان  خودجوش در مقایل تو حقیر و گرفتاد انجام دادند ..


به هرحال من در کل با نوشتن اون  پست عمومی درد دل  به این نتیجه رسیدم شاید اگر این انتخاب برای عمومی کردن این پست نمیگذاشتم   راحت تر بودم  و کمکی که به حالم نشد بیشتر خسته شدم  در نتیجه تجربه شد پست عمومی فقط برای موارد کلی باشه  این پست ها فقط باید به صورت خصوصی تاره اگر مصلحت بود نوشته بشه حداقل از فهم و برداشت مخاطبت تا حد زیادی آشنایی داری ........
نظر شما دوستان عزبز با خوندن این پست چیه ؟ دوست داشتید کامنت کنید 


این جمله آموزنده را هم داشته باشد

Blowing out someone elses candle doesn't make yours shines any brighter.

خاموش كردن شمع دیگران، شعله ى شمع تو را درخشان تر نخواهد كرد . 







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 دی 1397 :: نویسنده : مریم        


اگر کسی از دیگری به نیکی یاد کند، آن خیر و نیکی به وی باز می گردد. این بدان مانَد که کسی اطراف خانهٔ خود گلزار برپا کند. او هر بار که به این گلزار نگاه می کند خود را در بهشت می بیند. و اگر از بدی های کسی یاد کند بدان مانَد که در میان مار و کژدم و خار و خاشاک راه می رود! پس اکنون که می توانیم در باغ و گلزار باشیم چرا خود را به خارستان و مارستان افکنیم 

 کتاب :فیه‌ما‌فیه_مولانا






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 دی 1397 :: نویسنده : مریم        


می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین محمد مولوی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد: بلی.

مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

شمس: حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

مولانا: در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!

شمس: به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

مولانا: با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

شمس: پس خودت برو و شراب خریداری کن.

مولانا: در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

شمس: اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد، مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: ”ای مردم!شیخ مولانا که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد: ”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد! ” سپس بر صورت مولانا آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: ”ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”

رقیب مولوی فریاد زد: ”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.

رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد
 اعتمادیست که بر مردم دوران کردم

#حضرت_مولانا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 دی 1397 :: نویسنده : مریم        
این جهان کوهست و فعل ما ندا/
سوی ما آید نداها را صدا .....
مثنوی_مولانا
اعمالی که در دنیا انجام می دهیم, مثل صداهایی است که در دامنه کوه فریاد می زنیم, همهٔ آنها به خود ما
باز می گردند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 دی 1397 :: نویسنده : مریم        


مُشک را گفتند :
ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ،
ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ
ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.
ﮔﻔﺖ:
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽ ﺍﻡ،
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺍﻡ!

 کتاب :فیه‌ما‌فیه_مولانا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

اون هفته بعد از تجریش گردی برای اولین بار   من و حسن مرکز خرید روشا رفتیم 
چرخدین در اون مرکز خرید برام جذاب و لذت بخش بود ؛ بالاخره با یک حس و حال خوب از تجریش گردی وارد اون مرکز شده بودیم
 باهم توی فوت کوردتش یه ناهار خوردیم طعم غذاش ، محیط خیلی کوچیک فوت کورتش برام عالی و دلچسب بود
وقتی از اونجا امدیم بیرون اینقدر چسبیده بود از حسن تشکر کردم گفتم باز هم بیایم 
حتی رفتن به اونجا را به چند از دوستان نزدیک پیشنهاد کردم 
بعد  امدیم خونه به باربد گفتم یه مرکز خریر خوب  رفتیم خیلی خوش گذشت با کلاس و شیک بود حتما باید یک دفعه بریم تو هم خیلی خوشت میاد 
حتما اونجا غذا سفارش بده و لذت ببر .......

 میدونید که این روزها تقریبا ، هر روز درگیر دکتر رفتن ها  ، انجام آزمایشات و هماهنگی دیگه ، در این مورد هستم 
حسن دیده بود اون هفته به من خوش گذشته گفت جمعه مهمان من باشید باربد هم این هفته  کلاس زبان نداره جمعه  از صبح بیدار شدین دوباره بریم تجریش بعدش هم بریم مرکز خرید روشا ناهار بخوریم 
چون چند روز اخیر متوجه روفرم نبورنم شده سعی کردم حس و حالم به اونها منتقل نکنم ولی خب کاملا ظاهرا موفق نبودم 
میخواست خوش گذشتن هفته پیش تکرار کنه شاید برای  حال و هوام موثر باشه
به هرحال ما که رفت و آمدی با نزدیکانمون نداریم ، شام خونه مامانم اینها ، مامانت اینها که نیست 
 مثلا شب نشینی خونه خاله جون ، دایی جون نداریم 
دورهمی خواهرهام اینها خواهرت اینها نداریم 
خلاصه هرچی که فکر کنید نداریم لذا تمام دل باز شدنمون برای تفریحات،رفتن به همین جاهای دم دستیه 
به حسن گفتم اکی فکر خوبیه جمعه میریم  به باربد هم گفتم جمعه این برنامه داریم 
پنج شنبه صبح اول وقت حسن   بیمارستان مهر مراجعه کرد برای پنج شنبه هفته آینده برای انجام کولونسکوپی وقت دادند
دستورات و داروهاش هم برام  نوشتند که بریم تهیه کنیم 
قیمت هزینه کولونسکوپی هم تقریبا به نسبت پارسال دو برابر شده بود 
این وسط کارهای ضروری واجب مردم به نسبت تورم، هزینه هاش افزایش پیدا کرده 
باز اینجا مردم عادی ، بیماران و ... متضرر این شرایط اسفبار  مملکت هستند و بیمارستانها و بیشتر پزشکان محترم هزینه هاشون دوبل کردند ، در نتیجه فشار زندگی برای همون مردمی است که محتاج انجام این آزمایشات و چکاپ های پزشکی هستند 
من که با هر عذر شخصی و سختی که داشتم  هزینه هام جور کردم چکاپهام تا ایتجا انجام دادم و کولونسکوپی را هم انجام میدم به فرداهای نیومده هم فکر نمیکنم که نکنه این شرایط هزینه ها افزایششون زیاد بشه که بعدها نشه انجام داد میگم تا یک لحظه دیگه بی خبرم از بودنم پس درگیری های ذهنی فرداهای بدتر برام مسخره ترین کار است .
اما،  اما، اما ،درسته خودم الان تونستم ولی نگم براتون  به چه اندازه ای غمگین و مطمئنم هستند بیمارانی که بابت دوبل شدن هزینه های درمان بی خیال انجام چکاپهاشون میشند مثلا میان مبینند کولونسکوپی اینقدر،   زیاد افزایش پیدا کرده
 پول  نداره انجام نمیده .اونها الان درد من هستند

بعد حسن امد خونه سری با هم رفتیم آزمایشگاه مسعود تا آزمایشات جدیدم اونجا انجام بدم 
جای پارک نیست اصولا  حسن همیشه توی ماشین میشنه و من خودم میرم آزمایشات و پذیرشم انجام میدم 
اینقدر آزمایشگاه شلوغ بود که حد و اندازه نداشت ، به هرحال روال همیشگی را با معطلی بیشتر طی کردم و آزمایشاتم بالاخره انجام دادم 
امدم بالا با حسن رفتیم سعادت آباد سمت یکی از بانکهای که قبلا وام گرفتیم یک سوال مهمی را بپرسیم چون تلفنی موفق نشده بودیم 
بعدش از اونجا رفتیم خیابان گرگان از سعادت اباد تا انجا فاصلش زیاد بود   سمت یکی از داروخونه هایی که قبلا رفتیم و یک داروها را  به ما اشتباه  دادند را عوض کنیم 
تو این وسط چون ناشتا بودم وخون داده بودم  ضعف داشتم چهار  سیخ جیگر از علی آقا گرفتیم که من یک سیخش خوردم بقیه را حسن نوش جان کرد 
بعدش امدیم خونه ناهار باربد دادم خونه را اماده آمدن،  استاد جان  کردم 
حسن هم رفت  که استاد به منزلمون بیاره 
در کنار همه اینها یک دوست عزیزی به اسم ستاره جون  که خیلی دوستش دارم 
همون دوستی که تو استخر باهام مدتها پیش دوست شدم  و خیلی زیاد  با هم همیشه گفتگو میکنیم
 من واقعا تا بی نهایت از صحبت کردن باهاش لذت میبرم 
خلاصه از قبل  قرار بود ایشون بیان منزل ما یک بار سر کلاس بشینند  البته نه اینکه با ما کلاس داشته باشند همینجوری یک بار باشند 
ایشون خودش در حال حاضر معلم عرفان هستند 
بیست دقیقه قبل از اینکه استاد برسه ستاره رسید 
بعد از خوش و بش کردنها پرسید مریم جون حال و احوالت چطوره هر چند من توی اینستا پیگیر عکس ها و استورهایت هستم 
گفتم ستاره جان راستش بخوای با وجود اینکه همینطور که میبینی من تمام جریانات زندگیم ، فعالیت هام ، مسولیت هام انجام میدم همه سختی ها را با کنترل ذهن و توکل کردن به خوبی پشت سر میزارم 
ولی یه وقت هایی تو این میون انگار یه غبار غمی تو دلم هست که به شدت دلتنگم میکنه   مثل  این روزها  یه بغض تو گلوم نشسته که ،حال دلم آلارم میده 
چند  روزه حس میکنم مجدد واقعیتش حال دلم خوب نیست 
رنجشی از کارهای بعضی از اطرافیان  نزدیکم   تو دلم و ذهنم هست حسش پررنگ تر میشه 
جنس این رنجش دوست ندارم این ضعف منه  درست اونها نامهربون و قدرشناس صفا و مهری که بهشون نثار کردم، نبودند 
ولی باز این حسه ضعف منه
همه را میدونم .......
باز هم ستاره جون اینها را میگم هیچ کدوم از این حال روز موجب نشده من هیج کاری را تو زندگیم تعطیل کنم 
فقط میگم خوش نیستم  اونم به تو میگم هرکی دیگه میپرسید شاید حرفی  نمیزدم 
این چند روزه ناتوانم به اینکه اونجور باید و شاید از اتفاقات خوب لذت کافی ببرم 


ستاره خانم پنجا ساله( نهایت ظاهرش به چهل میخوره ) ، مجرد ، دیپلمه اینقدر  با درک و فهمه و از ویژگی خوبش بسیار صبور در شنیدن حرفهای مخاطبش 
یعنی اگر روانشناس میشد کاملا پتانسیلش داشت 
اگر در کمالات و درکش ذره ای شک داشتم  ادمی نیستم که حاضر باشم از حال دلم به   راحتی مستقیم برای شخصی  آشنا  بگم 
چون بیزارم با ادم سطحی از حال درونم بگم و اون ادم  با یک پاسخ سطحی مهمونم کنه انگار یهو پرتت کنند توی یک استخر اب یخ 
دیدین بعضی ها نه بلندن شنونده باشند نه بلدن درک کنند. از حالت براشون بگی نصفه و نیمه حرفهات میشنون و  فقط چرندیات سطحی بی حس و همدلی را تحویلت میدن 
ولی ستاره برعکس حس اینو بهت میده که انگار به جای تو لحظه به لحظه بوده 
جای اینکه بگه تو دیگه چرا ؟ تو که همیشه قوی و فلانی ما ازت انرژی میگیرم  ؟ ( این  جمله انرژی میگیرم حرف بدی نیست وقتی حالت بده شندینش روی اعصابه ) 
توصیه های دیگری مثل ول کن بابا اهمیت نده بیکاری  مگه .....
برو خدا را شکر کن آزمایش هایی که دادی خوب بوده دیگه چه میخوای  و این حرفها 
و...... از این جنس حرفهای پیش پا افتاده نزد 
همینجور که شربتم درست میکردم و هم میزدم  و میگفتم 
اون گوش کرد وقتی ساکت شدم  چشم تو چشمش شدم 
گفت مریم جون  خیلی حق داری عزیزم فشارهای که میگذرونی اینهمه درگیر دکتر رفتن و مکافاتهاش هستی من نصف بیشترش خبر ندارم همون هایی که خبر دارم میگم خدایا من عرفان درس میدم به خیال خودم عرفان میدونم همونجا میگم ولی ببین بعضی ها چه روزهای را پشت سر گذاشتند و میگذارند . اینها چی کشیدن من  چی فهمیدم از زندگی ، اصلا من کجام 
  تصاویر و دلتنگیت برای دوستت شبنم و عکس های بیمارستانت را دیدم چقدر منو به فکر فرو برد که چه چیزهای را دیدی و تجربه کردی
من یک روز برای یک ویزیت دکتر مامانم  که خیالمون هم راحته
 مامانم میبرم دکتر از یک هفته قبلش تا اخرین ویزیت استرس و خستگی میکشم حالا چه توقعی از خودت داری حال الانت که ایستادی و مسولیت هات را انجام میدی حتی کلاست برگزار میکنی با وجود اینکه از صبح درگیر بودی عجیبه که چطور ممکنه که تو میتونی ؟ چه نیروی پشت این شوق تو به زندکی هست و چقدر خوب تلاش میکنی
گفتم ستاره جون چند وقت  پیش توی یک قراره دوستانه و همکارانه برای یک هم اندیشی گرد هم امدیم بعد یک نفر از دوستان یکی از بستگانش که پزشک بیماران کانسر بود ، از امریکا امده بود اون را هم با خودش اورده بود چون قبل دوستم در مورد شرایط من باهاش حرف زده بود اخر سر با هم در مورد شرایط من گفتگو کردیم یعنی ایشون چندین سوال از من پرسید چون محقق برای این بیماری هست 
سوالهاش پاسخ دادم ...
یه اوفییییی کشید سری تکون داد 
گفت  شرایط خیلی سختی داشتید و به خاطر خروج تخمدانها تغییرات هورمونی آزار دهنده ای را  میدونم دارید .
چه آرامبخش ها و داروهای اعصابی مصرف میکنید که ارومتر هستید و به فعالیت هاتون ادامه میدین 
گفتم هیچ داروی آرامبخشی مصرف نمیکنم
 با تعجب میگفت اخه چطور ممکنه نمیشه این هم تراما و روزهای بحرانی که داشتید بدون داروی آرامبخش کمکی نمیشه ادامه داد
دوستم خندید بهش گفت تعجب نکن  اینو سوای تحقیقاتت در نظر بگیر  
بهش گفتم من مدیریت ذهن و با برنامه ریزی یک سری کارهای غیر،  فشارهای محیطی را کم یا سازگاری میکنم و از با مشقت های که شما میگید کنار میام .
بعد گفت خیلی خوبه  من را شگفت زده کردین  بهتون تبریک میکم 
خندیدم گفتم البته من تا الان اینگونه دوام اوردم،  بعدش نمیدونم به کجا میرسه امیدوارم صبر و کنار امدن منو یاری کنه چون بعضی ها وقت ها عوارض های که  بر من مونده خیلی زیاد اذیتم میکنه 
اونم ابزار تاثر کرد و گفت کاملا قابل درکه ، در نهایت  برام دعاهای خوب و مثبت طلب کرد 
به ستاره گفتم  ستاره جان تازه در نظر بگیر اون برای فقط داستان بیماریم  جراحی هام و تعدد زیاد شیمی درمانی هام  گفت برام عجیبه چطوری بدون مصرف داروهای  آرامش  بخش زندگی میکنید   چون ادمهای که شبیه تو هستند و داستان کانسرشون ساده و ابتدایی نبوده  تا اخر عمرشون بدون ارامبخش نمیتونند زندگی کنند 
گفتم  اگر موارد و ملالت های شخصی زندگیم میفهمید میگفت بابا تو فقط بزار بهت خواب اور بزنند برای تغذیه یه تایم بیدار شو باز بخواب ....
چون ستاره تو میدونی من فشارهای درمانی را که پشت سر میزارم  جایی نداریم که وقتی شارژم تموم میشه با ترزیق محیط های گرم و عاطفی ترمیم و جایگزینش کنم 
هر چی سرم میاد فقط خودم و خودم هستم ‌ و اخرش یک جوری باید خودم ترمیمش کنم 
ستاره گفت مریم همه چیزهای که داری میگی به نظرت حق نداری که میگی چند روزه حال دلت خوش نیست 
گفتم چرا عزیزم ... چون میدونستم تو ستاره خوب منی و اینقدر فهمیده درکم میکنی حالم برات توضیح دادم و بوسیدمش که باز برای هم بگیم 
که آیفن زدند استاد و حسن رسیدند
کلاسمون شش تمو شد
 حسن استاد برد که برسونه  
من و ستاره جون هم ،یک ساعتی  نشستیم در مورد بحث های که در کلاس شده حرف زدیم 
در نهایت ستاره  جون رفت 
(دو نکته ستاره خودش اتفاقا زندگی سختی را در گذشته داشته .... در ضمن ستاره ادرس وبلاگ نداره پس اون ستاره ای که اینجا کامنت میزاره این ستاره نیست ) 

حسن  وقتی امد گفت بپوشید پنج شنبه است بریم تا سمت صادقیه یه دوری بزنم
 
این بنده خدا هم میدونم،  تقلا میکنه که جایی خالی خیلی چیزها که خودش هم درک میکنه را پر کنه که من کمتر غصه بخورم 
پوشیدیم رفتم سمت صادقیه به درخواست باربد یکم سیب زمینی تنوری چیزهای دیگه خریدیم تفریحی تو ماشین خوردیم بعدش حسن گفت الان به هایپر استار نزدیک هستیم  بریم داخلش چه چرخی بزنیم 
رفتیم هاپیر استار  چرخیدم یک مقدار باربد خوراکی برداشت 
بعدش من به حسن اشاره که دیگه خستم اگر ممکنه بریم خونه 
تو ماشین گفتم حسن اگر ممکنه فردا تجریش و مرکز خرید روشا نریم 
گفت چرا؟؟ گفتم چون الان بیرون بودیم بعد امدیم هایپر استار دیگه برام جذابیتی نداره فردا هم برای ناهار از خونه بیرون برم 
من امشب مرغ مزده دار میکنم برای ناهار فرداتون مرغ ها را روی گریل درست میکنم
که دوست داشته باشید 
گفت باشه هر طور تو راحتی 
نصف شب خیلی درگیر گر گرفتگی و لرز شدم 
حسابی کلافه شدم هر شب من دو تا پتو به همراه لباس گرم و و جوارب پشمی کنار خودم میزارم تا لرز میکنم میپوشم هنوز پنج دقیقه نشده از گرما میمیرم 
دوباره برعکس میشه و هی تکرار میشه 
هی لباس گرم میپوشم هی در میارم 
صبح شد به حسن گفتم دیشب اذیت شدم دوباره گفتم ای دکتر شاهوردی خدایش لازم بود او تخمدان و رحم سالم منو خارج کنی ؟  یا ناقصم کردی  یه عمر عذاب برام گذاشتی ؟؟؟
حسن بوسیدم گفت ولش کن غصه جسم نخور چی از دست دادی همه جسم یک روز میره زیر خاک خوراک حشرات میشه فکر تعالی روح باش 
گفتم خودم اینها را میدونم الان با این عوارض چه کنم ....
نگام کرد گفت عزیزم یه چی بهت گفتم ولی من خودم از این شرایط ناراحتی تو بدتر ناراحتم که اینقدر اذیت میشی 
ظهر براشون مرغ های مزه دار شده  را با سیب زمیتی گریل و سرخ کردم  ، یه شربت آلبالو زدم خوردند و لذت بردند 
یکی از چیزهای که حال منو خوب میکنه قبلا گفتم بخشیدن یا انفاق کردن ازلوازمم هست اونم لوازم خوب و حتی نو 
حدود یک ماه پیش این کار برای روتین پاکسازی هایی که هر چند وقت یک بار انجام  میدم انجام داده بودم ولی به حسن گفتم اگر موافق هست و یک موارد دیگه ای الان به ذهتم است که ما میتونیم انفاق کنیم .
مثلا ما خونمون رفت امدی برای خوابیدن کسی نداریم این همه رختخواب توی کمد برای چی باشه  ترجیح دادم بخشی از رختخوابهامون اهدا کنم 
از تشک ، پتو ،  ملاحفه ، بگیرید تا یک سری چیزهای دیگه مثل پتوهای مسافرتی  را گذاشتم کنار که بدیم به افرارد دیگه که میتونه براشون قابل استفاده باشه 
روفرشی های یزدی بزرگ که میشه جای فرش هم استفاده کرد سه تا در حد نو داشتم  
بعد مجدد یک سری لباس گرم دیگه، چون فکر میکردم استفاده میکنیم حالا که فقط توی کمد آویزون هستند تا هوا سرده به دست استفاده کننده اش برسونیم بعد فایده اش چیه 
دو سه تا از لوازم بزرگ  خونه ،  اونها را هم جهت اهدا آماد کردیم 
خلاصه همینجوری سه الی چهار  ساعتی مشغول این کار بودیم  
در پایان کار ،حسن گفت بپوشید بریم با ماشین یه گردشی کنیم 
هی به من تو ماشین گفت کجا بریم که دوست داشته باشی 
گفتم من خیلی تو فاز جای خاصی نیستم هرجا بریم من میام 
گفت یه چیزی هم بخوریم 
گفتم اخه من که چیزی نمیتونم بخورم برای شما هم خونه غذا هست .
گفت نه میخوام دور هم باشیم یه چیزی کوچیکی بخوریم 
خلاصه من اصلا گزینه ای  و هیج میلی به غذا نداشتم .
چون اون فاز رخوت در درونم داشتم 
خلاصه همیتجور که ایشون رفت دیدم ما را دم درب مرکز خرید روشا هستیم 
پیادمون کرد رفتیم داخل واقعیت اصلا حال و حوصله چرخیدن در اونجا را نداشتم 
شاید نیم ساعت اونجا بیشتر نبودیم هرچی گفت یه چیز انتخاب کن سفارش بدیم بخوریم من واقعا میل هیجی نداشتم .
به نظرم برعکس اون هفته روشا یک جایی غیر جذاب و معمولی امد 
باربد هم گفت مامی اینجا چیزی نداشت شما اینقدر اون هفته تعریف کردین خیلی معمولی بود .
وقتی امدم بیرون تو ماشین نشستم توجهم به یکی از دانسته هام جلب شد و یک دانسته را خودم تجربه واقعی کردم اونم این بود که این همون مرکز خرید هفته قبله که برای من چقدر جذاب و آمد ولی این هفته یک جای کسل و خسته کننده امد 
دقیقا این پدیده ها نیستند که باعث لذت و احساس خوشبختی ما هستند نگاه ما به زندگی و برداشتمون نسبت به همون پدیده های ثابت حال درون ما را تعیین میکنه  و الا مکان و موقعیت همونه 
اون هفته حال و هوای من خوب بود همه چیز برام زیبا و نشاط اور دیده شد .
این هفته حال دلم روبه راه نبود حس و حال برعکسی به من انتقال داده شد 
پس عزیزان ببینید نوع نگاه به زندگی چقدر در احساس لذت ما موثره وقتی با یک حال خوب به دنیا نگاه میکنیم همه چیز را همانگونه که زیبا هستند مبینیم وکیفیت زندگیمون هم میره بالا 
ولی وقتی نگاهمون بی حس و حال باشه ممکنه بهترین نقطه دنیا را هم بریم به نظرمون قشنگ نیاد 
برای همینه که میگن پول و امکانات تمام خوشبختی نیست کمک کننده و موثر است در واقع احساس خوشحالی و خوشبختی  فراتر از پول و امکانات است بیشتر به اندیشه و نگرش ما به زندگی بستگی داره .......






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

امروز پزشک گوارشم دکتر مهرداد حق ازلی ویزیتم کرد 
اولش گفت چندتا از کولونسکوپی هات بعد از عملت انجام دادی 
گفتم سه بارش بعد عمل انجام دادم .
گفت خب بعدی را سال بعد باید انجام بدی
تو دلم کلی ذوق کردم که از یک کار سخت و پر دردسر فارغ شدم 
گفتم هورا  رفت تا سال دیگه 
فقط کم مونده بود بلندشم وسط مطب قر بدم 
همینجور هم داشت به ترتیب  اسکن ها و آزمایش ها را نگاه و نتیجه را وارد پرونده میکرد
گفت باید یک آزمایش خون جهت ذخیره آهنت و یه فاکتور دیگه خونی  و همچنین آزمایش م_ع انجام بدی ببینیم خون دیده میشه یا خیر ؟
بعد رسید به جواب پاتولوژی پارسال آندسکوپی و کولونسکوپی خوند و صورتش و جمع و جور کرد 
گفت اووووو پولیپی که  شما پارسال توی روده ات بوده و پاتولوژی مشخص کرده  نوعش denomatous polyp بوده
حتماااااا  با تاکید باید امسال هم کولونسکوپی بشی 
به دستیارش گفت بهشون یک دستور و کولونسکوپی بدین ،نوبت بگیره انجام بدیم 
خلاصه کارت و دستور انجام پذیرش کولونسوپی را از دست  دستیار دکتر گرفتم

در واقع به زبان ساده  پولیبی که پارسال دیده شده   در حال حاضر خطری نداره ولی چون نوعش پولیپ آدنوما  بوده مستعد اینه که ، در طول زمان  آدنوماکارسینوما ( سرطان )بشه 
البته پارسال این پولیپ  کنده ودور انداخته شده ولی میخواد ببینه باز از پارسال تا الان همچین نوع  پولیپی تشکیل شده که باز نیاز به بررسی بیشتر باشه یا روده مستعد ساختن همچین پولیپ هایی هست  و.......
ببینید همین بررسی های به موقع و انجام چکاپ های دقیق  چقدر میتونه جلوی رشد  و عود بیماری را بگیره 
بعضی ها کوتاهی و بی توجهی میکنند یهو همین پولیپ ها سرطانی میشند و دور از جون بیماریشون عود مجدد میکنه یا اینکه  از دکترهای خوب و امکانات به روز استفاده نمی کنند 
با هم که تعارف نداریم کسی که سابقه سرطان  داشته یعنی بدنش استعداد این بیماری را داره اگر چکاپ ها به موقع نباشه احتمال عود و برگشت بیماری در انتظار بیمار هست  پس کسانی که سابقه سرطان دارند مراقب بررسی هاشون باشند 
خلاصه قرار شد بیمارستان مهر حضوری برم نوبت بگیرم ببینم کی برای انجام کولونسکوپی وقت میده دلم میخواد زود انجام بشه شرش کنده بشه یه بار گنده از دوشم برداشته میشه 
 البته قبلش هم اون آزمایش های که گفته را انجام میدم
احتمالا پنج شنبه همین هفته صبح میرم ، آزمایشگاه مسعود انجام میدم 
حقیقت  چون اولش با گفته دکتر فکر کردم نمیخواد کولونسکوپی بشم و خوشحال شدم بعد دکتر گفت نه باید انجام بدم 
دپ و ناراحت شدم فردا از ظهر تا شب کلینیک مراجع دارم امروز همه کارها را کردم شام و ناهار فردامون درست کردم دم دادن ناهار را گذاشتم برگشتم انجام بدم ، دوش گرفتم  ،خوشجل کردم حسن رسید دل به نشاط گفتم بریم دکتر اگر بعد ویزیت وقت بود بریم دوری بزنیم دلمون وا بشه مثلا اکی بودم
خلاصه دکتر آدرنالینمون برد بالا یهو نظرش عوض شد به شدت  اوردش پایین دیگه حوصله چرخیدن و دور زدن نداشتم
به حسن گفتم بریم خونه کجا بریم حسش نیست 
حسن گفت اخه تو از اول هم میدونستی که قراره کولونسکوپی بشی 
الان چه فرقی میکنه 
گفتم اره خو ولی دکتر یهو اونطوری کرد 
منم چایی معطل قند کلی خوشحال شدم  
 برای خوردن داروهاش حس خوبی ندارم .....
ولی خب چاره نیست باید انجامش بدم 
وقتی تو این مسیر افتادم مسئولیت انجام شرایط هاش را  به جای نق نق کردن باید  بپذیرم 
دلتون نخواد لوبیا پلو را رسیدم دم دادم یک بوی محشری توی خونه پیچیده 
خوش به حال باربد و حسن که با سالاد شیرازی و ترشی بندری ، سبزی خوردن  فردا میخورند 
منم که در حد یک کودک دوساله  میخورم

و این هم نیز بگذرد .... ولی ان شاالله که به خیر بگذره ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 دی 1397 :: نویسنده : مریم        
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 دی 1397 :: نویسنده : مریم        

دیروز حدود پنج و نیم عصر، مطب خانم دکتر زهره شاهوردی  رسیدم  همون موقعی که وقت قبلی داده بود ولی اینقدر مطب شلوغ بود همون موقع گفتم تا اخر شب اینجا هستم و همینم شد .
به هرحال یک طوری خودم با وبلاگ نویسی مطالعه سرگرم کردم تا نوبتم شد 
رفتم داخل خانم دکتر سلام گرم و صمیمی کرد گفت باور کنید چند روز بهتون فکر میکنم به یادتون بودم 
تشکر کردم و گفتم ممنونم خانم دکتر که به یادم بودین 
(دکتر شاهوردی از پزشکانی بود که به شرایط من نظر مثبت و اصلا امید به این بهبودی را نداشت واقعا شرایطم براش یه کیس خاصه شاید برای همین با داشتن این همه مریض میگه به یادت بودم  یک جوری توی ذهنش پررنگ شدم)
(گفت یه دختر سی و یک ساله را دیروز جراحی کردم مشکلش مثل خودت بود ولی باز کردیم دیدیم توده از روده چسبیده بوده به تخمدان به همین دلیل من جراحی تخمدانش انجام دادم امروز هم جراحی روده اش انجام شد )
گفتم الهی  یعنی دوبار پشت سرهم رفت اتاق عمل 
گفت : بله 
متاثر شدم گفتم ان شاالله خدا کمکش کنه بتونه از این درد سلامت بیرون بیاد 
بعد پرسید الان تو شرایطت چطوریه اوضاع خوبه ؟ 
چقدر خوب که اینقدر لاغر کردی خیلی تغییر کردی به سلامتی اینجوری نزدیکتر شدی 

گفتم  اسکن و آزمایش هام اوردم 
اسکن و دید گفت خیلی خوبه خدا را شکر از نتیجه اسکن 
آزمایش ها را دید 
گفت آهن خونت بالا رفته باید بررسی بشه و جلوی بالا رفتنش گرفت 
تیروییدم یک مقدار جزیی کم کار شده گفت اینم باید بررسی بشه 
و در ادرار خون دیده شده که گفت باید این آزمایش تکرار بشه ( امروز ساعت پنج عصر میرم آزمایش تکرار میکنم )
من خودم این سه مورر هم توی آزمایش دیده بودم به نظرم چیز خاصی نبود ولی ایشون میگن باید پیگیر باشم 
بعد گفت کولونسکوپی اگر انجام دادی، بده اونم ببینم 
گفتم دکتر با توجه به نتیجه اسکن به نظرتون احتیاج هست کولونسکوپی هم بدم 
گفتم صدرصد  احتیاجه و اون بحثش جداست با شرایط و سابقه ای که داشتی هیچ آزمایشیت را کوتاهی نکن کولونسکوپیت را هم به وقتش انجام بده 
گفتم هیجدهم نوبت دکتر حق ازلی دارم که هماهنگی های کولونسکوپی و اندسکوپی را برام انجام میده 
یک سری داروی استعمالی هورمونی بابت یک سری عوارض تجویز کرد و گفت بهتره مصرف کنی 
در نهایت گفت تو این سری فاصله ویزیت قبلت با الانت زیاد شده شرایطتت طوری نیست که فاصله بندازی باید زودتر بیای 
بهش جریان جراحی  که کردم و درگیرهای دیگر درمانی را توضیح دادم ولی گفتم چشم از این به بعد به موقع برای چکاپم مراجعه میکنیم 
خلاصه تو این فاصله ویزیت دکترهای دیگه این سه مورد آزمایشی که گفت را پیگیر میشم اینم از جراح زنانم و پیگیرهای جدیدی که اضافه شد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 52 )    1   2   3   4   5   6   7   ...