درباره وبلاگ

من مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد تمام دارایی زندگی من ،به عشقشون نفس میکشم بهترینهای زندگیم هستند
از اول اردیبهشت ۹۴ جراحی ها ، درمان ها و شیمی درمانی های متعددی تا به امروز که ادامه داشته تجربه کردم . روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری
یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور
انگیزه اصلی من از نوشتن این هست که بتونم با بیان تجربیاتم کمکی کرده باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشه ، برای همدردانم مینویسم
برای همراهان آنها تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من همین است .
لطفا اگر کسی روحیه حساسی داره و آمادگی خوندن این مطالب را نداره و محیط اینجا موجب نگرانی و دغدغه فکریش میشه مطالب را پیگیری نکنه
اینجا خونه مجازی من هست و نوشته های حقیقی اون را فقط خودم انتخاب میکنم و مینویسم هرگز برای سلیقه شخصی و خوش آمد کسی این مطالب نه نوشته و نه تغییر میکنند در مورد اینکه چطوری و چگونه بنویسم هیچ پیشنهادی را نمیپذیرم ، تایید و تایید نکردن کامنت ها صلاحدیدش با من هست نه شخصی دیگر فراوش نشه اینجا حریم مجازی من است برای احترم متقابل حد و مرزها را رعایت کنیم
در واقع بخش از مطالب اینجا تداعی آزاد من ، سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که میگذرد
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتید به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنید .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره
آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشه تا دیگه کسی در دنیا نباشه که رنج این درد را تجربه کنه
آمین آمین آمین
اگر دلت خواست هر وقت به ذهنت امدم من را هم دعا کن که سخت محتاج دعا هستم


مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

و این منم زنی تنها در انتظار معجزه ای سبز . . . سرطان
یکشنبه 29 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

این پست را امروز یکشنیه بیست و نهم بهمن ۹۶ دارم براتون مینوسم و ان شاالله فردا دوشنبه که روز عملم است منتشر و قابل رویت قرارش میدم 
میدونم خیلی هاتون حدس زدید من فردا چه عملی دارم 
بله درسته من قراره فردا در بیمارستان تهران کلینیک ،  طبق نیاز و توصیه  پزشکان عمل اسلیو معده برای درمان بیماری چاقی انجام بدم 
در عمل اسلیو بخشی از معده برداشته میشه و حجم معده برای دریافت غذا خیلی محدود میشه 
درمانهای چاقی از این طریق چند مورد هستند مثل حلقه و بالن در معده و .... که همگی رد و منسوخ شدند  
عمل های سنگین دیگه مثل مینی پس روده است که شنیدم خیلی عوارض داره و سرعت کاهش وزن باهاش خیلی بالاست 
ولی عمل اسیلو سرعت کاهش وزنش کمتر است و برگشت پذیره این آپشن به ظاهر منفی در واقع مزایا این عمل است یعنی بعد از ماهها که فرد به روال طبیعی خورد و خوراک افتاد اون قسمت از معده که جدا کردند خودش  ، خودش  را میسازه 
از جهتی هم اگر فرد به روال خورد و خوراک طبیعی افتاد و لایف استایل زندگیش را مثل گذشته کرد   حتی ممکنه چاق تر از قبلش هم بشه کسانی بودند که با اراده و همت خودشون حواسشون بوده کاهش وزنشون را نگه داشتند و عده ای دیگر بودند که من دیدم به وزن قبلیشون برگشتند 
چون دکتر جسم را عمل میکنه مغز ادم که عمل نمیکنه مغز و ذهن برای پرخوری را از طریق های دیگه باید درمان کرد
اگر کسی بتونه از طریق رژیم و ورزش که بهترین نوع کاهش وزن و سالم است کم کنه خیلی خیلی بهتره تا برای این عمل اقدام کنه و خیلی راحت تر و کم دردسر تر است و ریسک اتاق عمل و بی هوشی و جراحی را نداره  
اما یک جا واقعا برای یک بیمار مثل من این عمل تشخیص داده میشه و به خاطر شرایط خاصش پزشکها توصیه اش میکنند 
این قسمت را با دقت بخونید یادتون نره این عمل ، عمل زیبایی  نیست یک عمل درمانی  است  چون کسی که چاق میشه بهش میگن طرف بیماری چاقی داره 
طرف بعد از عمل مصائب  زیادی از عمل دیده ،  وقتی مبینند لاغر شده میگند بابا این عمل کرده 
انگار ماچش کردند یک قرص دادن  خورده که اینطوری میگن 
با تحقیقاتی که من کردم و مواردی که توی مطب صحبت کردم و شرایط سختی که بعد از عمل بیمارها دارند قطعا بی شک رژیم بدون جراحی خیلی خیلی ِآسان تر است 
دیدم در مطب چند مورد خانمهایی که در  ماه اول بعد جراحی بودند اینقدر بهشون سخت میگذشت و از حس تهوع شکایت داشتند میگفتند پشیمون هستند کاش عمل نمیکردند 
این عمل را برای افرادی انجام میدن که معمولا بی ام آی آنها بالای چهل باشه 
درسته عمل ریسگ و عوارض داره ولی چاقی هم ریسک خطرات زیادی مثل دیابت ، سرطان ، کمر درد و آسیب ستون فقرات و ‌.... را داره اگر قرار باشه نسبت سود به ضرر را در نظر بگیرید احتمالا جراحی و ریسک های که داره از عوارض چاقی کمتر است . 
عرض کردم روزهای بعد از عمل از بیمارها شنیدم خیلی سخته مطمئن نیستم ولی شنیدم تا سه ماه فقط مایعات رقیق شده تازه بعد از سه ماه مقداری غذای پوره شده را میشه شروع کرد و بعد از  اون را دیگه نمیدونم  البته باید ببینم دکتر برای من چی میگه  بعد بهتون بگم 
حالا شما خودتون قضاوت کنید کسی که خودش رژیم میگیره راحت تره یا کسی که جراحی میکنه

و اما کیس من چرا این عمل را براش تجویز کردند چون من در اثر شیمی درمانی زیاد و کورتون های زیاد چهل و پنج کیلو افزایش وزن اوردم قبل از بیماری هم ادم لاغری نبودم  حتی چند کیلو اضافه وزن داشتم ولی در دوره درمان به سرعت باد افزایش وزن پیدا کردم 
هر ادمی بدنش نسبت به درمان داروهای شیمی درمانیش واکنش متفاوتی داره یکی لاغر میشه یکی چاق میشه  که من چاق شدم 
چاق بودن برای من در حال حاضر  یک آپشن خیلی منفی است میتونه خطر عود بیماریم  را بالا ببره   درکنارش من شش ماه یک بار باید اسکن هام انجام بدم ولی دستگاههای اسکن تا یک وزن خاص را ساپورت میکنند اگر دقت کنید من در چکاپهام اسکن هام انجام ندادم .و خود این برای من خطر ساز است چون اصل تشخیص بیماری ما با اسکن است 
چون یک دفعه وزنم رفت بالا به شدت کمردرد و دیسک کمرم مشکل پیدا کرد 
الان مدتهاست دچار دردهای زانو شدید هستم
به دلایل مختلف و چکاپ دکترها تشخیص داده شده که سوخت و سازم هم  در حد خیلی زیاد پایینه 
من ورزش بر خلاف دستور دکتر که دیسک کمر دارم را انجام دادم ولی افتادم به دردهای وحشتناک و بیشتر از دوماه نتونستم ادامه بدم 
مدتهاست تغذیه ام رعایت کردم 
حتی از طب های مکمل مثل طب سوزنی استفاده کردم  که تا جایی که ممکنه این عمل را انجام ندم 
وزنم کم که نشد بیشتر هم شد 
در واقع عمل اخرین راه برای هر کسی است .  دکترها وضعیت و محدودیت منو میدونستند گفتند باید برای این عمل اقدام کنم 
قطعا عمل به خاطر وضعیت و سابقه من  ریسکش زیاده 
این عمل را الان دکترهای متبحر با لاپارسکوپی انجام میدن به من گفتند به احتمال خیلی زیاد مال شما باز میشه چون شما سابقه دوتا جراحی بزدگ داری الان محیطی شکمی شما پر از چسبندگی است با لاپارسکوپی ممکنه نشه 
در نتیجه وقتی به جای چند سوراخ عمل باز بشه نقاهت و دردهای بعد عمل چندین برابر میشه

چرا مستقیم تو این چند وقت   اسم عملم پنهان کردم چون من از سر دلخوشی که نمیخوام یک عمل غیر ضروری انجام بدم بلکه برای من  این عمل به تشخیص دکترم از واجبات است  که بتونم اسکن  هام انجام بدم و خودم را از خیلی از عوارض چاقی نجات بدم 
اگر میومدم میگفتم من این عمل دارم بعضی ها از سر مهر و لطفشون به من مرتب میخواستند توصیه بکنند انجام نده
این نه اوردنه برای من جز تششع منفی هیچ سودی نداشت و یکجور نه اوردن تو کارم بود
یا خیلی ها با نا آگاهی هاشون توصیه و حرفهای بزنند که انرژیم هدر بره و کلافه بشم 
همتون میدونید من ادمی هستم که برای هر کاری بسیار  تحقیق  میکنم و  تصمیمات را سعی میکنم از مجموع نظرات متخصص ها بگیرم صد البته نظرات افراد غیر متخصص قابل احترامه ولی توی تصمیم من اثر نداره چون هر کسی را بهر کاری ساختند و قطعا نظر صاحب نظر برام پر اهمیته

بله دوستان هر عملی ریسک داره تو تحقیقاتم متوجه شدم،  بودند کسانی که از این عمل فوت شدند میخوام بگم اگر کسی را میشناسید از این عمل به رحمت خدا رفته دلیل نمیشه دیگه کسی نره انجام بده
خلاصه قیمه ها را نریزید تو ماستاااا خخخخخ
تمام عمل ها این داستانها را داره 
حتی عمل زیبایی بینی هم گزارش فوتی داره این عمل که دیگه جای خود دارد. 
من فردا در زمان بی هوشی علاوه بر اسلیو معده پورتم هم با جراحی خارج میکنند
یعتی دو تا عمل همزمان انجام میشه 
و اما هزینه این عمل ممکنه تا سی میلیون هم برسه تا بیست و پنج میلیون  تا ترخیص از بیمارستان مطمئنم بقیه اش بسته به هزینه های جانبی بیمارستان داره 
من قرار بود بیمارستان میلاد با بیمه تامین اجتماعیم انجام بدم خیلی اوضاع اونجا آشفته بود ودر کنارش گفتند میره برای بعد از عید و اخرین خبر هم گفتند میلاد میخواد عمل را از لیست بیمه اش خارج کنه 
چون عمل برای من واجب بود با این شایعات و شنیده ها  هر طور بود هزینه عملم از طریقی جور کردم  چون من بیمه تکمیلی هم دارم وقتی بیمه پول را به من برگردوند من از منبعی که گرفتم برمیگردونم 
میدونید که درسته بیمه تکمیلی هزینه این عمل پرداخت میکنه هر بیمه داستانها و تعرفه های خودش را داره اخرش خود بیمار با بیمه ای که مثلا  ما داریم باید  چند میلیونی از جیب خودش بده  بیمه های دیگه را نمیدونم تعرفه هاشون و ساپورتی که میکنند 
هر کاری کردیم بیمارستان تهران کلینیک قبول نکرد با معرفی نامه بیمه من را عمل کنه دکتر گفت بیمه ها خیلی بدهکار بیمارستان هستند به همین دلیل خیلی عمل ها را بیمارها باید بدن بعد برند از بیمه پولش بگیرند 
این کارشون حالا چه بیمه ، چه بیمارستان ، چه دکتر خیلی کار نادرست و ناحقی در حق بیماره 
به هرحال ما هم مجبور شدیم به زحمت زیاد بیفتیم و تن به شرایطشون بدیم 
گفتم اینم بگم خدمتتون اونهایی که پیگیر این عمل هستند به این مورد هم توجه کنند چون هزینه عمل  کم نیست . منم برام جور نمیشد به این صورت  عمراً نمیتونستم سمتش برم

و نکته دیگر  اینکه من هنوز اسم عمل را نیاورده بودم چند از دوستان محترم  متوجه شدند چه عملی است خودشون هم ظاهرا کاندید این عمل هستند و الان مرددند چیکار کنند . و از من کمک خواستند که بگم عمل کنند یا نکنند 
قطعا حالا که اعلام کردم میخوام عمل اسلیو معده کنم سیل پیام ها و سوالات بیشتر خواهد بود من همین جا تا اخرش میخوام این موضوع را روشن کنم 
دوستان عزیزم من به خواهرمم  مسولیت اینکه بگم  عمل کنه یا نکنه را به خودم اجازه نمیدم . 
اینکه شما عمل کنید یا نکنید فقط با مشورت چند تا پزشک متبحر امکان پذیره هر کس شرایطش منحصر به فرده من توضیح دادم چرا و به چه دلیل این عمل درمانی را برام تجویز کردند شاید برای شما تجویز نشه لذا دیگه این سوال از من نپرسید یا اینکه من ضمانت هیچ دکتری را نمیکنم  پس چرا برای مینویسی توی انتخاب دکترم تردید دارم عزیزم اونو که من نباید  بگم انتخابش با شماست 
من فقط مورد خودم را با جزییات مثل الان اینجا مینویسم میتونی توی تحقیقاتت از تجربه منم استفاده  کنی 
هنوز عمل نکرده دارم میگم تا جایی که میتونید از عمل پرهیز کنید و با رژیم غذایی و ورزش وزنتون را کم کنید . بقیشو دیگه به اختیار تشخیص دکترها بگذارید 
 حتما سوالهای کلی  در مورد  عمل که  برای کسب اطلاعات است را پاسخ میدم در ضمن  تیک پیام خصوصی را هم نزنید موقع پرسش   و کامنت گذاشتن چون وبلاگ اجازه انتشار  عمومی نمیده در نتیجه نمیشه  پاسخگو بود  بعد شما ناراحت میشی فکر میکنی به عمد سوالت جواب ندادم پس دقت کن ...  
اطلاعات  و تجربه من از این عمل که هنوز انجام ندادم این بود 
بعد از انجام عمل و شرایط مراقبت و رژیمی که دارم براتون مینوسم چون پایه ماههای اول فقط خوردن یک سری  مایعات است مثل اینکه تعداد زیاد سرم و آمپول های ویتامینی هم برای جلوگیری از آسیب ها تجویز میشه
 باور میکنید من شما را در جریان گذاشتم  ، گفتم شاید این تجربه درد کسی بخوره ولی هیچ یک از اعضای خانواده خودم و همسرم   جز خواهرم در جریان این عمل نیستند حتی مادرم و پدرم هم نمیدونند هم نخواستم کسی را دلواپس کنم هم به هرحال برای  ارامشم با شناختی که از اطرافیانم دارم با بی اطلاعی اونها  من و حسن راحت تر بودیم 
احتمالا چون چندین روز در بیمارستان تهران کلینیک بستری هستم  و منزل نیستم ممکنه غیبتم را پیگیر بشند  فقط جراحی پورتم بعد حسن بهشون میگه  حالا بعد عمل تصمیم میگریم کی و چگونه در جریان بگذارمشون 
راستی مورد دیگه اینه  که  به هر حال بعد عمل بدن ضعیف میشه تا حدی ادم از رنگ و رو میفته کاهش وزن هم باشه تو چهره  اول همه خودش نشون میده تا بدن روبه راه  و بر قرار بشه زمان میبره حالا داستان داریم با جماعت فضول و حسود که تا میدین منو وای چاق شدی دوباره 
همونها بعد از لاغری تپلی بیشتر بهت میومد صورتت افتاده شده رنگ و روت پریده ... 
اصلا اهمیتی نداره نظرشون اندازه یه ارزن گفتم به این مورد هم تپل و مپل هایی که دکتر براشون عمل توصیه کرده فکر کنند و این عمل برای سلامتیشون انجام بدن نه برای حرف خاله خان باجی های فضول و حسود. کار خودت بکن 
خودت عشقی بقیه را بی خیال شو 
خلاصه 
دقیق نمیدونم بعد از عملم کی دوباره میتونم اینجا پست بگذارم 
فعلا خدا نگهدار 
به نگاه  مهربان خدا میسپارمتون 
یا حق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

پنج شنبه حسن رفته بود استاد را برای کلاس بیاره تو این فاصله در حالی که داشتم لوازم پذیرایی را اماده میکردم به باربد گفتم : باربد جون استاد هفته پیش گفت یکی از شاگرداش به نام ملیکا هفت سالشه،   برام جالب بود حتما آموزشهای در حد فهم و سن ملیکا را بهش میده با این توضیحات دوست داری تو هم بیای سر کلاس استاد بشینی 
نه من توی اتاق خودم راحت ترم ولی راستش مامی من بیشتر صحبتهای استاد را گوش میدم .
ای ناقلا من فکر میکردم تو در  اتاقت کاملا سرت به سرگرمی های دیگه گرم است  تازه هزینه کلاس هم نمیدی از کلاس هم استفاده میکنی 
خب حالا باربد نظرت در مورد صحبتهای استاد به طور کلی چی است ؟ 
مامی من تقریبا با همه حرفهاش موافقم  چون خودم همین عقاید دارم 
چه خوب قربون خودت و عقایدت 
واقعیتش تصوری نداشتم که باربد چگونه برداشت ذهنی از شنیده ها داشته 
استاد که امد بهش گفتم خندید گفت اتفاقا شاگردهای اینطوری  تجربه ثابت کرده بهترین نتیجه دریافتی را دارند و از بهترین شاگردها میشند 
شب که شد یک برنامه تی وی نشون میداد قسمت از عزاداری  فرد فوت شده که همه مشکی پوش و در حال شیون هستند 
باربد : با چهره متاسف اخه این چه کاریه چرا باید وقتی یکی از این دنیا میره مشکی بپوشند باید لباس رنگی بپوشند چون اون فرد قدم به زندگی بهتر و ازادانه تری گذاشته یک تولد جدید  در جای بهتر براش رخ داده اون الان شاده ،  اینکه مشکی پوشیدن نداره 
اینجا بود که متوجه شدم بله ایشون در حد درک خودش به بعضی از مباحث کلاس گوش کرده و این حرفم نتیجه اش بود که باعث بسی خشنودی من شد .
دقیقا معنای مرگ یعنی تحول نه نابودی نیستی 
یعنی انسان متحول میشه به دنیای بعدی
همنطور که ما بعد از تولد از رحم مادر  برگشتی به دنیای قبلی خودمون   نداشتیم،  اگر مرگی  هم در این دنیا صورت بگیره ما سفر میکنیم به دنیای بعدی و سفر ما به این دنیا  سفر بی بازگشته 
پس بهتره تو این دنیا به شیوه درستی زندگی کنیم علاوه بر اینکه از نعمت ها و داشته هامون نهایت لذت ببریم در کنارش در مسیر آگاهی و رشد خودمون قدم برداریم برای سفر خوب ما نیاز به یک کوله بار مفید و خوب داریم کلوله بار مفید دنیای بعدی ما برای یک سفر خوب آگاهی و رشد ما در زندگی است( قطعا یک بخشی از این آگاهی ها  خودتون میدونید یک قسمتش من بعدها اگر  فرصت بود  بیشتر براتون مینویسم )ما باید درسمون از زندگی در این دنیا و معنای رنج هامون بگیریم  
اگر به مرحله درک این آموزشها برسیم ، متوجه میشیم چقدر زندگیمون لذت بخش تر بود اگر میفهمیدم برای زندگی شاد و پر ارامش نیاز به زیاد خواهی و حرص و طمع نبود اینقدر ادمها درگیر مادیات و  مال اندوزی میشند که فراموش میکنند از لحظه های حالشون بهره ببرنند و فقط جمع میکنند  و برای آینده ای که خودشون هیج بهره ای ازش نمیبرنند 
زندگی واقعی و حقیقی یک عارف فقط در حال است و بس اون به نقطه ای میرسه که هرگز ذهنش را با هیجویات و نگرانی های آینده مغشوش نمیکنه چون حقیقت زندگی را دریافته که انسان از یک ثانیه بعدش خبر نداره 
ببینید عارف طبق نظم و برنامه ریزی زندگی میکنه ولی رنج  نگرانی های روزهای نیامده را به خودش نمیده

من از این کلاسهام یاد گرفتم برای اینکه در سفر بعدیم بتونم جایگاه و زندگی با کیفیت خوبم را در ان دنیا پیدا کنم باید هرچه چیزی دارم و هستم به ان راضی و خشنود باشم  برای هر چیزی که دلم میخواد در این  دنیا به دست بیارم فقط با تلاش فراوان میتونم داشته باشم  مثلا اگر ارزوی دست یافتنی دارم با انرژی مثبت و دعا به دست نمیاد تنها راهش اینه  که  برای اون خواستنه تا جایی که ممکنه نهایت تلاشم کنم اگر انوقت نشد رهاش کنم  و اصلا جنگ نکنم 
قطعا تو همین دنیا چون هیچ چیز گم نمیشه در جایی دیگه به صورت دیگه صدرصد نتیجه تلاشم بهتر به من برمیگرده 
از مواردی که مانع سفر خوبمون به اون دنیا میشه و موجب میشه و به مرحله بالاتر در سفرمون ورود نکنیم 
وابستگی هامون به این دنیا ، و عدم آگاهی ما نسبت  به  عروج کردن به مرحله بالاتر و همچنین حسرتهامون هست . مثلا من خودم مثال میزنم  چون عاشقانه داشتن فرزند دختر را همیشه  دوست داشتم وقتی به خاطر از دست دادن رحم و تخمدانم ، باروری خودم را از دست دادم  داشتن فرزند دختر از وجود خودم شد،  یک حسرت و دنبال جستجو در مورد راههای بودم که بتونم با کمک پیشرفت علم ، پیوند رحم و خیلی موارد دیگه یک روز این دختر را از خودم داشته باشم
وقتی آموزشهای کلاس را برای خودم به مرحله درک درونی رسوندم به نقطه ای رسیدم که کلا بی خیال این حسرت و نداشتنه بشم چون اگر در حالی که این حسرت با من بمونه اگر بمیرم مانع ارتقام به مراحل بالاتر میشه . چه کاریه من زندگی را در تحول و رشد و ترقیش دوست دارم اگر  داشتن فرزند دختر تو این دنیای موقت برام نشد چیزهای دیگری هست که من میتونم تا هستم و هستیم از اون لذت ببرم . 
من این انرژی و خواست  خودم را جوری دیگر ارضا میکنم،  که لذتش تو خود این دنیا انجام بشه و تموم بشه مثلا چند روز پیش با حسن رفتیم توی بازار تجریش قدم بزنیم یک دختر فال فروش بسیار زیبا با چشمان جذاب و گیراش امد گفت خاله برای من ساندویچ میخری همون لحظه حس کردم دختر خودمه همون لحظه مثل مهر مادر فرزندی همانگونه که وقتی فرزند خودم خواسته ای داره رفتار کردم گفتم بله که میخرم 
خجالت میکشید با هم رفتیم ساندویچ فروشی گفتم همه چیز به انتخاب خودت . حتی رنگ و نوع نوشابه تعداد دلخواهی سس  را به انتخاب خودش گذاشتم دخترک خوشحال و شادان از مغازه خارج شد و من قطعا از آن خوشحال تر از کنار ش  گذر کردم  و حس خوبش برام موند 
و با اتفاقات و موارد مشایه اینگونه مهر مادری خودم را در لحظه تقدیم دخترکانی میکنم که در همون لحظه مهر و محبتشون مال خودمه ..‌‌ 
( درضمن تو این کلاسها استاد به کسی نمیگه چیکار کن ، چیکار نکن اون درس میده تو با توجه به درک و بیداری و اشتیاق روحت با توجه زندگی شخصی خودت باید مسیرت را پیدا کنی  چون یک عده ادای حضور و استفاده از این کلاسها را دارند و در ضمن گاهی برداشت هاشون بسته به هوششون کج و کوله است خوبی استاد ما اینه که ما فقط اون را انتخاب نمیکنم اونم برای ادامه کلاسها  شاگردانش را انتخاب میکنه )

من در این کلاسها یاد گرفتم برای چیزهایی که داشتنشون و انتخابشون به دست و انتخاب من نبوده و همیشه بابتشون ،  شاکی و طلبکار بودم،  چه بسا نبودن همونها مسیر سفرم به جایگاهی که باید باشم راحت تر میکنه 
وقتی یک چیزهای ادم نداره دیگه وابستگی و تقلایی از این دنیا نمیمونه 
با خودم فکر میکنم شاید همون رنج و نبود چیزی که بقیه داشتند و من نداشتم مسیر باز  و همواری بود که من دارم و بقیه را بعدها در سفرشون به زحمت بندازه و به مراتب نداشته های دیگر در این دنیا برای انسانهای آگاه مسیر باز  جایگاه خوبش است 
از استاد پرسیدم ایا کسی که بچه نداره ازدواج نکرده ، یا همسر خوبی نداشته ،  پدر و مادر امن و خوبی نداشته و یا یک سری خواست های مشابه اینگونه که در این دنیا نوع خوبش  حس عاطفی عمیق و لذت بی حد و اندازه ای میده  آیا نبودنشون موجب نمیشه فرد چون دیگه تعلقی نداشته  بعد از مردن به راحتی در جایگاه خوب عروج کنه ... 
پاسخ استاد این بود اگر همه اینها به شکل حسرت بشه نه تنها خوب است میتونه برای ادم در سفر بعدیش  آپشن منفی هم باشه 
اگر فرد تونست حسرت اینها را با رشد و آگاهی در خودش عملی  از بین ببره بله میتونه کمک کننده باشه برای ترقی به مرحله بالاتر .
پس تا جایی که ممکنه در همین دنیا با آگاهی موضوع وابستگی هامون در مسائل عاطفی و مالی حل کنیم بهتره ما دلبسته باشیم نه وابسته ( دوستان  این موضوع وابستگی در همین دنیای مادی موضوع مهمی است حتی کیفیت زندگیمون و خوشی و ناخوشی حالمون،  خیلی مربوط میشه به روابطی که بهشون وابسته هستم  و از مباحث اصلی روانشناسی است )

پی نوشت : خودم اینقدر این آگاهی ها را  دوست دارم  انگیزه نوشتن را دارم ولی بخوام ادامشو  بنویسم پست سنگین میشه ترجیحا ادامشو در پست های اینده مینویسم . 

احترام به عقاید دیگران فراموش نشه پیشاپیش از دوستانی که عقاید خودشون به من تحمیل نمیکنند متشکرم  مسیرم آگاهانه انتخاب کردم و قبولش دارم نظرم عوض نمیشه  در ضمن من اینجا دارم تجربیاتم مینویسم راهی را به کسی پیشنهاد نمیدم انتخاب هرکس تصمیم شخصی آن فرد هست  
تو به راه خودت من  به راه خودم .... حتی شما دوست عزیز که احترام به عقایدت از وظیفه منه 

دوستان گلم به استناد به کامنت یکی از کاربرها در پست قبلی گذاشته چون نفسم از جای گرم بلند میشه  و خیلی وضعمون خوبه و پولداریم دلتون بسوزه  خدا هم بهمون برکت بده همسر جان امدن با هم دونفره بریم بیرون ناهار بخوریم یکم هوای بخورم کمی ریلکس بشم  بعدش فوری بیام داروهای امادگی قبل عملم بخورم چون دیگه تا خود صبح همش در سرویس بهداشتی هستم 
لطفا انرژی مثبت خودتون را به سمت من داشته باشید (در ضمن قابل توجه کسانی که دغدغه منو دارند هتل پنج ستاره نمیریم ناهار بخوریم همین اطراف یک غذا خوری معمولی قصد بیشتر هوا خوری است و امیدوارم هواخوری تو برای ریلکسی قبل عمل و سلامتیت نباشه تمام برنامه های گردشیت فقط در اوج دلخوشی و سلامتی باشه )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        
از دیروز که دکتر وقت عمل را برام تعیین کرد نگذاشتم باربد متوجه بشه که قراره دوشنبه برم بیمارستان گفتم تا جایی که ممکنه تلاش میکنم دیر تر متوجه بشه که آرامشش به هم نریزه 
برای دورهمی و ساعات خوشی ، با هم داشته باشیم که قبل عمل  هم ، به حال و هوای روحیمون هم رسیده باشیم مثل همیشه تفریح باب دلمون همانطور که سلیقمون میدونید بلیط تاتر کمدی و  موزیکال را برای امشب تهیه کردم ، قلبش هم زودتر از خونه میزنیم بیرون که بیشتر  با هم باشیم با انرژی شادی و عشق همدیگر را شارژ کنیم تا بتونیم در مقابل روزهای سخت تر مقاوم باشیم .
من در نقش خودم به عنوان  بیمار ، حسن همسرش بیماره ، باربد مادرش بیماره  در واقع هر کس در جایگاه خودش با توجه به سخت های که بابت بیماری و درمانها  بوده فشارهای زیادی را احساس کرده و دیگه موضوع بیماری ، جراحی ، دکنر و بستری حالش را درگرگون میکنه 
لذا همه در فضای خصوصی خودشون  و نقشی که دارند ،در حال حاضر نگران هستند ولی باید برای حال خوبشون یک کاری بکنند و من صبح تصمیم گرفتم از غروب استارت گور پدر دنیا را بزنم و لحظه هامون را به خوشی بگذرونیم ....... 

البته شب تا تاتر تمام بشه دیر میرسیم خونه و باربد هم صبح میخواد بره مدرسه  ولی گاهی باید برای صفا کردن آسون گرفت حالا فردا یکم خواب آلووو تر از خواب بلند بشه چیزی نمیشه در عوضش تایم خوبی را با هم گذرونیدم 

شما هم بسته به امکاناتی که دارید  هوای خودتون را داشته باشید منتظر یک معجزه برای تحول روحیتون نباشید فقط خودت میتونی حال دلت را تکان بدی باور کن فقط خودت کافیه سخت نگیری






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

امشب  مراسم اولین سالگرد درگذشت همسر مژده جان ، مامی باران  بود
پارسال یکی از این روزها  پست ابراز همدلی  و تسلیت را  برای مژده  نوشتیم 
خدا واقعا بهشون صبر بده قطعا سال سختی را گذروندن 
یک سال گذشت ......  و باران امسال بدون بابایش رفت کلاس اول  امیدوارم روح اقا رامین  شاد و قرین رحمت الهی باشد . 
الهی به حق  عظمت پرودگار این مادر و دختر اگر روزهای سخت و تلخ دیدن در برابرش هزاران روز خوش و پر از  موفقیت در زندگیشون ببینید 
آمین و همچنین این دعا را از ته دل برای فرناز عزیز و پسرش امیر پارسا که شرایط مشابه دارند   از خدا طلب میکنم 
آمین آمین آمین‌
قبل از اینکه مشخص بشه من چهارشنبه ۲۵  عمل دارم مژده  گفت مراسم سالگرد همسرش را روز بیست و هفتم گرفته و برای مراسم سالگرد دعوتم  میکنه  که در مراسم باشم 
خودم تو این روزها مرتب به یادش بودم و حواسم به سالگرد همسرش بود 
بهش گفتم چشم مژده جان حتما مشکل خاصی نبود میام که  در مراسم کنارش باشم 
یهو تاریخ عملم بیست و پنجم شد گفتم ای وای نمیشه که برم مراسم سالگرد مراسم همسر مژده 
ولی با این وجود اصلا دست و دلم نمیرفت به مژده بگم عملم افتاده فلان تاریخ نمیتونم بیام 
خلاصه نگفتم ، گفتم حالا بیمارستان بهش پیام میدم و عذر خواهی میکنم 
خب عملم چهارشنبه کنسل شد 
دکتر گفته بود صبح جمعه تماس باهاش  بگیریم که روز عمل مشخص کنه 
قبل تماس امروز صبح حسن با دکتر ، به حسن  گفتم  من امشب میخوام هر طور شده برم کنار مژده جون در مراسم سالگرد همسرش و این تنها کار کوچیکی از من برمیاد 
اگر  دکتر گفت شنبه عمل شما بگو یک روز دیگه 
چون اگر شنبه باشه من از ظهر امروز  باید داروهای امادگی برای عمل را بخورم نمیتونم از خونه خارج بشم 
حسن هم تا با دکتر کیانی نژاد تماس گرفت گفت شنبه صبح زود بیاد بیمارستان  تهران کلینیک برای انجام جراحی 
 حسن هم گفت عذری داریم برای شنبه و نمیتونیم بیایم 
دکتر روز دوشنبه را برای عمل تعیین کرد 
اگر  مشکل و بهانه ای نباشه فعلا قراره دوشنبه عمل بشم . .... امید خدا 
خلاصه اینگونه بود که هر طور شد تلاش کردم با جابه جایی  کارهای مهم  امشب در کنار مژده جون باشم و برای شادی روح همسرش دعا کنیم  
مژده اصلا از این اتفاقاتت و جابه جایی ها و عمل و کنسل عمل اطلاع نداشت  فقط موقع خداحافظی به خاطر اینکه بعدها  بشنوه مکدر نشه بهش گفتم دوشنبه  برای جراحی بیمارستان ا اگر کنسل نشه بستری میشم 



پی نوشت اول : یک پست در مورد جزییات و توضیحات  عمل جراحیم مینویسم ولی روز  عملم از منتشرش میکنم که سوالهای که در ذهنتون هست بخشی از آن پاسخ داده بشه
 
پی نوشت  دوم : چند تا پی ام خصوصی از دوستان داشتم که اگر بیان عیادتم بیمارستان ناراحت نمیشم ؟ برای من خیلی  خوشحالی داره نه ناراحتی  فقط اگر قرار بابت عیادت من کسی به زحمت و مشکل بیفته اصلا  راضی نیستم اون را من دیگه نمیدونم تشخیصش با خودتون .
سالم و سلامت باشید  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        
با اجازتون همین الان از بیمارستان برگشتم 
چون عمل جراحیم  کنسل شد
گفتند یکی از دستگاههای مهم جهت استفاده عمل من چون شرایطم خاص است دیروز تو اتاق عمل خراب شده 
البته خدا داند واقعا دستگاه خراب شده یا نه....
مهتاب دوستم که بیمار ستان دارند میگه نه بابا دستگاه خراب شده الکیه احتمالا یکی از دکترهای  که باید  بالای سرت باشه برنامه شخصی داشته عملت را کنسل کردند میگه از این کارها زیاد میکنند 
به همین راحتی  واقعااااا متاسفم یعنی شرایط مریض براشون اهمیتی نداره 
تازه این دکتر از  خوبها و بهترینها هست این کار را کرده  وای به حال بقیشون 
اینهمه داروجهت امادگی عمل مصرف کردم  خود داروی  پیدرولاکس کلی معده ام اذیت کرد
بنده خدا حسن چقدر اذیت شد و استرس زیادی را تحمل کرد
باربد  از دیشب ناراحت بود صبح خواست بره مدرسه ابراز ناراحتی کرد میاد من نیستم الان هم خبر نداره حتما توی مدرسه بچم همش نگرانه  (الان زنگ میزنم مدرسه میگم بهش بگند من عمل نکردم  خونه منتظرش هستم)
حالا نکته باز بی مسولیتی کادر بیمارستان و حتی کوتاهی آقای دکتر بوده که یک زحمت کوچیک به خودشون ندادن کنسلی عمل من را اطلاع بدن که اینهمه چند نفر متحمل استرس و ناراحتی نشند من به خاطر مصرف دارو همش در سرویس بهداشتی تردد داشتم نتونستم بخوابم 
به قول حسن  ادم نمیتونه  حتی حرفی هم بهشون بزنه  
گیرم واقعا دستگاه خراب شده مشکلی نیست اتفاقی است که بالاخره افتاده عدم اطلاع دادن به بیمار نقد جدی به اون وارده 

حسن اینقدر اعصابش به هم ریخت تا رسید خونه نقاشی سالنمون را هم کنسل کرد گفت تحمل و حوصله کارهای اضافی ندارم ....‌
حیف دکتر میگه مسیر بیمارستان تریتا براش خیلی زیاده و سخته اش است بیاد انجا منو عمل کنه چون باید بعد از عمل هم چند بار تو بیمارستان منو به خاطر جای عملم ویزیت کنه  اگر بیمارستان تریتا بود اونجا بهترین مراقبت و شرایط برام فراهم بود 
احتمالا عمل میفته برای هفته آینده.....و تمام داستانهای امادگی قبل عمل و مصرف داروها را باید از نو انجام بدم چیکار میشه کرد جز صبر و طلب آرامش 
لز خدا میخوام  در هر نقشی که هستم و دارم، الخصوص شغلم که هدفم کمک به ادمهاست هیچ زمانی به خاطر بی تعهدی و بی مسولیتی موجب رنجش و زحمت ادمهای دیگه نشم اینقدر آگاه و هوشیار و مسول  باشم یادم نره در حد خودم اگر جایگاهی دارم با اون جایگاه حقوق کسی را پایمال نکنم چون اینها همش حق الناسه.....


خدایا خودم را به تو میسپارم و حتما خیر مصلحت من در چیزی است که اتفاق میفته چون من تمام لحظه ها و نفسم با یاد و نام تو میگذره تو همیشه با منی ای معبود من ....آرامش فعلی خودم و عزیزانم را از توطلب میکنم 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

نوشتار : حسن 

سلام مریم عزیز تر از جانم همسر مهربانم

این پیام تقدیم وجود نازنینت 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فردا صبح چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ماه 96 در بیمارستان تهران کلینیک جراحی میشم خیلی 
دو دل بودم برای اینکه شما را در جریان جراحیم بزارم یا خیر 
میخواستم موجبات نگرانیتون را فراهم نکنم 
کلا عمل جراحی دارم دخمل خوبی میشم ساکت و اروم   سکوت میکنم غرق میشم تو دنیای خودم ... یک حس مخصوص خودمه به نقطه ای میرسم که انگار هر چیز دنیویی برام ساده کم اهمیت میشه
اروم اروم بدون اینکه بخوام به اتفاق منفی فکر کنم خودم رها میکنم به این فکر که ان شاالله خیر است لحظه ها را ادامه میدم تا لحظه ای که داروی بی هوشی را میگیرم و دیگه هیچی از دنیا متوجه نمیشم 
از حال حسن نگم براتون طفلک به شدت از دیروز به خاطر من دچار اضطراب شدید شده  و میگه نمیتونم  از این اضطراب رها بشم و خیلی اذیت دارم میشم 
نگرانی بی هوشیت ، طول مدت جراحی ، ، سابقه عمل های سنگین قبلین ، روزهای بعد عملت  و .... هستم 
حالا شما فکر کنید منه عملی باید همسر جان را ، هم اروم کنم 
پسرکه جان دل را هم آماده و دلداری بدممم . 
اینقدر در حال ناز پروری هستم به نظرتون فرصت میکنم بترسم و بلرزم خخخخ
فعلا باید ترسوووها را جمع کنم 
به همین رو تصمیم گرفتم شما را در جریان بزارم که هر چه بیشتر و  قوی تر  زحمتتون بدم تشعشعات مثبتتون   بدون کوچترین فکر منفی را با فکر اینکه همه چیز به خیر و خوشی میگذره و من بهترین نتیجه را از عملم  میگیرم  ، به سمت من بفرستید  هر فکر منفی امد خاموش کنید و کیشش بدین . فقط طلب خیر  منم طلب خیر مخصوص برای عزیزان و همراهان خوب وبلاگم دارم
پس نتیجه هر چی بشه همون خیر و بهترین منه .ادم که خودش را به حضرت حق میسپاره دیگه چونه و باید و شاید میگزاره کنار قلبش راضی راضی میکنه به مصلحتش .تمام 

جراح عمل فردام : دکتر بهرام کیانی نژاد همون جراح کولونم هستند
توصیه ایشون حتما باید همراه داشته باشم ولی  به خاطر عدم مزاحمت و زحمت  برای دوستان و   همچنین پررویی اینجانب تصمیم گرفتم بدون همراه باشم  بعد عمل حال و روزم ببینم اگر  مراقبت و همراه لازم بود هوای بهیارها را داشته باشم از خودشون کمک اضافی بگیرم 
مکان بستری: بیمارستان تهران کلینیک 
محل اقامت: بخش جراحی بیمارستان 
مدت اقامت :از پنج روز به بالا بسته به حال و روزم و تشخیص دکترم داره که چقدر  مهمان بیمارستان هستم 

قرار بود امروز بستری بشم که کارهای اولیه امادگی های قبل عمل فردا را برام انجام بدن از دکتر خواهش کردم چون من ازمایشات و اکو عکس و سونو،  کولونسکوپی و اندسکوپی و نامه پزشک قانونی و....و  و همه را انجام دادم کارهای غیر را خودم بلدم ،  تو خونه سشنبه انجام میدم همون چهارشنبه صبح زود میام بیمارستان که عمل کنم 
ایشون هم دو تا بسته بزرگ پودر پیدرولاکس و رژیم غذایی و دستورات امادگی دیگه را به من دادند و اجازه دادند من کارهای اولیه را خودم در خونه انجام بدم‌
خلاصه مجلس بی ریاست خودمونیه ....هههههههههه
ما از اونهاش نیستم دیگه یکی قبل عمل بیاد کارمون انجام بده مگه خودمون چمونه 
اینم لطف تجربه است  که میدونیم قبل عمل چه باید بکنم ، یک شب هم یک شبه ادم بیمارستان نخوابه . 
تو این اوضاع پنج شنبه هم از قبل قرار بوده نقاش بیاد  فقط سالنمون را رنگ بزنه 
چون  راپله ها ،  نرده ها و درب خروجی ساختمان داره رنگ میشه دیگه اوستا نمیتونه وسایل هاش ببره بعد بیاره برای ما رنگ کنه،  دیگه همون پنج شنبه میاد 
حسن در نتیجه نگرانی هاش دیشب میگفت یک جور اینو باید کنسل کنم  نمیشه و سخت میشه 
گفتم نهههههههه چرا کنسل کنی یک سالن بیشتره تو که جز ملاقات بیمارستان نمیتونی کنار من باشی بزار انجام بشه این بندگان خدا هم شب عید است روی هزینه رنگ خونه ما حساب کردند
کنسلش نکن ....
خلاصه با این اوضاع همه چی اینجا درهمه 
کلا بدم میاد برنامه ریزهایم به هم بزنم یا کارهامون به عقب بندازم اصلا دلم نمیخواد هیچ جریانی را متوقف کنم ....

پی نوشت : دوستان گلی که شماره شخصی من ، اینستا و تلگرامم دارند امروز واقعا مشغول اماده شدن برای عمل ، مهیا کردن کارهای منزل ، بستن ساک بیمارستان و غیره هستم واقعا  امکان و فرصت پاسخ گویی و توضیحات را ندارم عزیزان شماها چندین نفرید من یک نفرم  ؟ مهرتون دروسط قلبمه ،  محبتتون روی چشمامم میزارم 
قدردانم  مطمئن باشید  پیشاپیش حتی شما دوست عزیز  از اینکه شرایط منو امروز درک میکنید   متشکرم لطفا اگر  پیامی هم میدین حاوی پرسش و سوال نباشه
پیشاپیش عذر میخوام که فقط میخونم . و پاسخ نمیدم . 
 سوالاتتون در مورد جزییات،  را اجازه بدین برم و برگردم به شرط حیات و بهبودی حالم با جان و دل ریز به ریز توضیح میدم. قول میدم سوالی را بی پاسخ نگذارم 

انرژی مثبت یادتوووون نره 
دوستتون دارم خیلی بامرام هستید .
مریمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن سالگرد آغاز شانزدهمین سالگرد ازدواجمون است 
بعلهههه دیگه لامصب این حس علوس و ملوس بودنه از نیمه دوم بهمن میاد سراغمون 
خب ما چون سالگرد ازدواج و تولدهامون با خانواده سه نفرمون با رفتن به رستوران و برنامه شاد سه نفره در فضای خصوصیمون گرامی میدارم به سبک خودمون جشن میگیریم  
بیست و پنجم بهمن و روزهای بعدش  من معذوریت و مسئله ای دارم که نمیتونم در این روز و سوم اسفندماه که هیجده ساله میشم پرشور حضور به عمل میارم (مدیونی فکر کنی سنم بیشتر میشه  من همیشه با شما صادق بودم  حرفم باور کنید )
خلاصه ما از اونهاش نیستم که چون اون روزهای سالگرد معذوریت داشته باشیم بی خیالش بشیم  اصلا جون من راه نداره 
پس اون قررر تو کمر چیکارش کنیم 
لذا هیت ریسه تصمیم گرفت زودتر به امورات لوس  و ننر بازی بپردازه  
بهترین روز  امروز یکشنبه بیست و دوم بهمن ماه که تعطیل بود
محل عروسی هم رستوران شاندیز البرز 
یعنی مهمانهای عروسی که من و باربد باشیم اینقدر شکمووووو به خاطره کیفیت و علاقمندی به شیشلیک تا کرج رفتیم . 
در حال اماده شدن بودم که امدم دیدم سمیرا یکی از دوستان دوتا میس کال انداخته اس ام اس داده مریم کجایی یک خبر خیلی خوب برات دارم 
تماس گرفتم برنداشت 
امدم تلگرام دیدم اونجا هم نوشته خبر خیلی خوب برات دارم 
توی پیام خصوصی اینستا هم برام نوشته 
گفتم یعنی چه خبر خوبی داره که این همه دنبالم میگرده و هیجان زده است 
دیگه از پیگیری های همه جوره اش خودم هم کنجکاو شده بودم و دوست داشتم زودتر مطلع بشم 
خب سمیرا ساکن ایران  از اون دوست های خوب فضای مجازی است در دنیای واقعی سعادت دیدارش را نداشتم برای همین چون محدود به فضای مجازی هست اصلا نمیتونستم  حدس بزنم خبر خوبش برای من چی هست 
به آقایون گفتم باید صبر کنیم سمیرا خبرش بده بعد از خونه بریم 
بعد از مدتی انتظار سمیرا با صدایی هیجان زده و قطعا قلبی پر از مهر گفت مریم یک خبر خوب خوب برات دارم  ما دیشب مهمانی بودیم شنیدم یک شخصی به نام فلانی تونسته یک گیاه را کشف کنه که سرطان را درمان میکنه  و کسی هم  در مهمانی بوده گفته کسی مصرف کرده و توده ان شخص کوچیک شده

مستندش هم به نام فلان مستند در شبکه ای،  یک  بار پخش شده  و لی دیگه پخشش نکردن ( دوستان به عمد اسم اون فرد و برنامه شو نمیگم )
این آقا حاضر نیست فرمولش را به کسی بده و بگه چی است باید هرکس بره از خودش تهیه کنه 
هزینه  هر دوره داروش ارزون هم هست فقط صدو پنجاه هزار تومن است
خب من گذاشتم راحت همه حرفهاشو بزنه احساساتش را از این کشف ابراز کنه بعد من صحبت کنم 
گفتم سمیرا جان اول اول من از اینکه تو به من اینقدر لطف داری که امروز با این شور انرژیت به من منتقل کردی تشکر میکنم و خوشحالم دوست خوبی دارم که  اینگونه به یادم بوده و  به خاطر سلامتی من خواسته این خبر را به گوشم برسونه 
و اما در مورد این مستند و اقایی که میگی من قبلا شنیده بودم
و به طور مفصلش از طریق مریم جون که پدرشون مبتلا به سرطان بود و چند وقت پیش به رحمت خدا رفت ، در مورد این اقا  و کشفیاتش شنیدم  که مریم جون با چه مشقتی دارو را هنم تهیه کرده بود
من البته نمیدونم مریم جون به پدرشون دارو را  دادند یا خیر 
ولی ان زمان چون شرایط مریم جون پر از التهاب بود و بحرانی از حال پدر بود خیلی نخواستم اذیتش کنم و نظرم در مورد این دارو وان انتقادی که دارم بیان کنم هرچند کم و بیش نظرم هم تا حدی گفتم 
به  سمیرا گفتم خدا را شکر تو خودت مریض نیستی و مریض نداری راحت تر میتونم اگاهت کنم .

گفتم اول اینکه سرطان یک بیماری است که در خارج ایرا ن الخصوص امریکا دانشمندان دارند فعال و جدی در موردش تحقیقات میکنند تونستند در بعضی سرطانها جلوی رشدش بگیرند ولی هنوز هیچ گونه درمان قطعی را پیدا نکردن که ان شاالله یک روز درمانش هم پیدا میشه
اگر همچین شخصی پیدا شده که میگه با چهارتا علف سرطان را درمان میکنه 
و به قول شما و بقیه  مردم درب منزلش صف میکشند تا ناکجا آباد  به خاطر اینه که ایشون  بیزنس من حرفه ای است گاهی هم میگه دارو تمام شده  برای جلب مشتری 
حرکاتی جهت اعتماد مخاطبانش میکنه مثلا به کسی میگه نیاز نیست شما دارو را تهیه کنی که وقتی امثال شما تبلیغ میکنید برای مشتری های بیشترش اینو مثال بزنید که بگید این پولکی نیست نیاز نباشه دارو نمیده 
این اقا اگر این کشف کرده بود و میدونه این همه مردم در رنج این بیماری میمیرند چرا سفت و محکم میگه فرمولش به کسی نمیدم خب یک جا بره به نام خودش ثبت کنه و ادعاش ثابت کنه
همه بهره ببرند چرا اینقدر بخیله تازه ادعاش بتونه ثابت کنه اینقدر بهش میدن که تما دنیا هست بازماندگانش هرچی بخورند تموم نشه اسمش هم که ثبت و ماندگار میشه

میگید مستندش از شبکه ای ،  یک دفعه  پخش شده اصلا این نمیتونه سندی را بر درستی حقانیت ادعاش باشه تو این مملکت با پول میشه خیلی کارها کرد همین که شما میگید مستندش پخش شده یک تبلیغه براش . اون هدفمند این بیزنس آغاز کرده پشت پرده خیلی ها دارند استفاده میکنند 
این همه دانشمند و نخبه شبانه روزی در آزمایشگاهها دارند هزاران ازمایش علمی میکنند امریکا هم دنباله فرصت های اینطوری است قطعا اگر  ادعاش و کشفش صحیح بود تا الان ایشون توی قلب امریکا با بهترین امکانات بود حتی خودش هم نمیخواست اونها روشش بلد بودن چطوری ببرن
و مطمئن باش اگر روزی درمان سرطان پیدا بشه محدود به عده ای ادم و شایعاتشون نمیشه تموم دنیا را تکون میده رسانه ها با مستندات علمی  میترکونند .
اگر به نظرت میاد ایشون خیلی مشتری داره و از دور و نزدیک میان برای تهیه دارو  عرض کنم خدمتت نود ونه درصدشون دل به شایعات دادن و بار اولشون هست که برای تهیه دارو امدن اون جماعت ملتمس و نگران که نمیتونه نشون بده حتما این اقا کارش درسته  
کسی که مریض داره برای شفا مریضش هرکاری میکنه من سراغ دارم که  به سمت رمال و جن گیر و دعانویس و غیره هم برای شفا میرند حالا این اقا که یک چیز میده دستشون سهله 
اگر میگی این اقا پولکی نیست و هزینه داروش صدو پنجاه هزار بیشتر نیست اینم دقیقا با فکر و برنامه ریزی این مبلغ تعیین شده که شماها با همین فکر بیشتر براش تبلیغ کنید 
شما فقط خودت میبینی میگی ما که اینهمه خرج کردیم صد و پنجاه هزار تومن که پولی نیست اینم روی بقیه خرج 
با همین تفکر  صدهاهزارنفر مشتریش میشن و این پول را بهش میدن مطمئن باش همون مبلغ ناچیز در مقابل هزینه های سرطان چون تعداد زیادی تقدیمش میکنند ایشون به همین راحتی صاحب یک سرمایه کلان میشه 
دارو هم جواب نده کسی نمیره ادعای صد و پنجاه تومن کنه اعصابش نداره بیخیالش میشه 
من واقعا دلم برای اون ادمهای درمانده ای میسوزه که ساعتها از این شهر به اون شهر به امید این اقا میان که میخواد از بیماران سرطانی به پادشاهی برسه
سمیرا گفت اون اقا میگفت اون شخص دارو خورده توده اش کوچیک شده 
گفتم عزیزم از کجا معلوم مال این دارو باشه با یک نمونه هیچ وقت کسی نمیتونه ادعای خودش را به ثبت برسونه  اول اینکه اینقدر بدن انسان پیچیده است که به هزاران دلیل که حتی علم پزشکی هم نمیدونه،  داخلش یک عالمه تغییر و تحول صورت میگیره گاهی خود بدن توده های خودش را خوب میکنه 
گفتم  سمیرا شما که در جریان کامل من که بودی مگه من داروی این آقا را خورده بودم سندش هست که اون توده به اون واضحگی یهو  نیست ، نیست شد

شکر خدا این تغییرات در بدن من و نیست شدن توده منتصب به هیچ پزشکی و حتی افراد سودجوی پول پرست  و شیاد نشد  فقط کار خدا و سیستم هوشمندی خودش  بود 
گفتم متاسفانه این یک مورد نیست من چون توی ماجرا افتادم ، قبلا هم مفصل در این مورد اطلاع رسانی کردم که دهها مورد پرمدعا متعصبانه میان مسیر اصلی درمان بیماری سرطان را منحرف میکنند و با قاطعیت و چندتا کلیپ درست کردن از افرادی که از روششون  شفا پیدا کردند مردم اغفال میکنند  به سمت  اون مسیر 
فجایع و افرادی که میتونستند بیشتر عمر کنند را نشون نمیدن و کلیپ درست نمیکنند که در اثر اعتماد و استفاده از روش اینها به چه روزی افتادن من نمونه های زنده را به چشم خودم دیدم  که مثلا درمان نکردند و رفتند سراغ فقط گیاه خواری به نقطه ای از عود رسیدن که هیچ پزشکی قبولشون نکرد و فوت شدند
مواردی دیدم که رفتند سراغ طب اسلامی سنتی عود وحشتناک شدن 
اشتباه برداشت نکنید من نمیگم گیاه خواری بد است طب سنتی بده و... اینها طب مکمل هستند کنار درمان شاید کمک  کننده باشند ولی خود درمان نیستند  
بهتره قبول کنیم درمان خط اول سرطان فعلا در دنیا اول جراحی در کنارش شیمی درمانی است 
حالا هرچقدر هم شیمی درمانی عوارض داشته باشه فعلا تونسته طول عمر بیمار را افزایش بده
ادعایی هم مبنی بر شفای کامل بیمار نداشته 
چون هرکس بدنش به هر دارویی نتیجه منحصر به  خودش داره 
 اینکه یک دکتری درمانش درست انجام نده ربطی به روش درمان نداره
برای گرفتن نتیجه خوب یک درمان خیلی موارد دخیل هستند . 
وقتی یک داروی شیمی درمانی کشف میشه اینها میان اول روی نمونه حیوانی امتحان میکنند بعد نمونه های داوطلب انسانی را امتحان میکنند وقتی امار زیادی را امتحان کردند با نتایج به دست امده و عوارض ها و فوایدش دارو را ثبت میکنند  ببینید چقدر نظارت و مراحل داره 
نه اینکه یکی بیاد سواد خاصی هم نداشته باشه ، بگه یک علف پیدا کردم سرطان را شفا میده 
یکی دیگه  بگه درمانت بزار کنار هیچی جز کلم و هویج و اب میوه نخور تا خوب بشی  
پس خدا عقل داده  داده ما کی استفاده کنیم 
خواهشا فضا به ادمهای سودجو ندیدم هرچه چیزی را به سادگی با شایعات و انتشارات بی منبع از فضای مجازی باور نکنیم از اون بدتر عامل انتشارش نشیم 
یک چیز مسخره ای که من به اندازه موهای سرم میشنوم اینه که تا یکی میفهمه من سرطان داشتم با یک قیافه عالمانه و حکیمانه چشم تو چشم میشه میگه میدونستی سرطان اصلا وجود نداره سرطان یک تجارته به خاطر درامدش درمانش را نمیارند 
سرطان کمبود ویتامین B17 هست 
بعد اینقدر مردم اینو باور کردند دکترهای انکولوژ بندگان خدا توی کانال هاشون نوشتند اصلا ما ویتامینی به نام B17 نداریم 
ببین اونی که این متن درست کرده چقدر خنگ و بی سواد بوده از اون ساده لوح تر اونهای که باور کردند و همینجوری یک بند منتشر کردند 
حالا شما من در نظر بگیرید چه صبری دارم همین که گوشیم باز میکنم یک عالمه از این پیامهای سرکاری که دوستان میخونند باور میکنند به سادگی از سر لطفشون برای من میفرستند یعتی یک مدت واریس انگشت دست گرفتم از بس اخبار چرند شایعاتی که برام میفرستند پاک کردم
خواهشا کمی اگاهیتون ببریید بالا برای باور کردن هرچیری باید چهار دلیل منطقی داشته باشید 
اخه من نمیدونم یعنی چه که این تجارته چقدر این حرف چرته  میدونید درمان سرطان چقدر روی دولتها هزینه های وحشتناک تحمیل میکنه 
من میتونم باور کنم محصولات تراریخته و ژنتیکی و... میتونند کمک کنند به تشکیل سرطان و یکی از عواملش باشند عرض میکنم احتمالا یکی از عواملش باشند چون سرطان عوامل و احتمالات مختلف داره که وقتی یکی ، هم میگیره صریحا نمیتونند بگند تو برای این عامل بوده سرطان گرفتی 
پس چرا این وسط یک عده اینقدر عالم و مطمئن نظریه پردازی میکنند 
من حداقل توقعی که دارم  اینه که من که وقت میذارم این توضیحات مینویسم در حد خواننده های خودم در پخش شایعه پراکنی در مورد درمان سرطان شما آگاه و هوشیار باشید لطفا هر چیزی را منتشر نکنید 

پی نوشت : اینقدر  نوشتم از  درمان سرطان ، که از مراسمات علوسی غافل شدیم 
عاقا ما امروز دور همی سه نفره گرفتیم ، کادمون هم گرفتیم خیلی هم خوش گذشت اگر بدونید من چهارشنبه چه مشغله ای دارم رسما مدال دل خجستگی را با این اوضاع میگیرم که چطوری حال و حوصله این کارها را تو اوضاع داشتی 
عزیزم داشتمممم  قربونتون داشتم  چون من لحظه هام را برای فردای نیامده ویران نمیکنم 
تازه از  اتوبان تهران کرج با ترانه های قدیمی شاد تا خود رستوران تو ماشین  من و باربد قر دادیم تا رسیدیم 
روز بیست و دوم بهمن ماه  با این کارها و قر و رقص.............. آیل این بود آرمان های امام نه شما بگید  این بود 
دیجه ببشخید . خووو علوسی بود دیگه .....










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

یک خانم به اسم فاطمه در شهر یزد  در حالی که زندگی گرم و عاشقانه ای با همسرش داشته بعد از یازده سال زندگی مشترک بدون داشتن  فرزند پارسال متوجه میشه همسر دندان پزشکش امین مبتلا به سرطان کبد شده و هر کاری که فکر کنید میتونسته از طب پزشکی امروزی  و سنتی  و توکل و توسل برای همسر عزیزش انجام داده
همینجوری که از ابتدا  از اولین عکس های صفحه اینستاش و کپشن هاش را بخونی بیای بالا  که از قبل از مریضی همسرش زمانی که روزگار اروم بود نوشته  تا الان که مینویسه میاد دستت که چی شده 
مشخصه از نوشته هاش که زایده اندیشه اون هست یک خانم دانا و بسیار نگاهش به مسائل زندگی عمیق است 
اهل کتاب خوندن ، تحصیل کرده در کنارش خیلی ساده و نوشته هاش که از عمق دلش هست صداقت حرفهاش و تصاویرهای ثبت شده زندگیش به من خوانتده منتقل میشه 
از ظاهرش که حجاب کاملی داره ، از تصاویری که از زیارت رفتن هاش و گاهی استفاده از آیات قران و ودعاهای که گذاشته متوجه میشی به سبک و روش خودش به مسائل دینی اعتقاد داره حد و اندازه قلبیش هم که کاملا به خودش مربوط میشه ،  این چیزی بود که من  در ظاهر مجازی دیدم را دارم برداشتم مینوسم 
وقتی میفهمه همسرش  عزیزش ، به قول خودش نفسش مریض میشه در کنار مراقبت و پرستاری از همسرش، تا اخرین لحظه  امیدش را از دست نمیده و هر جوری که فکر بکنید دست به دامان خدا میشه التماسش میکنه قسمش میده ازش میخواد همسرش بهش ببخشه هر دعایی بهش گفتتد انجام میده هر توسلی هست متوسل میشه که برای حال همسرش معجزه بشه همه اینها را باز میگم میشه در تصاویر و نوشته های که در زمان خودش به عنوان خاطرات ثبت شده را ادم ببینه و حس کنه ان زمان فاطمه بانووو چقدر التهاب و پر از نیاز و التماس بوده
ولی متاسفانه همسرش امین  دهم  آذر امسال بار سفر را میبنده و  دنیا را ترک میکنه ...
واین زن جوان  بدون فرزند میمونه با یک دنیا غم و اندوه .. فشار بیمار داری همسر و سختی های یک طرف و تلاشی که کرد و نتیجه ای نگرفت یک طرف

حال این ادم به نظرتون باید چگونه باشه ؟ 
کاملا عیانه و رنگ رخسار خبر میدهد از سر درون

وقتی ادم یکی را  از دست میده در ابتدا پر از انکار است مخصوصا وقتی یک رابطه عمیق عاطفی با فرد از دست رفته داشته 
نمیخواد باورکنه ، نمیخواد نبودن عزیزش را قبول کنه به هر طریق ممکن انکار میکنه 
توی مرحله انکار سوگ است که معمولا مردم در مورد نزدیک متوفی حرف های خاله زنکی میزنند هی میگن اینکه عین خیالش نیست فلانی والله خوبه یک قطره اشک هم نریخت نمیدونند این ادم هنوز متوجه نشده یا نمیخواد این حادثه را قبول کنه باید به خاله زنک ها گفت نگران نباشید کمی صبر کن  کم کم متوجه میشی ضجه های فرد سوگوار به گوشت میرسه ببینم انوقت چی به تو میرسه از بی قراری یک ادم 
خلاصه بگذریم 
حالا اگر شخص بازمانده  عزیز از دست رفته اش بیمار بوده مثل این خانم هر ثانیه دست به دعا و التماس از خدا بوده ولی نتیجه ای که میخواسته نگرفته طبیعی است که دچار یک خشم و پارادوکسی میان رابطه خودش و خداش بشه و احساس کنه خدا در حقش ظلم و بی رحمی کرده 
چون حال فعلیش اینو میطلبه ، پر از سواله که خدا باهاش دشمنی کرده یعنی ؟ خدا خواسته تنبیه اش کنه ؟ و دهها سوال دیگه 
فاطمه چون در بیان  احساسات و نوشته هاش صادقه و خود ، خودش هست و حتی گاهی کلماتی را با لهجه یزدی قاطی میکنه مینویسه
نزدیک یک ماه بعد از فوت همسرش  تو روزهای ناباوری شدید و دریای اشک نبودن همسرش  یک عکس گذاشته بود یک خاطره براش از روزهای عاشقونه خودش همسرش مرور شده بود تحت فشار اخر  نوشته های اون خاطره نوشته بود خدا یا برام سوال شده ... فازت چیه ؟ مرض داری؟
فکر میکنید واکنش در کامنت ها چی بود
به تظرتون حالا باید شاهد چی بود 
رزمایش و حضور شعور بالایی از هموطنان خدا دوست که باز احساسی فاضلی و دانشمندی بهشون دست داد رفتند روی منبر به نصحیت و حمله و بی احترامی که چرا این جمله را گفتی 
درسته شوهرت مرده ولی حق نداری اینو بگی و انواع اقسام ادمهای که از پشت خدا درامدن و با تشر به این خانم که تو چند چندی با خودت نه به عکس های قران و حجابت نه به این حرفت و زررررهای مختلف زیادی نوشته بودند
چیکار میشه کرد کلا همه چیز تو ظاهره براشون ..

ببینید  رابطه هرکس با خداش به خودش مربوطه 
اینکه این خانم این حرف زده اولاً  خدا شعور مطلقه خدا مهر زیادی به بنده هاش داره خودش میدونه الان با این مصیبت و مصلحتی که در زندگی این بانو و امثال این خانم رخ میده چه حس و حالی دارند و درگیر چه چالش های میشند گوششس پر از شکوه های بنده هاش هست 
اون بنده نواز و تا جا داره ناز بنده هاش را خریداره
مطمئن باشید اونی که قشنگ ترین پرستش و اعتقاد واقعی را با خدا داره توی زندگی آسوده و خیال راحت و امکانات فول به این ارتباط نرسیده بلکه پستی و بلندی زندگی را به معنای واقعی لمس کرده با خدای خودش تا تونسته یکی به دو کرده بعد نقطه ثبات اتصال دائمیش رسیده
خدا عاشق بنده هاشه تو اگر بفهممی و بدونی  و به درکی برسی که هوای ادم مصیبت دیده و درد کشیده را داشته باشی خود عبادته عین خداپرستی هست  نه اینکه با حرفهات و موعظه های پوچت حمله ور بشی به رابطه یک ادم با خدای خودش اونم تو این شرایط 
این پارادوکس ها به جا و طبیعی است تا شک و تردید نباشه ادم به پله یقین نمیرسه  
به توچه اگر تو چیزی نگی قطع به یقین کسی برای حرفی که دیگری زده تو را تنبیه نمیکنه 
اینطوری هم نصف بهشت تقدیمت نمیکنند بگن چون مقابل احساس و حرف این خانم از پشت خدا درآمدی  تو بهترین و خداشناس ترین هستی
تو به نظر من چهره بد و زشت از خداشناسی هستی که فقط مثل بزززر یاد گرفته خداپرستی یعنی ترس و وحشت از خدا که اگر بهش بگی بالای چشمت ابرو هست به خاطر  عقده هاش تو را تیکه پاره میکنه  اون خدای عقده ای ساخته ذهن کم عقل تو است   
خدا مهد عشق  مهربانیست
تو چه میفهمی درد چیه ؟ مریض داری چیه ؟ شاهد درد کشیدن عزیزت باشی چی هست ؟ 
واقعا چی میفهمی مصیبت چی هست ؟ وقتی دستانت همش رو به اسمان باشه و بدونی کسی اون بالاست میتونه کون  فیکون بکنه ولی مریض تو را ،آنطوری که تو خواستی شفا نداد در صورتی که براش کاری نداشت . و همش میگی حق من نبود مگه عزیز من کجای این دنیا را تنگ کرده ؟ و شاهد نفس کشیدن هزاران ادم جانی و قاتل هستی و لی عزیز تو که ازارش به مورچه هم نمیرسیده رفته زیر خروارها خاک ....
میفهمی دلششش چه حالیه و چه کدورتی میون خودش و خداش ایجاد شده  
تو نمایش شعور و خدا دوستیت را بزار برای خودت 
بزار ادمها هرطور دلشون میخواد خداشون دوست داشته یا نداشته باشند
وقتی تو عزیزترینت مریض شد و یا از دستش دادی با همین موعظه ها و پندهای مسخره ای که میکنی سوگواری کن انرژیت الان  هدر نده 
منع نکنید حرفی نزن  که خودت  اگر در  اون شرایط ممکنه قرار بگیری و قطعا بهش عمل نمیتونی بکنی و فقط حرفه مفته  ، بدجور  تاوان داره  بدجورررررررررررر  یادت نره 
اجازه بده خود خدا ،انطوری که درذهن من و تو هم نمیگنجه درستش میکنه ..‌‌‌... مصلحت خودش بوده خودش هم میدونه چیکار کنه  فقط وظیفه من و تو از این حوادث زندگی بقیه اینه  که هوشیار بشیم و ببینم تجربه بقیه چه بیداری و درسی میخواد به ما بده حق هیچ گونه قضاوتی نداریم  وسلام . 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

دیروز در هوای دل انگیز فوق العاده آلوده تهران ، با دکتر جراحم ، دکتر کیانی نژاد در بیمارستان تهران کلینیک   ساعت سه نوبت داشتم 
من از منزل ، حسن هم از سرکار میومد کلینیک 
سر خیابان بهشتی میخواستم تاکسی سوار بشم یک خانم با ظاهر ژولیده و نامرتب با بهداشت  ضعیف ،  که از رفتارش مشخص بود عقل و هوش داره ولی متاسفانه سلامت روانی مناسبی نداره 
از نوع تکلمش و  از وضعیت ظاهریش میشد اینو تشخیص داد 
میگفت مستقیم هیچ تاکسی و ماشینی سوارش نمیکرد ، احتمالا هم به خاطر عدم بهداشتش و هم عدم پرداخت کرایه 
بنده خدا معطل بود و  کسی سوارش نمیکرد 
منم معطل برای این بودم چون میخواستم حتما ماشینی سوار بشم صندلی جلو جا داشته باشه 
یک ماشین امد یک آقا پشت نشسته بود منم که جلو نشستم 
این خانم هم مثل بقیه ماشین ها به رانتده گفت مستقیم 
راننده  انگار تو شک ودودلی برای سوار کردنش بود  در حالی که کمی مکس کرده بود دلش نیومد  آخرش سوارش کرد  بهش گفت کجا میری 
خانمه گفت مستقیم میرم 
یک اقا هم گفت مترو
به خانمه گفت پیاده شو این اقا بشینه بعد شما که نخواین پیاده و سوار بشین 
بعد خانمه گفت نه من بالاتر پیاده میشم ( برای همین میگم هوش و حواس داشت میدونست کجاست و چه جایی میخواد بره )
رانتده قیافه اش در هم رفت حتما با خودش فکر کرده بود کمی جلوتر پیاده میشه 
متاسفانه کل ماشین با عرض معذرت بوی ادرار مونده گرفته بود  و این خانم هم بین دوتا اقا نشسته بود 
راننده از بوی بد که حقم هم  داشت کلافه شده بود و شیشه را میکشید پایین سرش میکرد از شیشه بیرون  خب هر کس یک میزان تحمل داره
یهو کلافه شد با عصبانیت به خانمه  گفت تو کجا میخوای یعنی پیاده بشی 
گفت مستقیم اخر خیایان پیاده میشم میخوام برم سر یوسف آباد .
راننده شروع کرد به نق نق کردن ای بابا چه گرفتاری شدیم و این حرفها 
من اروم خیلی یواش  به راننده گفتم کرایه این خانم چند میشه گفت اینقدر میشه گفتم لطفا کرایه این خانم تا اخر مسیر از بابت من کم کنید ولی خواهش میکنم صبوری کنید چیزی بهش نگید . اونم کرایه خانم گرفت البته من اصلا به خانم هم نگفتم کرایه شما پرداخت شد گفتم دیگه راننده خودش میدونه چیکار کنه
به نظرم امد این زن خدا میدونه چه مشکلات و مصائبی داشته که  به این حال و روز افتاده به هرحال یک بیماره ، روان است ولی یک انسانه و درک میکنه همه ازش دوری میکنند کسی بهش احترام نمیگذاره کسی اونو نمیخواد و حتما دوست داشتنی نیست 
بهداشت خیلی پایینش هم عمدی نیست از علایم بیماریشه .  من خودم گفتم چقدر به بوی بد حساسم ولی یک جاها است وقتی میدونی عمدی نیست و دلیل داره میشه صبوری کرد بد گذروند اتفاقی نمیفته بر تو میگذره . 
حس خوبی نداشتم یک زن نزدیک به پنجاه اینطوری مورد بی مهری و بی احترامی قرار بگیره 
از طرفی هم حق دادم به راننده که توی این هوای الوده و نفس گیر امده کار بکنه و طاقتش کم باشه
گفتم هرچند ناچیز ولی یک تیر دو نشان با پرداخت کرایه اون خانم هم راننده به حقش برسه هم اون خانم کمتر مورد بی احترامی قرار بگیره 
خواهشا همیشه در زندگیتون حواستون باشه خدای نکرده آبروی کسی نبریید و هم اگر دستتون میرسه مانع این کار بشید حتی اگر بها و هزینه ای که در توانتون هست بابتش  پرداخت کنید که جلوی تحقیر و بی احترامی یک انسان را  بگیرید ارزشمند و پسندیده است 
خدا خیلی بنده هاش دوست داره عاشقشونه  اگر به واسطه تو بنده  مظلوم و نیازمندی   نوازش بشه انگار روی ماه خدا را بوسیدی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

به بعضی ها باید گفت امتحانی فرهنگ داشته باش شاید خوشت آمد دیدی چیز بدی نیست هاااا، اینقدر فارغ و  تعطیل نباش 
دیروز غروب  یک کار واجب داشتیم میخواستیم از خونه خارج بشیم  
من تند تند امدم که از سرما  بپرم تو ماشین  دیدم حسن درب پارکینیگ باز کرده ماشینمون وسط حیاط چون یک ماشین بزرگ شاسی بلند درب پارکینیگ پارک شده نه فکر کنید روبه روی پارکینیگ دقیقا کج کرده بود تو دل درب پارگینیک  گذاشته بود 
خلاصه ما چهار واحد هستم  خودمون که  یکی از  واحد ها ، واحد چهارم منزل نبودند ، واحد سوم هم تخلیه است داره نقاش داخلش کار میکرد و قراره مستاجر جدید بیاد میموند واحد یک که یک اقای بسیار متشخص و فهمیده است با وجود بعید بودن و ناچاری گفتیم شاید مهمان براش آمده ازش بپرسیم که ماشین مربوط به آنها نیست با کلی عذر خواهی از مزاحمت گفت نه مال ما نیست . 
پس مال کی هست این ماشین ...
داشتیم یخ میزدیم از سرما ، چون اندازه رفت و امد با ماشین خودم را پوشیده بودم 
یعنی کی گذاشته در خونه ما اونم به این صورت ؟ 
دزدگیر نداشت که  بزنیم یک جاش صداش در بیاد صاحب محترمش بیاد 
همینجوری علافف منتظر و سردرگم 
کلافه اخه من در چه کسی را الان بزنم ؟ تو هر آپارتمانی کلی واحد است من زنگ چند نفر بزنم ؟ 
هر چی صبر میکردیم شاید بیاد خبری نبود که نبور
اخه این دلش چقدر خجسته بوده  بی هیچ اثر و نشونه ای ماشین انگار لنگه کفشش بوده که به راحتی  همینجوری رسیده درب پارکینیگ ما از پاش دراورده 
اخههههههههه چقدر بی شعوررررررررررررررر. یعنی اندکی از پول این ماشین خرج دوتا کتاب و سوزندن فسفر مغزت میکردی  اینجوری بقیه را اسیر نکنی 
بی فرهنگ کی بودی توووو؟ 
در حالی که داشت دیرمون میشد و میخواستیم دیگه بریم ماشین دربست کنیم که به کارمون برسیم  خیلی دیر شده بود 
به حسن گفتم میدونم بالا نقاشی هست ولی یک طبقه است برو بالا یک سر بزن  
گفت بابا نقاش بنده خدا ماشین شاسی بلندش کجا بود . برم به من میخنده 
گفتم حالا تو برو بالا بپرس ببین کی گاو و گوسفندهاش فروخته شاسی بلند خرید 
شاید پیداش کردی این عتیقه را 
رفت بالا 
دیدیم بعلهههههههه 
مستاجر محترم جدید هستند امدن تو این خونه مثل اندازه پرده های خونه را بگیرند کارهای جانبی را انجام بدن و بیخیال و راحت  امده دیده دو تا ماشین تو حیاط پارکه نگفته من که میخواهم این همه مدت بمونم شاید یکی از این ماشین ها بخواد  از در خارج بشه 
امد تو حیاط گفتم اقای محترم اخه این چه کاریه فکر کن یکی مریض تو خونه داشت یا اتفاقی افتاده میخواست از خونه به سرعت خارج بشه 
میدونی چقدره ما معطلیم 
شما نه دزدگیری فعال ماشینیت داره  پارک کردن جلوی پارکینیک کار اشتباه و نادرسته ای هست ولی جا نبود کار داشتی اکی حداقل جلوی شیشه ماشینت یک شماره تماس بزار 
ما الان هم یخ کردیم هم دیگه بعیده به کار مون برسیم
دلم میخواست بزنم لهش کنم ولی بیشتر از این نمیخواستم باهاش بحث کنم چون گفتم هرچی جوابم بده کار اشتباهش توجیه کرده پاسخش به دردم نمیخوره  هرچند مشت نمونه خرواره الان معلومه باهاش چقدر مشکلات در پیش داریم  
گفتم بیشتر  بحث نکنم چون  از طرفی میخواد بیاد تو این ساختمان کم واحد از الان رومون توی روی هم باز نشه  هر چند میدونم پوست کلفت بی خیاله به خاطر این حرکتش ولی باز چیزی نگم محیط جدید تو ذوقش بخوره اونم هرچند مستاجره با یک امیدی داره میاد تو خونه جدیدش 
حس نکنه  جون مستاجره میخوام بهش تحکم کنم چون ممکنه فهمش نرسه من اعتراضم برای چی هست  پس بی خیالش ...‌.‌
دوستان 
پس  خواهشا جلوی هیچ پارکینیگی حتی خیلی کوتاه پارک نکنید دیگه طولانی جای خود دارد 
ماشین را در معابر یل مکانهایی که باعث مزاحمت میشه  پارک نکنید 
یک کار فوری خیلی خیلی مهم دارید برای منم پیش امده مخصوصا بیمازستان مهراد و مطب دکتر رافت  میرم به سختی و انتظار زیاد جای پارک گیرمون میاد حسن منتظر میمونه تا جای پارک گیرش بیاد ماشینه پارک کنه یک وقت کمتر پنج دقیقه میخواد یک دارو برسونه ما از قبل یک کارت مربع درست کردیم و روش شماره موبایل حسن را با ماژیک نوشتیم یعنی کاملا قابل رویت است برای همون چند دقیقه  خیلی کوتاه که با سرعت باد میره و میاد  اونو میزاریم پشت شیشه  ماشین . 
به این دلیل که اول دلمون  نمیخواد برای مردم مزاحمت و آزار ایجاد کنیم  برای خودمون هم فحش و بد و بیراه بخریم 
دوم اینکه به حقوق دیگران احترام میزاریم  مخل آسایش نشیم 
سوم اینکه ما برای خودمون ارزش قائلیم شخصیتمون را دوست داریم  رفتار ما نشون دهنده شعور و فرهنگمون هست 
و چهارم از همه مهمتر ما الگوی بچه هامون هستیم برای راحت طلبی نباید نباید الگوی نامناسب باشیم چون همین الگو ها را چه خوب چه بد علاوه بر استفاده خود فرزندمون در آینده در کنارش  اونم روزی در جایگاه پدر و مادری اینها را به بچه های خودشون منتقل میکنه 
ما نمیخوام یک زنجیره و یک نسل بی نهایت،  از ادمهای بی فرهنگ و مردم ازار از خودمون به جا بگذاریم . 
هر رفتاری که جنبه فرهنگی و الگویی داشته باشه یادتون باشه شما بابتش مسول هستند رفتار اشتباه شما میتونه یک مسیری درستی را تا بی نهایت کج ببره .....
همگی  شاد و محترم باشیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        
پانزده بهمن ماه مصادف با چهارم فوریه روز جهانی پیشگیری سرطان نامیده شده 
امیدوارم تمام  مردم دنیا اطلاعات خودشون را در مورد  بیماری سرطان و مراحل پیشگیری از آن بالا ببرند تا شاهد افت رشد این بیماری باشیم 
از پرودگار طلب میکنم هر چه زودتر علم پزشکی درمان قطعی این بیماری را پیدا کنه تا شاهد درد و رنج بیماران سرطان و خانواده هاشون نباشیم 
سرطان پایان زندگی نیست






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

تجربه خودم را همون طور که بهتون قول داده بودم ، میخوام استفاده از طب سوزنی  براتون بنویسم  شاید برای بعضی از دوستان مفید واقع بشه
من  طب سوزنی را که یک طب مکمل هست  به جهت کاهش وزن و بالا رفتن سوخت و ساز  درخواست کردم 
ولی روزی که رفتم مطب یک برگه به من دادند که   یک جورهایی سوالاتی داشت که تمام مشکلات و علایمی جسمانی و روانیتون را پرسیده بود . 
برای اینکه خیالم راحت باشه یک تجربه کافی و کاملی است من پیش دکتر رضا حشمت  نایب ریس طب سوزنی ایران رفتم و چون قبلش جای دیگری را هم برای مشاوره طب سوزنی رفتم متوجه شدم ایشون هزینه طب سوزنیش دقیقا دو برابر همکاران دیگرش است  یعنی جلسه ای هشتاد هزار تومن 
بیمه این طب را،  یک ریالش هم ساپورت نمیکنه 
و باید کل هزینه را خود بیمار بپردازه 
با همه این شرایط گفتم درسته هزینه اش دو برابره ولی تصمیم گرفتم پیش این دکتر برم که خیالم آسوده باشه نگم انتخاب پزشکم اشتباه بوده  . در نهایت گفتم  یا مشتری ثابت میشم یا متوجه میشم طب سوزنی بیهوده بی تاثیر است . 
من حدود چهارده جلسه طب سوزنی شدم 
به گفته خودشون از جلسه چهارم تاثیراتش را مبینم 
سوال من از آقای دکتر آیا ممکنه طب سوزنی برای کسی در کاهش وزن   بی تاثیر باشه ؟ 
پاسخ دکتر نه امکان نداره حتما تاثیر گذاره 
به این صورت که جلسه اول  خانم کمک دست دکتر،  کل سایز من را گرفت . که در جلسات بعدی تغییر سایز را  چک کنه . 
به این صورت که ما روی تخت دراز میکشیم و یک سری زیاد سوزن یک بار مصرف مخصوص طب سوزنی   در نقاط مختلف بدن  فرو میکنند 
در کل برای دکتر شاید پنج یا شش دقیقه کمتر این کار طول بکشه و بعد شما حدود نیم ساعت با سوزنها روی تخت دراز میکشی،  در نهایت کمک دست دکتر میاد سوزن ها را خارج میکنه بعدش هم خداحافظ تا جلسه بعد 
یعنی هشتاد هزارتومن ناقابل برای همین پنج دقیقه زحمت دکتر چون بقیه اش که روی تخت دراز کشیدی و کسی برات کاری نمیکنه 
چهار جلسه گذشت طبق گفته خودشون که باید تغییری میدیدم  من هیچ تاثیری حتی یک گرم وزن کم نکردم 
هر جلسه هم دکتر میپرسید اشتهاتون تغییر کرده من میگفتم  اصلا تغییری نکرده،  دقیقا در حالی که خیلی میل به خوردن دارم مثل قبل با فشار و منع  کمتر میخورم و این روال را قبل طب سوزنی داشتم نسبت به قبل من کاهش اشتها نداشتم و من اثری از بی  اشتهایی نمیبینم 
خلاصه 
جلسه ششم من را سایز کردند 
خیلی بامزه انگار میخوان ادم گول بزنند  بقیه سایزها را نمیتونستند جابه جا کنند شکم و بازو را از جایی دیگه کمک دست دکتر سایز کرد گفت درسته جایی دیگه تغییر نکرده ولی چه خوب شکم و بازوت سایزش چقدر امده پایین . و یک ذوق ذوق الکی  مثلا منم بگم اخ جووووون 
گفتم نه عزیزم نه شکمم نه بازوم هیچ تغییری نکرده جسارتا شما متر را روز اول توی این دو ناحیه از چاق ترین جاش گرفتی مثلا الان متر را برای بازوی من اوردی پایین گرفتی به همین دلیل میگی تغییر سایز داشتی 
دیگه حرفی نزد و ساکت شد 
این حرکتشون یک مقدار دل چرکین و اعتمادم نسبت بهشون خراب کرد 
اگر میگفت نه تغییر سایز نداشتی برام حس بهتری از صداقتشون داشت 
به دکتر گفتم من تغییر سایزی نداشتم و وزن هم کم نکردم . 
گفت حالا باز بیا جلسات بعدی اثرش میبینی 
خب راستش من یکی دوتا جلسه اول حس میکردم میرم طب  سطح انرژیم بهتر شده و تا حدی  نفخ و دردهای معده ام بهتر شده . این انگیزه به من میداد که ادامه بدم
الان میفهمم و اون حس انرژی بهتر مال طب سوزنی اصلا و ابداً نبوده بلکه یک حس انگیزه و خوب اینکه دارم برای کاهش وزنم تلاش میکنم و این دردهای عصبی چند روزی به خاطر ارامش این حس کمتر شده بود که دقیقا در اواسط طب دردها به روال قبل برگشت 
خلاصه  همینطوری جلسات را ادامه میدادم هر جلسه هم هی میگفتم دکتر من اثری نمیبینم . اونم میگفت حالا ادامه بده 
خب  از یک طرف وقتی برای رفت وامد و حضور در آنجا میگذاشتم هزینه ای که پرداخت میکردم ولی طبق گفته خودش که اثر بخشه حای یک اثر کوچیکی هم ندیدم واقعا حس میکردم چه کار بی فایده و بی ثمری است 
من دیگه بیشتر از چهارده جلسه باید اینجا را امتحان کنم حتی  اگر وزن و سایز هم کم نمیکردم حداقل یک بی اشتهایی را نباید تجربه کنم که اصلا تجربه نکردم 
در نتیجه تصمیم گرفتم این طب بی تاثیر و بیهوده را دیگه بیش از این تجربه نکنم و چهارده جلسه برای همچین تجربه ای کفایت میکنه
من دیدم برای انواع اقسام ناراحتی ها برای این طب مراجعه میکنند و دکتر طوری برخورد میکنه که ادم حس میکنه با این طب هر مشکلی داره رفع میشه و صدرصده و این حس میده به بیمار که بهترین نتیجه را میگیره 
یک مریض توی کابین  بغلی من  بابت ناراحتی گردن دکتر براش طب سوزنی میزد که من مکالمشون را میشنیدم گفت دکتر من بهتر که نشدم  بدتر هم شدم 
دکتر گفت این طبیعه جلسه های اول و دوم  ناراحتی شما شدت هم پیدا میکنه ولی جلسه چهارم کامل احساس بهبودی را میبینید و دردها رفع میشه .  یهو بیمار  گفت : دکتر من جلسه ششم هست که  دارم میام .....
ناگهان اتاقشون پر از سکوت شد فکر کنم سوتی که دکتر داد حواسش نبود جلسه چندم بیمار هست رفت تو افق محو شد بیشتر از این خراب نشه
اخرین جلسه بود که من رفتم طب سوزنی من این مکالمه را شنیدم اینم مزید برعلت شد که بگم بابا چه طب چرت و بیزینسی است فقط جیب و وقت مردم خالی میکنه اخرش هم هیچ به هیچ

هر جلسه که دکتر بیمار را ترغیب به امدن کنه برای دکتر سود خوبی است اگر هر کس مثل من بخواد برای بار اول این طب امتحان کنه اینقدر جمعیت زیاد است که هیچ وقت مطب ایشون با توجه نایب ریس بودن طب سوزنی ایران خالی نمیمونه 
دکتر مرتب ترغیب به  ادامه این طب میده ظاهرا جلساتش مثل بیزینس دکتر،  ته نداره احتمالا هر وقت هم بیمار مثل من بگه پس چرا نتیجه ندیدم میخواد بگه  هنوز شما بیا
خووووو تا کی بیاد بیمار ....
 اخرش که بیمار بزنه به سیم اخر بگه من چهل جلسه امدم چرا خبری نیست دکتر بگه ببین جانم بدن با بدن فرق میکنه به هرحال طب های اینجوری استثنا هم داره و شما هم جز موارد نادر هستید 
چون ایشون دکتره هر چی گفت شما باید بگی چشم . در نتیجه هیچ ادعایی در قبال  هزینه هات نمیتونی بکنی بهترین کار اینه ختم انجام این طب را برای خودت اعلام کنی و هر کسی هم خواست بره بهش بگی نروووو وقتت و پولت را ریختی دور 
من شنیدم که کسانی میگن با طب سوزنی وزن کم کردن ، الان با این تجربه مستقیم خودم با اطمینان صدرصد بگم که این کم شدن وزن اثر طب سوزنی نبوده بلکه اثر تلقیناتی بوده که دکتر به شما تزریق کرده چون من اصلا ادم تلیقن پذیری نیستم برام صدرصد بی نتیجه بوده 
ولی خیلی ادمها تلقین پذیری و جو زدگی روشون به شدت اثر میگذاره 
اون ادم چون بهش گفتند طب سوزنی کم اشتهات میکنه در اثر همین فکر و عمل حس بی اشتهایی و کم خوری را تجربه میکنه و مطمئنا اراده و عمل خودشه نه طب سوزنی 
برای بقیه بیماریها هم دقیقا همینطوره ... 
اینم تجربه من از طب سوزنی با دکتر رضا حشمت که  بالا دست اون را پیدا نمیکنید 
تلخی اینجاست که پولسازی از بیماران که همه راهها را رفتند میخوان این روش را هم امتحان کنند کار کثیف و غیر اخلاقیه . قطعا دکتر با اماری که از بیمارانش داره میدونه این طب بی فایده و وقت تلف کن است . 


پی نوشت : دوستان عزیز من اطلاعات کافی در مورد راههای لاغری را دارم که اخر همه تکنیک ها واقعی و درست ترین راه لاغری کم خوری همراه با ورزش هست من چون سوخت و سازم به شدت پایینه میخواستم این روش را تجربه کنم که بتونم متابلویسمم بالا ببرم  والا همون اول میدونستم طب سوزنی به تنهایی اثر بخش نیست ولی الان متوجه شدم حداقل تو ایران این طب برای تمام مریضی ها بی فایده و پول دور ریختن هست . امیدوارم تجربه من براتون مفید واقع بشه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

باربد که چهارشنبه از مدرسه امد گفت مامی الان زنگ بزن، پیتزا مهدی برام پیتزا بیارند خیلی هوس کردم  
یعنی مشخصا هوس پیتزا مهدی را کرده بود 
بهش گفتم فاصله پیتزا مهدی با ما کمی زیاده تو این سرما تا برسه پنیرش یخ میزنه 
شما هم که الان در مدرسه ناهارت خوردی بزار یک میان وعده بهت بدم  فعلا میل کن ....
عصر من و بابا خارج خونه چندتا کار داریم که باید انجام بدیم اگر کارمون زود  تموم شد بهت قول میدم شب میبرمت پیتزا مهدی ،همون پیتزایی که دوست داری سفارش بده
پیتزا مهدی قدیمی است خیلی طرفدار داره سبک خاصش برای این این است که مراحل ساندویچ و پیتزا درست کردنشون را مشتری پشت شیشه میبینه ودر حد بی نهایت توی ساندویج ها و پیتزاهاش پنیر میریزه 
مغازه اش کوچیکه چون بیشتر مشتری هاش بیرون بر هستند
توی مغازه چهار سری میز هست که کسی بخواد همون جا بخوره  طبق شماره فاکتورش الویت داره روی میزها بشینه 
خلاصه اون شب باربد بردیم به هوسانه خودش برسه 
شماره فیش ما پانزده
فیش پشت سری ما یک زن و مرد  و یک بچه چهارساله شانزده بود 
طبیعتا میز خالی میشد ما باید اول  مینشیتیم 
حسن و باربد خارج  پیتزا فروشی بودند  که جای پارک خالی بشه  ماشین را جای مناسب پارک کنند بیان  وبعد بیان داخل 
تا میز خالی شد من رفتم بشینم این خانم و پسرش هم امدند روی میز نشستند خانمه  گفت حالا ما هم کنار شما فعلا بشینم هر وقت میز خالی شد میرم سر میز  خودم میشینم 
بی توجه به اینکه حالا بابا  اینها خودشون امدن یک ساعتی بیرون دور هم باشند خانوادگی میخوان کنار هم باشند
من سخت نگرفتم گفتم ایرادی نداره حالا حسن و باربد سر پا بیستند مشکلی نیست این خانمه با پسرش بشینه . 
سر میز که نشستیم پسر چهارساله اش ظرف سس برمیداشت دقیقا جلوی چشم مادرش ،  سر سس را کامل توی دهنش و شروع به مک زدن سس 
من گفتم پسرم سس را از دهنت دربیار سرش آلوده است مریض میشی 
مامانه راحت و بی خیال انگار که انگار خیلی ریلکس اونم بعد از تذکر من ،  مامان سس نخور سیر میشی صبر کن ساندویچمون آماده بشه .
یعنی ایشون نه مشکلی با در آلوده سس داشت 
نه مشکل و چالشی با بخت برگشت های مثل ما که قرار  هی بیان سر میز بشینند و از این سس برای پیتزاشون استفاده کنند فقط نگران سیر شدن پسرش از سس  بود 
من دو بار  دیگه گفتم پسرم سس نکن دهنت
ولی مامانه  بی خیال راحتتتتت 
با اجازتون دماغ بچه و زیر سوراخهای بینیش خبر از سرماخوردگیش هم میداد 
یعنی حالم بیشتر از اینکه از شیشه سسه به هم خوره از این مادر ریلکس بی شعوررر به هم میخورد که چطوری ممکنه ادم در این نقطه ای از بی فرهنگی برسه که برای آسایش خودش که صدای بچه اش درنیاد به این  راحتی بچه اش را ازاد بزاره ،  که گند بزنه به شیشه سسی که قراره دیگران هم ازش  استفاده کنند 
بچه بعد از ، سیراب شدن و مک زدن شیشه سس رفت سراغ نمک و فلفل یک گندی هم  با دستهای آلوده اش به اونها زد تمام نمک و و فلفل ها را روی میز ما خالی کرد 
 در  تمام این مدت،  مادر هیچ ممنوعیت یا اقدامی جهت جلوگیری این کار بچه اش نداشت 
حتی به عقل پوکش نمی رسید که ،  بابا ممکنه دست فلفل قرمزیش را بزنه توی چشمش و تا سه روز از سوزش گریه کنه ..... شاید هم براش مهم نبود
بچه چهار ساله ، اگر این کارها را میکنه مسولش مادر شه این با شیطنت و شلوغ کاری بچه گانه که قابل توجیح و طبیعی است  متفاوته،  این ضعف شدید تربیتی اون مادر و اوج بی فرهنگیش است .
بعد صندلی خالی شد  مادره  تن لشششش را بلند کرد بره روی میز خودش بشینه  
نه یه دستمال برداشت نمک و فلفل ها ی میز ما را پاک کنه  نه سس برد حداقل با میز خودش عوض کنه فکر کرده خودش دلش به دهن بچش میگیره کل ملت هم باید دهنی بچش را بخورند

حسن و باربد هم که ایستاده بودند شاهد این صحنه ها بودند  وقتی امدند نشستند روی میز در حالی که سرشون را از تاسف تکان میدادن با دستمال کاغذی میز را پاک کردند منم سس را تحویل مهماندار دادم  توضیح دادم این سس غیر بهداشتی است  به خاطر اینکه نصف شیشه توی دهن بچه بوده 
گارسون شیشه سس گذاشت کنار ، یک شیشه سس دیگه به من داد ولی تو دلم گفتم اینم هم حال نداره  این نه شیشه  سس را تمیز  کنه نه اینکه بندازه دور احتمالاً وقتی ما رفتم باز هم  سسه گذاشته میشه  روی میز یکی دیگه 
اون بنده خدا هم با دل پاک و خیال راحت میخوره صبح مبینه از سرماخوردگی نمیتونه از جاش بلند شه به خوابش هم نمیاد ویروس سرماخوردگی را از کجا گرفته ......
طبق معمول حسن گفت ببین چقدر راحت و بی در و پیکر زندگی میکنند نه مریض میشند نه اعصابشون خراب میشه نه پیرررر میشند راحت میگذرونند 
واقعا  راست میگه طویله وارررر به زندگیشون ادامه میدن .... 
من دلم برای اون بچه معصوم میسوزه اون گناهی نداره امده تو این دنیا که برای زندگی راحت و درستش یک سری آموزشهای صحیح  ،  زندگی و اجتماعی را ببینه وقتی مادری اینقدر بی تفاوت هست که آموزشهای حداقل را به بچش یاد نمیده ، این بچه چون یاد نگرفته وقتی به سنی که رسید که باید بره تو اجتماع طرد میشه بدترین بی احترامی ها بهش میشه چون مادرش ، پدرش به خاطر راحتی خودشون راه درست زندگی و  حداقل های اداب و شعور  اجتماعی را بهش نگفتند   اینم در نوع خودش یک جور کودک آزاریه والا برما میگذره  هرچند  توذوقمون خورد ولی  یک شب بود گذشت .

پی نوشت : میدونم میشه درخواست سس های یک بار مصرف کرد این پست در مورد سس غیر بهداشتی شده نیست در مورد مادری که نه خودش یاد گرفته چطور زندگی کنه نه خواسته یاد بگیره باید چطور زندگی کنه و الان یک کودک اسیر این مادر شده ...و بدترین ضربه ها را کو دک میخوره  
اعصاب ما را هم تو شب دورهمیمون به هم ریخت.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 بهمن 1396 :: نویسنده : مریم        

جوابهای چکاپهای این دوره را به سمع و نظرتون میرسونم 
فاکتورها و تومور مارکرهای بر اساس نتیجه آزمایش خون نرمال و عادی گزارش شد 
سونو گرافی شکم و لگن و سینه هر سه نرمال و بدون مشکل گزارش شد حتی کبد به خاطر مصرف داروهای شیمی درمانی گرید چربیش دو شده بود که این سری دکتر گفت گرید چربی کبدت یک شده و کاهش پیدا کرده 
نتیجه کولونسکوپی و آندسکوپی بر اساس گزارش پاتولوژی  معده نرمال هست،  فقط همون رفلاکس شدید است که در آندسکوپی گفته شده بود  خطر جانی نداره بلکه یک سری رعایت رژیم غذایی و  دارویی داره 
پاتولوژی روده  نرمال و  عادی اعلام شده پولیپ ها خوش خیم هستند . 
ولی به خاطر تشکیل شدن زود به زود پولیپ پاتولوژیست گفته نشون میده روده اش مستعد ساختن پولیپ هست که با دکتر گوارشش صحبت کنید ببینید چه نظری میده که این پولیپ ها براش مشکل ساز و بدخیم نشن 
الان هم حسن رفته پیش دکتر حق ازلی که نتیجه پاتولوژی را نشون بده  ببینه نظر ایشون چی هست بعد هرچی گفت پست را ویرایش میکنم و به عنوان بعد نوشت اینجا مینویسم 

خب خدا را صد هزار مرتبه شکر نتیجه آزمایشات این دوره هم رضایت بخش بود . آمین آمین آمین

میخواستم یک مطلب بنویسم اونم اینکه  این نتیجه،  این دوره از آزمایشات کسی است که سرطانش در مرحله پیشرفته بوده ، عود داشته، و در دوره ای دکترها ازش کاملا قطع امید کرده بودند  و گفتند تموم ، تموم ...........
ولی  حالا با این نتیجه من ذره ای منیت یا منمی ندارم که غروری بگیرم بگم من این بیماری شکست دادم ، من اینطور بودم الان اینم . من بوم که مبارزه کردم ، من خواستم خوب بشم و شدم و........
نه اصلا ابداً این حرفها نیست من میگم تا الان اینطور قسمت شده حتی نمیگم من خوب شدم میگم نتیجه آزمایشات بر اساس این آزمایشات این دوره خوب بوده چون ادم از لحظه دیگرش خبر نداره ولی ان شاالله خیر است خدا برای بندگانش بد نمیخواد مطمعنم 
چرا میگم من ادعا و منیتی بر شکست سرطان ندارم چون من اگر خودم درد کشیدم در کنارش شاهد درد کشیدن صدها همدرد خودم بودم کدوم از کسانی که سرطانشون تا الان خوب نشد یا بدتر شد یا از این بیماری جان دادن برای خوب شدنشون تلاش نکردند ؟ 
کدومشون خودشون یا خانواده هاشون دردهاشون به جون نخریدن ؟  همشون از جون مایه گذاشتند  به خاطر اینکه امید به بهبودی داشتند . تا اخرین لخظه امید به شفا داشتند
یکی را به من نشون بدین که به خاطر بیماری سرطان در درمانش خودش و خانوادش کم گذاشتند ؟ 
هر چی من دیدم همش تکاپو و تلاش برای بهبودی بود . تا اخرین لحظه قهرمان زندگیشون بودند حتی تو اون نقطه ای که تو این دنیا خاموش شدن خودشون و بازماندگانشون قهرمان زندگیشون بودند . یک دنیا درس زندگی از خودشون به جا گذاشتند  
هر کس این بیماری را تجربه میکنه در هر نقطه ای که قرار میگیره قهرمان زندگیش است 
تازه زجرها و درهای وحشتناک غیر قابل تصور روزهای اخر حیاتشون من تجربه نکردم  
من ،  خودم را باورم دارم ولی هیچ گونه ادعای مبنی بر اینکه حس کنم من تونستم این بیماری را شکست بدم کسی دیگه نتوست را اصلا  ندارم این حرف خیلی بی معنی هست .
 تو این درد مشترک  قسمت برای من تا الان اینطور بوده برای کسی دیگه طوری دیگری رقم خورده  و چه بسا خیر و سعادت هر کس در همونی بوده که براش رقم خورده قطعا خدا برای بندگانش بهترین ها را رقم میزنه حتی زمانی که ما مجبور به گذراندن یک درد و رنجی در زندگیمون میشیم،  شاید بزرگترین خیر و سعادت دقیقا در همون درد باشه  
به خودم اول میگم کاش صبور باشیم و به خدا و مصلحت هاش اعتماد کنیم
خدایا ما را رها نکن ...... که سخت محتاج تو هستیم 



بعد نوشت : نتیجه پاتولوژی را دکتر حق ازلی دید قبلا گفته بود بار دیگه  دوسال دیگه کولونسکوپی را تکرار میکنیم ولی الان با این اوضاع پولیپ سازی مجدد سال دیگه کولونسکوپی حتما باید انجام بشه . 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 40 )    1   2   3   4   5   6   7   ...